۴ پاسخ

منم دقیقا مثل شمام بارداری سختی داشتم استراحت مطلق و امروز از دیرور افسرده تر مدام رو اعصابمه حتی کوچک ترین چیز ک شاید مهم نباشه وقت بخودم رسیدن ندارم شتغل بودم الان خونه نشینم و خیلی داره سخت میگذره اگه هم حرفی بزنی میگن پس ما چیکار میکردیم با بچه داری مگه فقط تو بچه داری 🥲

از تنهایی بگم از بزرگ کردن یه بچه بدون تجربه داخل غربت بگم از افسردگی بگم از مریضی خودم بگم از چی بنالم خیلی داره سخت میگذره منم به گذشته فکر میکنم که اون موقع آدم خودم بودم عین خیالم نبود با شوهرم عشق و حال میکردیم. در کنارش تلاش برا زندگی ولی الان به قول شوهرم حسرت مونده به دلم یه خنده از ته دلت ببینم سخته واقعا سخته مخصوصا برای منی که داخل شهر غریب تنهام مستاجرم قسط خرج گرون آخه غمامون به کی بگیم همه خودشون مشکل دارن من به جایی میرسم که داد میزنم گریه میکنم میگم خسته شدم خودمو خلاص میکنم طوری شدم که زیر چشمم از گود فراتر شده باید بگذرونیم خودمون با تصمیم خودمون این بچه ها او رو آوردیم داخل این دنیا لعنتی پس وظیفه مونه که ازشون مراقبت کنیم میگذره میگذره مطمئنم ازمنی بشنو که تمام سختی ها رو کشیده

منم همینطورم واقعا...
حتی با کسی نمیشه در موردش حرف زد تا حرف بزنی میگن ناشکری.
من واقعا فرسوده و خستم دلم برا زندگی قبلم تنگ شده

چرا باید فکرکنی؟همه چی برای گذشته هست و تموم شده…مهم الانه ک سالم کنارته…مطمعن باش فقط تو نبودی ک اذیت شدی انقدر خود من بالا پایین داشتم ولی اسمش روشه گذشته…پس دیگه گذشته عزیزم…سعی کن مادر خوب و همسر خوبی باشی ک البته هستی😘

سوال های مرتبط

مامان 👶🏻آرسام مامان 👶🏻آرسام ۱۰ ماهگی
تو تمام طول بارداری از وقتی که فهمیدم باردارم از تمام حس هام و اتفاقات برای پسرم نوشتم
اما مهمترین اتفاق که روز زایمان و احساسات بعدش و ... رو ننوشتم
همش میگم این هفته مینویسم اما ۸ ماه شد و ننوشتم
میترسم جزئیات فراموشم بشه اینقدر که دست دست میکنم
خیلی تنبل شدم
روز زایمان خیلی روز خوبی بود برام هر چند فکر نمیکردم زایمان طبیعی اینقدر درد داشته باشه🥴
اما باز خوب از پسش براومدم😀
اما نمیدونم اون افسردگی زایمان چی بود که بعدش بهش دچار شدم و ی ماهی با خودم هی تو مبارزه بودم و احساسات متفاوتی رو تجربه کردم و یادآوری اونا باعث میشه احساس ضعیف بودن کنم اما میخوام برم ی دفتر بگیرم مثل ۹ ماه بارداریم
این ۸ ماه رو هم وقایع مهم و ... رو براش بنویسم
این عکس رو بلافاصله بعد اینکه منو آوردن تو اتاق و گوشی اومد دستم گرفتم انگار نه انگار که قبلش چه دردی رو تحمل کردم
ذوق داشتم سریع با پسرم اولین سلفیمون رو بگیرم😆
کیا خاطرات زایمان و بارداریشون رو نوشتن؟