مامان نی نی جون مامان نی نی جون ۹ ماهگی
ادامه ی تاپیک قبلم
۲ سال پیش
اون موقعه هایی که شوهرم ۲۰ روز سرکار بود یه مدت بود که گوشیش گاهی وقتا مشغول بود یعنی حدود یه هفته اونم هر شب اونم طولانی درحد یک ساعت
شوهرم تو اون مدت با من بیشتر از دو دقیقه هم زنگ نمیزد
بهش که میگفتم میگفت با دوستام، همکارام، خانوادم حرف میزنم
یه روز که خونه تنها بودم دلم گرفته بود دیدم گوشی شوهرم مشغوله منم بعدش زنگ زدم به خواهرم تا حالشو بپرسم دیدم اینم مشغوله از اون روز به بعد هروقت شوهرم مشغول بود پشت بندش زنگ میزدم به خوهرم میدیدم خواهرمم مشغوله شک کردم به این دوتا
اون زمان خواهرم بد شوهرمو همیشه میگفت که نکنه تهرانه داره بهت خیانت میکنه و فلان
بعد به شوهرم از اون طرف بد منو میگفته و به گفته ی شوهرم باهاش دردو دل میکرده و از زندگیاش میگفته که چقدر بدبخته
به شوهرم میگفته که من خواستگار ندارم و کسی نیست منو بگیره شوهرمم میگفته تو خوشگلی جوش نزن یکی پیدا میشه و به گفته ی شوهرم اونو دل داری میداده
من به شوهرم بعد این ماجرا ها گفتم خواهره من با صدتا دوست بود چرا بیاد با تو دردو دل کنه، تو که میدونی من از اون خوشم نمیاد چرا باهاش حرف میزدی یا که به من دروغ گفتی که با همکارت حرف میزنی در صورتی که با خواهره من حرف میزدی
گفت خواهرت گفته مهلا (یعنی من)حساسه بهش نگو
شوهرم بعد چند روز که از سرکارش اومد خونه یواشکی پرینت تماساشو درآوردم دیدم با خواهرم حرف میزده
اون مدتم من دل خوشی از خواهرم نداشتم
خواهرم ۲ سال از من بزرگ تره و ۳ تا ازدواج ناموفق داره
خواهرم از این آدمایی بود که به همه میچسبید تا پول بگیره
به شوهرم گاهی وقتا میگم چرا تو با اون حرف میزدی با اینکه به من میگفتی من از اون بدم میاد
مامان نینی مامان نینی تولد