مامان آتریسا مامان آتریسا ۲ سالگی
سلام خانما خوب هستین
یه تاپیک طولانی می‌خوام بزارم اگر کسی حوصله داشت بخونه
یه مدت هست با خانواده شوهرم یکم مشکلات پیش اومده من یه مدت هست نرفتم بالا حدود چند ماهی میشه
امروز خواب دیدم من رفتم بالا با دخترم و من باهاشون سرد هستم ولی اونا با من خوبن ، مادرشوهرم داره آش دوغ درست می‌کنه ، خواهر شوهرم میگه قهری با من ؟ منم میگم نه قهر نیستم فقط حوصله ندارم ، بعد دیدم خاله همسرم هم اونجاست و میاد من رو بغل می‌کنه با محبت و دلش برام تنگ شده و بهم میگه خوبی عمه ؟ منم با خودم میگم این که خاله هست چرا میگه عمه !
بعد دیدم موقع ناهار که میشه من میزارم دخترم بمونه ولی خودم می‌خوام برگردم پایین میام تو راهرو میبینم تو راهرو یه آینه بزرگ دارن می‌خوام خودمو نگا کنم تو آینه یه لحظه باهاش برخورد میکنم و کم مونده بیفته میام از آینه میگیرم و می‌خوام تنظیمش کنم که نیفته آینه هم شبیه آینه مادر خدا بیامرزم بود آینه بخت مادرم بود و..‌ اینجا بود که از خواب بیدار شدم
تعبیرش چیه ؟ 😂