۱۸ پاسخ

الهی عزیزمم خیلی ناراحت شدم ، میگذره قشنگم میگذره از عمق وجودم هر روز برای آزادی همسرتون دعا میکنم 😔

گلم بخاطر دخترت قوی بمون هنوز سن سالی نداری ایشالله شوهرت بزودی آزاد بش با شوهرت بچت بهترین زندگی داشت باشی🌹

بگردم عزیزم
میفهممت
خیلی سخته
خیلی خانومی و بزرگی و صبوری کردی
برات آرزو میکنم به زودی بیاد بیرون و ۳تایی انقدرررررررر خوشی کنین که اصلا این روزارو رو یادت نیاد
با تمام قلبم برات از خدا خواستم💓💓

آخ قربون دلت برم که پره عزیزم من واقعا با تمام وجود درکت میکنم چون خودمم ی جورایی همدرتم

سلام عزیزم شبت بخیر امیدوارم خدا به دلت آرامش بده میدونم توو شرایط خیلی سختی هستی، پیشنهاد میکنم برای آرامش قلبت توی این روزا کتاب دختر شینا رو بخونی و به همسران شهدا توسل کنی، همچنین همسران اسرا که سالهای سال چشم به راه بودن…

عزیزم تو تنها تیستی خیلیا مشکل تو رو دارن خالم با سه تا بچه شوهرش زتدانه خداربزرگه زمین گرد میچرخه یبار تو بالایی یبار یکی دیگه توکل فقط

خیلی سخته واقعا دخترت تو این روزا بیشتر ب باباش احتیاج داره تو روزایی ک آشنا رو از غریبه تشخیص میده ولی هنوز نتونسته اونجوری ک باید باباشو ببینه انشالله ب حق دل کوچیکش همسرت زودتر آزاد شه کاش اونقد داشتیم که می‌تونستیم کمکتون کنیم🥺

سلام عزیزم من نمیدونم دقیقا مشکلت چییه ولی عزیزم تو تنها نیستی همیشه خدا کنارت و مراقبتون پس توکلت به خدا باشه به روزایی خوب و اتفاقات خوب فک کن ادما با امید زنده ان سختی واسه همه هست فقط شکلش فرق میکنه واسه هرکس

گلم فک کردم زبونم لال شوهرت مرده ناراحت شدم گلم زندانه ازاد مبشه نگزان نباش تااخر ک نمیمونه

ان شاالله که به زودی همسرتون آزاد بشه بیاد کنارتون

عزیزم انشالله ک همه زندانی ها ازاد بشن🫠

عزیزم چرا زندانه شاید تونستم کمکی کنم

مگه چند سال زندان باید بمونه خواهر

ایشالا ک خدا ب شادی دل بچتونم ک شده مراد دلتونو برسونه

عزیزم🥺انشالله بزودی دلت شاد بشه

الهی عزیزم خدا رحمتش کنه 🖤

عزیزم چ اتفاقی برای همسرت افتاده

سرکار همسرتون؟

سوال های مرتبط

مامان لِنا مامان لِنا ۱۳ ماهگی
بیاین از بدترین خاطره بچه داریتون تا الان ک ب این سن رسیدن بگین! من هنوزم ک هنوزه اون روزایی ک دخترم بستری بود یادم نمیره..۳۶روزش بود و الکی شیر نخورد و بیدار نشد..مشکوک بود ب انسداد روده.ولی خداروشکر چیزی نبود..تا الان زیاد پستی و بلندی داشتم ولی اون بدترین بود..هر وقت میرفتم طبقه پایین سنو بگیرن انگار جونمو از تنم می‌کشیدن بیرون..تا آخر مشخص شد خداروشکر مشکلی نیست..سختیش این بود بچم کولیک شدید داشت طوری ک ۵دقیقه پلک نمیذاشت..کل کادر میگفتن خدا صبر بهت بده.و فقط ی تایم کوتاه واسه من تنها مجاز کرده بودن همراهم بیاد من فقط بتونم ی چرت بزنم..هیچوقت یادم نمیره چقد سخت و طاقت‌فرسابود🥲استرس مامان اولی بودن یطرف.خستگی شدید کولیک یطرف(تو خونه حداقل۵تا کمکی داشتم)دست تنها بودم و استرس شدید بچم ک بیدار نمیشد و بی حال بود شدید و شیر نمیخورد یطرف🥲من اون چند روز ب اندازه چند سال پیرتر شدم..واقعا الکی نیست ک بهشت زیر پای مادرانه🥴😅چالش‌های زیادی داشتم..این بدترین بود و وقتی ک کلا شیرمو نخورد دخترم بدتررر افسردگی شدید گرفتم ..جوری ک هنوز خواب میبینم داره شیرمو میخوره🥲
مامان متین(فلفل🌶) مامان متین(فلفل🌶) ۱ سالگی
متین ۸ و نیم ماهه است یکی از چالش هایی ک تا قبل ماه هشتم داشتم و چنااااان آزارم میداد ک واقعا دیگه ب طلاق فکر میکردم این بود ک بچم با همه اوکی بود و وابستگی آنچنانی هم ب من نداشت رفتار خانواده شوهرمم جوری شده بود ک انگار متین ب مادر احتیاج نداره و خودشون از پسش برمیان ....اما الان تو این سن تغییراتی رخ داده...الان نگرانیم خیلی کم شده چون متین منو کاملن میشناسه صدامو تشخیص میده و دیگه خودش میاد بغلم ک باعث شده اون طرز فکر و رفتار خانواده شوهرم تغییر کنه سعی کردم رفت و امدم رو با خانواده شوهرم کمتر کنم تا وابستگی ب بیرون خانواده ایجاد نشه وقتایی ک برا بچم میبرن میدوزن تصمیم گرفتم دیگه سکوت نکنم و هوشمندانه ابراز وجود کنم و نشون بدم مامان داره وقتایی ک خوراکی هایی ک بنظرم صلاح نیس سرخود میدن دستش فوری از دست بچه میگیرم و میگم خطرناکه یا مجاز نیس ...من خیلی اذیت شدم تو این مدت فکر اینکه شاید متین واقعا منو دوست نداره بعنوان مادر و رفتار خانواده شوهرم ک همش این حسو ب من میدادن ک ب مادر احتیاج نداره ب حدی ازارم میداد ک واقعا جایگاه مادرانه ام رو در خطر میدیدم....اما خدا روشکر هم متین بزرگ شد هم من اون سکوتی ک فکر میکردم اسمش احترامه رو گذاشتم کنار و واقعا حرص خوردنم کمتر شده ... شما این مشکلات رو داشتید؟