يه سرياتون داستان زندگي منو ميدونيد
من شوهرم از اول رفيق باز بود و مشروب ميخورد خب منم كم و بيش با اين داستان كنار اومدم چون از اول همينجور بود ولي ب هيچ عنوان دست بزن نداشت بي احترامي نميكرد ولي يك سالي هست ك خيلي بدهي بالا اورد ي وقتايي ناهارا ميومد ي وقتايي نميومد هروقتم ميومد ي لقمه ميخورد و سريع ميرفت منم پارسال باردار بودم ي وقتاييم بابام ميرفت ماموريت ميومدم پيش مادرم اونم سواستفاده ميكرد ميرفت پيش رفيقاش اين آواخر دعوامون ك ميشد دست روم بلند ميكرد فحش ميداد ب خانوادم بي احترامي ميكرد زياد خونه نميومد بيشتر مست بود اون هفته كلا قهر بوديم باهام پري روز اشتي كرديم ديشب داشتيم حرف ميزديم بهش گفتم از من گذشت اين بچه الان بچس دو روز ديگه بزرگ ميشه تو روحيش اثر ميزاره يكم رفتاراتو درست كن گفت ميخوام ي اعترافي بهت بكنم من از برج ١٠ پارسال ترياك ميكشيدم الان ٤٠،٥٠ روزه گذاشتم كنار ي دفعه ب خودم اومدم خيلي بدهي داشتم فشار روم بود وگرنه من دست ب تو ميزاشتم؟تمام بداخلاقيام بخاطر اين بود هرروز سر ساعت ٢ ميرفتم سراغش اين چندوقتم ك گذاشتم كنار خيلي اذيت شدم هيچكس كنارم نبود توام نميدونستي گريه ميكرد و ميگفت منو ببخش ك انقد اذيتت كردم
من همينجوري مونده بودم اصلا باورم نميشد امروز ك كلا تو حال خودم نبودم خيلي داغون بودم خودش ميگه كنار گذاشتم ولي من اعتماد ندارم بهش از كجا معلوم ديگه نره سراغش وسوسه نشه شوهرم هنوز ٢٨ سالشه
من يكي خيانت و نميتونم باهاش كنار بيام يكي معتاد شدنشو شوهرم با هركسي ميشينه پاميشه هرجايي ميره نميدونم چيكار كنم
لطفا اگه كسي تجربه اي داره راهنماييم كنه

تصویر
۱۷ پاسخ

به نظر من گذاشته كنار وگرنه أصلا بهت نميگفت الان از خودش مطمعن شده

خداروشکر ترک کرده عیب نداره رازدارش شو انشاالله دیگه سراغش نمیره همش فکرای منفی نکن تو زندگیت تاثیر می‌زاره
به چیزای خوب فکر کن تا بیاد سراغت عزیزم
همیشه برات دعا میکنم زندگیت بهتر بهتر بشه انشالله

کیت بیار بزار کیت بزنه مثا چک بیبی هست اگه دوتا خط نشون داد یعنی هنوز میکشه میتونی هر چند مدت بیاری بهش بگی بزنه از داروخانه بخر

تا خودش نخواد هیچ کاری نمیتونی بکنی .از من ب تو نصحیت ن زیاد ازادش بزار ن خیلی گیر بده.اگ سرکارمیره قرعه کشی بزار قسطی وسیله بخر بزار بره زیر فشار وقت کاریو نداشته باشه

باهاش صمیمی تر و رفیق تر باش ،انشالله دیگه نره سراغش

طبق تجربه دور اطرافیام اصلا گارد نگیر بیشتر محبت کن بحث نکن کاری نکن بدتر بشه یا پنهون کنه سعی کن بهت اعتماد کنه نترسه بیاد بهت همه چیو بگه

فقط بفرستش کلاس های Ne والا منم شوهرم معتاده شده بود دست بزن داشت جلوی من کاری انجام نمیداد ولی یکسره بیرونه بود بچه که بدنیا اومده پیش خودم ترک کرد منم کمکش کردم الان اون کلاس های رو میره ۷ ماه شده ترک کرده خیلی بهتر شده اخلاقیاتش

من توفامیلامون کسی هست که ۲۰ساله زنش هرراهی رفته ترک کرده بازبرگشته بروپیش مشاورهمه راه هاروبرواگه نشدولش کن خودتونسوزون

عزیزم خیلی ناراحت شدم .بهترین کار رفتن پیش مشاورهس همراه همسرت برو

تشویقش کن بره کلاسایه NA

میام خصوصی بهت پیام میدم

تریاک حالا برابعضیا بدمیوفته برابعضیاخوب
درکل حالاااعتیادخوب نیس
کرمان ک بعضی خونه ها میان جلو همه میکشن و عادیه حتی اونایی ک خیلی قدیمی وباکلاسن حالااین درس خونده هاش منظورم نیس
لامصب تریاک ی جوریه ول کن ادم نیس خدانیاره سمتش بری دگ دلت همش میخاد بری بکشی
خاهر توکه شوهرت بچه ایی هس شوهرمن چهل سالشه میره توجمع پاسوربازی هفته اییی سه بارمیره منم هرروزدعوام زندگی ادم تلخ میشه
خدانیاره کلا ادم رفیق باز یه قرون
حالا ازشما درست میشه بهش مهلت بده باهاش حرف بزن قانعش کن
بیاد خونه یه مدت بهش برس شربت واب بهش بده موادازبدنش بره بیرون حتی بره خون بده خونش پاک بشه

و اینکه چون روش فشار بوده رفته سمته مواد سعی کنه جو خونرو اروم کنی و اینکه توقعاتتو به حداقل برسونی و بیشتر بهش امید بدی
چون اگ بازم بهش فشار بیاد تنها چیزی که بهش فکر میکنه مواده

با آدمی ک نخاد ترک کنه رفیق باز باشه و.... نمیشه زندگی کرد

تنها راهش اینه رفیقش بشی
مثل رفیقاش باهاش رفتار کن
اگر میخاد رفیق بازی کنه بگو حداقل با کسایی رفتو امد کن اونام متاهل باشن که توعم بتونی با خانومایه اونا رفتو امد کنی
من همین کارو کردم الان خداروشکر رفیق بازیشو گذاشته کنار
و یکیم اینکه وقتی از رفیقاش ضربه میخورد همیشه وقتی میخاست بره سراغشون اونو یاداوری میکردم

امان از اعتیاد خانمان سوز
ببین همش باهاش حرف بزن
محبت کن بفهمه کنارشی
تا دیگ سراغش نره

باز میره سمتش چون رفیق بازی می‌کنه🧑‍🦯

سوال های مرتبط

مامان متین(فلفل🌶) مامان متین(فلفل🌶) ۱۴ ماهگی
متین ۸ و نیم ماهه است یکی از چالش هایی ک تا قبل ماه هشتم داشتم و چنااااان آزارم میداد ک واقعا دیگه ب طلاق فکر میکردم این بود ک بچم با همه اوکی بود و وابستگی آنچنانی هم ب من نداشت رفتار خانواده شوهرمم جوری شده بود ک انگار متین ب مادر احتیاج نداره و خودشون از پسش برمیان ....اما الان تو این سن تغییراتی رخ داده...الان نگرانیم خیلی کم شده چون متین منو کاملن میشناسه صدامو تشخیص میده و دیگه خودش میاد بغلم ک باعث شده اون طرز فکر و رفتار خانواده شوهرم تغییر کنه سعی کردم رفت و امدم رو با خانواده شوهرم کمتر کنم تا وابستگی ب بیرون خانواده ایجاد نشه وقتایی ک برا بچم میبرن میدوزن تصمیم گرفتم دیگه سکوت نکنم و هوشمندانه ابراز وجود کنم و نشون بدم مامان داره وقتایی ک خوراکی هایی ک بنظرم صلاح نیس سرخود میدن دستش فوری از دست بچه میگیرم و میگم خطرناکه یا مجاز نیس ...من خیلی اذیت شدم تو این مدت فکر اینکه شاید متین واقعا منو دوست نداره بعنوان مادر و رفتار خانواده شوهرم ک همش این حسو ب من میدادن ک ب مادر احتیاج نداره ب حدی ازارم میداد ک واقعا جایگاه مادرانه ام رو در خطر میدیدم....اما خدا روشکر هم متین بزرگ شد هم من اون سکوتی ک فکر میکردم اسمش احترامه رو گذاشتم کنار و واقعا حرص خوردنم کمتر شده ... شما این مشکلات رو داشتید؟