سلام خانما خوب هستین
یه تاپیک طولانی می‌خوام بزارم اگر کسی حوصله داشت بخونه
یه مدت هست با خانواده شوهرم یکم مشکلات پیش اومده من یه مدت هست نرفتم بالا حدود چند ماهی میشه
امروز خواب دیدم من رفتم بالا با دخترم و من باهاشون سرد هستم ولی اونا با من خوبن ، مادرشوهرم داره آش دوغ درست می‌کنه ، خواهر شوهرم میگه قهری با من ؟ منم میگم نه قهر نیستم فقط حوصله ندارم ، بعد دیدم خاله همسرم هم اونجاست و میاد من رو بغل می‌کنه با محبت و دلش برام تنگ شده و بهم میگه خوبی عمه ؟ منم با خودم میگم این که خاله هست چرا میگه عمه !
بعد دیدم موقع ناهار که میشه من میزارم دخترم بمونه ولی خودم می‌خوام برگردم پایین میام تو راهرو میبینم تو راهرو یه آینه بزرگ دارن می‌خوام خودمو نگا کنم تو آینه یه لحظه باهاش برخورد میکنم و کم مونده بیفته میام از آینه میگیرم و می‌خوام تنظیمش کنم که نیفته آینه هم شبیه آینه مادر خدا بیامرزم بود آینه بخت مادرم بود و..‌ اینجا بود که از خواب بیدار شدم
تعبیرش چیه ؟ 😂

تصویر
۴ پاسخ

تعبیرت اینه اشتی میکنین 😆😆😆
شوهرت هم نمیره ؟؟؟؟

آیینه تعبیرش خوبه در بیشتر مواقع تعبیرش ارتباط با دیگران و نزدیکان میشه.

اره جانم یک‌ جا بودن واقعا مشکلات داره دور بودن بهتره احترام ها سر جای خودش میمونه
نه اونا اصلا نمیان حتی اگه مهمون صدا کنم مغرور هستن میگن فقط شما بیاید
نه راهمون از بیرون جدا هست

خیلی سخته تو ی آپارتمان هستین ینی خودشون نمیان راه دوری نیس ک 🥲🥲تو پله جایی نمیبینن

سوال های مرتبط

مامان شکلات 🍼🧑‍🍼🍫 مامان شکلات 🍼🧑‍🍼🍫 ۲ سالگی
چه خبرا خوبین ؟
دخترم این موقع خوابیده شبی پدر منو دربیاره
بچه ها ما یه دختر همسایه داریم پنج سالشه
میاد خونه ما با کل وسایل دختر من بازی می‌کنه ولی هیچ کدوم از وسایلش رو دست دختر من نمیده همیشه کارش همینه دفعه پیش اومده بود خونه ما قشنگ یک ساعت بازی کرد موقع رفتنش دخترم خیلی گریه کرد باهاش بره مجبور شدم بفرستم باهاش بره بعد پنج دقیقه خودم دم در بودم دخترمو از خونه انداخت بیرون درم بست
چند روز پیشم بازم یه لحظه دخترم رفت پیشش دیدم جیغش در اومده خیلی گریه کرد بعد که آروم شد گفت منو زده
باز امروز مامانش زنگ دخترم بیادخونتون اومد یه دوساعتی بازی کرد
ولی خودش اصلا اسباب بازی هاشو دست دختر من نمی‌ده به هیج وجه من سر همین موضوع قطع رابطه کردم با مامانش چون مامانش میگه بچه باید هنر نه گفتن بلد باشه
اون موقع که دختر من یک سالش بود یه سه چرخه داشت چند بار دختر من دست زد بهش دخترش جیغ میزد که دست نزن به سه چرخه ام من دخترمو با کالسکه برده بودم تو کوچه دخترش داشت با کالسکه دختر من بازی میکرد دختر منم سوار سه چرخه اش شد تا دید دختر من سوار شده سریع جیغ داد که پیاده شو من هر کاری میکردم دخترم نمیومد پایین مامانشم اصلا نگفت که مامان نی نیه تو هم داری با کالسکه اون بازی خدا شاهده یک کلمه از دهن این زن در نیومدکه بگه بزار یه ذره بازی کنه منم زوری بچمو پیاده کردم آوردمش خونه دیدم دخترش زودتر از ما در حیاط وایستاده که بیاد خونمون 🤦
منم بهش گفتم برو خونتون تو بی ادبی دختر من با تو بازی نمیکنه مامانش تا مدت ها قهر بود که بچمو تو خونه راه نداده
به جاریمم گفته من نمی تونستم به بچم چیزی بگم اعتماد به نفسش میموده پایین
باز دوباره امروز خیلی شیک بچشو فرستاده خونه ما