مامان مامان حسین🫀🤱 مامان مامان حسین🫀🤱 روزهای ابتدایی تولد
مامان معصومه مامان معصومه ۴ ماهگی
مامان Nilda💟 مامان Nilda💟 ۸ ماهگی
يه سرياتون داستان زندگي منو ميدونيد
من شوهرم از اول رفيق باز بود و مشروب ميخورد خب منم كم و بيش با اين داستان كنار اومدم چون از اول همينجور بود ولي ب هيچ عنوان دست بزن نداشت بي احترامي نميكرد ولي يك سالي هست ك خيلي بدهي بالا اورد ي وقتايي ناهارا ميومد ي وقتايي نميومد هروقتم ميومد ي لقمه ميخورد و سريع ميرفت منم پارسال باردار بودم ي وقتاييم بابام ميرفت ماموريت ميومدم پيش مادرم اونم سواستفاده ميكرد ميرفت پيش رفيقاش اين آواخر دعوامون ك ميشد دست روم بلند ميكرد فحش ميداد ب خانوادم بي احترامي ميكرد زياد خونه نميومد بيشتر مست بود اون هفته كلا قهر بوديم باهام پري روز اشتي كرديم ديشب داشتيم حرف ميزديم بهش گفتم از من گذشت اين بچه الان بچس دو روز ديگه بزرگ ميشه تو روحيش اثر ميزاره يكم رفتاراتو درست كن گفت ميخوام ي اعترافي بهت بكنم من از برج ١٠ پارسال ترياك ميكشيدم الان ٤٠،٥٠ روزه گذاشتم كنار ي دفعه ب خودم اومدم خيلي بدهي داشتم فشار روم بود وگرنه من دست ب تو ميزاشتم؟تمام بداخلاقيام بخاطر اين بود هرروز سر ساعت ٢ ميرفتم سراغش اين چندوقتم ك گذاشتم كنار خيلي اذيت شدم هيچكس كنارم نبود توام نميدونستي گريه ميكرد و ميگفت منو ببخش ك انقد اذيتت كردم
من همينجوري مونده بودم اصلا باورم نميشد امروز ك كلا تو حال خودم نبودم خيلي داغون بودم خودش ميگه كنار گذاشتم ولي من اعتماد ندارم بهش از كجا معلوم ديگه نره سراغش وسوسه نشه شوهرم هنوز ٢٨ سالشه
من يكي خيانت و نميتونم باهاش كنار بيام يكي معتاد شدنشو شوهرم با هركسي ميشينه پاميشه هرجايي ميره نميدونم چيكار كنم
لطفا اگه كسي تجربه اي داره راهنماييم كنه