۸ پاسخ

پسرمنک تا نرینه تواعصابمون نمیخابه🤣🤣

شوهر منم همینه مقتدر
و جدی
واقعا کیف میکنم
ولی من دل سوز
و کم اعصاب

ما اتاقامون بالاس دوبلکسه
میترسیم هاکان تو‌اتاقش بخوابه
تا وقتی تو این خونه باشم پیش خودمون میخوابونیمش، من استرس زلزله دارم یا یوقت تو‌خواب راه بره بیفته از پله ها
اما شوهر منم روش هایی داره ک واقعا جوابه😂

عزیزم چ کتابای و پادکستی گوش میدی منم خیلی دوس دارم این چیزا رو بخونم یا گوش بدم اگه میشه ب منم معرفی کنید تهیه کنم

پسر منم روپاست تا بخوابه😅

پسر منم اومدهدکف حال خوابیده☹️🤧

تصویر

دختر من تازه الان تو خواب عصر 😑

الان میخوابه کی پا میشه

سوال های مرتبط

مامان شکلات 🍼🧑‍🍼🍫 مامان شکلات 🍼🧑‍🍼🍫 ۳ سالگی
چه خبرا خوبین ؟
دخترم این موقع خوابیده شبی پدر منو دربیاره
بچه ها ما یه دختر همسایه داریم پنج سالشه
میاد خونه ما با کل وسایل دختر من بازی می‌کنه ولی هیچ کدوم از وسایلش رو دست دختر من نمیده همیشه کارش همینه دفعه پیش اومده بود خونه ما قشنگ یک ساعت بازی کرد موقع رفتنش دخترم خیلی گریه کرد باهاش بره مجبور شدم بفرستم باهاش بره بعد پنج دقیقه خودم دم در بودم دخترمو از خونه انداخت بیرون درم بست
چند روز پیشم بازم یه لحظه دخترم رفت پیشش دیدم جیغش در اومده خیلی گریه کرد بعد که آروم شد گفت منو زده
باز امروز مامانش زنگ دخترم بیادخونتون اومد یه دوساعتی بازی کرد
ولی خودش اصلا اسباب بازی هاشو دست دختر من نمی‌ده به هیج وجه من سر همین موضوع قطع رابطه کردم با مامانش چون مامانش میگه بچه باید هنر نه گفتن بلد باشه
اون موقع که دختر من یک سالش بود یه سه چرخه داشت چند بار دختر من دست زد بهش دخترش جیغ میزد که دست نزن به سه چرخه ام من دخترمو با کالسکه برده بودم تو کوچه دخترش داشت با کالسکه دختر من بازی میکرد دختر منم سوار سه چرخه اش شد تا دید دختر من سوار شده سریع جیغ داد که پیاده شو من هر کاری میکردم دخترم نمیومد پایین مامانشم اصلا نگفت که مامان نی نیه تو هم داری با کالسکه اون بازی خدا شاهده یک کلمه از دهن این زن در نیومدکه بگه بزار یه ذره بازی کنه منم زوری بچمو پیاده کردم آوردمش خونه دیدم دخترش زودتر از ما در حیاط وایستاده که بیاد خونمون 🤦
منم بهش گفتم برو خونتون تو بی ادبی دختر من با تو بازی نمیکنه مامانش تا مدت ها قهر بود که بچمو تو خونه راه نداده
به جاریمم گفته من نمی تونستم به بچم چیزی بگم اعتماد به نفسش میموده پایین
باز دوباره امروز خیلی شیک بچشو فرستاده خونه ما
مامان ماهک مامان ماهک ۲ سالگی
تجربه ی از پوشک گرفتن :
امروز تقریبا شد ۹ روز که شروع کردم
هر چقدر که جایزه دادم و با ملایمت رفتار کردم و مهربون و صبور بودم فایده نداشت زیاد ...
واقعا به این پی بردم که بچه با بچه خیلی فرق داره
من با زبون خوش و با داستان و شعر هردفعه توضیح دادم براش لجبازی کرد و به بازی و مسخره بازی گرفت و می‌گفت نه جای جیش تو پوشکه تو دستشویی کار بدیه ...
جدی رفتار کردم😬🙂 جایزه رو همچنان دادم و تشویق همیشه بود
ولی دیگه جدی و منطقی رفتار کردم و حرف زدم خیلی جدی گفتم وقتی تو شلوار جیش میکنی من ناراحت میشم خیلی کار بدیه و فلان
هر دفعه توضیح دادم تنبیه هم کردم (شاید شما با من مخالف باشید )مثلا تو شلوار پی پی کرد تنبیه کردم و خوراکی ندادم بهش بخوره چون کار بدی بود و مامان ناراحت میشد خونه کثیف میشه ..
نتیجه چی شد؟ از دیروز هروقت جیش داره خودش میاد میگه مامان من جیش دارم ...
امروز پنج ساعت تو راه بودیم تو ماشین و پوشکش کرده بودم هرچقدر اصرار ‌ التماس که جیش کن تو پوشک اصلا اشکالی نداره
قبول نکرد می‌گفت کار بدیه باید تو دستشویی جیش کنم آخر یه دستشویی پیدا کردیم که تمیز بود بردمش جیش کرد
من که از کار خودم خیلی راضی بودم ...
این تجربه ی من بود
مامان ماه گل💚 مامان ماه گل💚 ۲ سالگی
خانما درد دل لطفا اگه میشه وقت بزارید بخونید و نظرتون بگید
من یه پسر دارم که پنج سالشه با یه دختر سه ساله دخترم خیلی اروم خانمع اما پسرم هم خیلی شیطونه هم حرف بی ادبی میزنه البته که از پدرش یاد گرفته این به کنار هم اینکه خبرکشی میکنه مثلا جای میریم حرف خونه رو میزنه حالا اینا به کنار جریان از این قراره که دقیقا سه هفته پیش من با بچه هام رفتم خونه پدرشوهرم پسرم جلو خواهرشوهرم و مادر شوهرم به تندی گفت من به پدرم نمیگم تو رو بغرسته گواهینامامه بشین غصه بخور من خیلی کم اوردم جلو خواهر و مادر همسرم به حدی که بغض کردم چون چند وقت با شوهر سر رانندگی من بحث داشتم و من اصلا دوست ندارم اطرافیا مخصوصا خانواده همسرم نقطه ضعف من بدونن و خوشحالی کن من هیچی نگفتم به پسرم تا شد اخر شب پسرم خواست با خواهرشوهرم بره خونشون و اون پسرمو نبرد و پسرم داد زد ک &س مادر من خیلی خیلی عصبی شدم اما باز اونجا هیچی نگفتم تا امدیم خونه روز بعدش که همسرم رفته بود سرکار دست پسرم گرفتم بردم تو دسشوی رو حیاطی و خودمم پشت درش وایسده بودم و گفتم از این به بعد اگه حرف زشت یا خرف خونه رو ببری بیرون امدم خونه میندازمت تو دسشوی خدا شاهد شاید ده دقیقه نشد که من تو دسشوی نگهش داشتم وقتی اوردمش بیرون پسرم ترسیده بود و گفت دیگه نه خبر کشی میکنم نه حرف زشت میزنم از اون به بعد. هروقت خونه پدرشوهرم میریم پسرم شیطونی میکنه بلافاصله میاد من بوس میکنه میگه مامان منو دوست داری یا مامان من دوست دارم که از قرار پدر شوعر عن من برادشته به شوهرم گفت بچه رو میزنین که اینقد میترسه ، اینو شوهرم شبی بهم گفت چراااا چون پیتزا درست کردم داشتیم میخوردم