مامان آروین🩵آیلین🩷 مامان آروین🩵آیلین🩷 روزهای ابتدایی تولد
مامان ایلماه🩷🫀 مامان ایلماه🩷🫀 ۱۰ ماهگی
۱۵
هرجا من بودم مهرزاد رو میفرستاد خرید و وقتی من نبودم،صداش میکرد تا پیشش بره.حس زنونگیم ندای خوبی نمیداد هرچند از شوهرم مطمئن بودم.رفتارهای مهرزاد کمی عوض شده بود، پشت ماشین مدل بالاشون که می نشست خودش رو گم میکرد و حرف از خرید خونه توی بالاشهر می زد.
اون روز قرار شد من تهران بمونم و توی اون سفر شمال همراهشون نباشم. حتی ملیحه رو که همدم خوبی برای من بود رو نبردن و قرار شد ما بمونیم و ساختمون رو از ریشه تمیز کنیم.اون دو هفته بهترین روزهای منو ملیحه شد.با هم دیگه از امکانات خونه استفاده می کردیم.توی اتاق مرسده میرفتیم و ادکلنش رو میزدیم.زندگی بدون ترس توی اون ساختمون خیلی لذت داشت.شبها روی تخت سلطنتی مرسده می خوابیدیم و باهم حرف میزدیم. ملیحه توی زلزله رودبار پدر و مادرش رو از دست داده بود و عموش اون رو به مرسده داده بود تا کارگر ویلای شمالشون بشه و بعد از چندسال باخودش میارتش تهران.هیچ انگیزه ای برای زندگی نداشت و فقط کارگری و تمیزکاری بلد بود.
من براش از مدرسه و درس و آینده حرف می زدم و اون خوشش می اومد.
بعد از دوهفته به خونه برگشتند و اون شب مهرزاد حال و هوای عجیبی داشت.
مامان ایلماه🩷🫀 مامان ایلماه🩷🫀 ۱۰ ماهگی
پارت ۱۴
قبول کردیم و همراهش راه افتادیم. وارد محوطه لابی شدیم و چندتا پله پایین رفتیم. اونجا یه اتاق بیست متری با اشپزخونه و حموم بود و صدای موتورخونه که توی زیرمین بود به گوش میخورد.
با کمک خدمتکارها وسایلم رو پایین آوردیم و کم کم با مهرزاد چیدیم.کف رو موکت کردیم و فرش رو وسط انداختیم. همه چیز رویایی و قشنگ بود.ما وسط سعادت آباد و میون اون همه برج زندگی می کردیم‌.حقوقش هم بد نبود و دیگه نیازی به کار سنگ نداشتیم‌.
اون شب رو استراحت کردیم و فردا صبح زود با صدای در پریدیم.خدمتکار صدامون می زد و میگفت الان خانوم ناراحت میشن. صبح ها حتما بایدنون تازه بخورن.مهرزاد خیلی زود حاضر شد و رفت نونوایی.سمت ظهر که شد دنبال من اومدن که برم توی آشپزخونه.
ناهار قیمه بود و من باید بادمجون سرخ می کردم. مرسده خانوم که خانوم خونه بود یه ریز دستور میداد و از کثیفی ناله می کرد.خدمتکارا یه دقیقه آروم نداشتن، یکی دستمال می کشید و یکی طِی می زد.‌
بعد از چندماه،روی روال افتادیم و چندباری هم باهاشون به شمال رفتیم.رفتارهای مرسده خانوم خیلی برام عجیب بود. خیلی دوست داشت با مهرزاد تنها باشه و انگار از من بدش میومد..