۳ پاسخ

آفرین به شما مادر آگاه😍 آره واقعا کیف میده

منم همسایه‌هامون همیشه میگن خدا به‌دادت برسه چقد بچت جیغ میزنه،من حس میکنم بلخره یکی درکم کرده،میرم رو ابرا

والا از من کسی تعریف نکرد
همشون دلشون برام میسوزه
میگن چقققد اذیتت میکنع

سوال های مرتبط

مامان ماهک مامان ماهک ۲ سالگی
تجربه ی از پوشک گرفتن :
امروز تقریبا شد ۹ روز که شروع کردم
هر چقدر که جایزه دادم و با ملایمت رفتار کردم و مهربون و صبور بودم فایده نداشت زیاد ...
واقعا به این پی بردم که بچه با بچه خیلی فرق داره
من با زبون خوش و با داستان و شعر هردفعه توضیح دادم براش لجبازی کرد و به بازی و مسخره بازی گرفت و می‌گفت نه جای جیش تو پوشکه تو دستشویی کار بدیه ...
جدی رفتار کردم😬🙂 جایزه رو همچنان دادم و تشویق همیشه بود
ولی دیگه جدی و منطقی رفتار کردم و حرف زدم خیلی جدی گفتم وقتی تو شلوار جیش میکنی من ناراحت میشم خیلی کار بدیه و فلان
هر دفعه توضیح دادم تنبیه هم کردم (شاید شما با من مخالف باشید )مثلا تو شلوار پی پی کرد تنبیه کردم و خوراکی ندادم بهش بخوره چون کار بدی بود و مامان ناراحت میشد خونه کثیف میشه ..
نتیجه چی شد؟ از دیروز هروقت جیش داره خودش میاد میگه مامان من جیش دارم ...
امروز پنج ساعت تو راه بودیم تو ماشین و پوشکش کرده بودم هرچقدر اصرار ‌ التماس که جیش کن تو پوشک اصلا اشکالی نداره
قبول نکرد می‌گفت کار بدیه باید تو دستشویی جیش کنم آخر یه دستشویی پیدا کردیم که تمیز بود بردمش جیش کرد
من که از کار خودم خیلی راضی بودم ...
این تجربه ی من بود
مامان کایلین مامان کایلین ۲ سالگی
دیروز دو سه نفر از کایلین خیلی تعریف کردن
یکیشون یکی از همکارام بود که درباره اصول زبان آموزی و دو زبانه کردن کایلین ازم پرسید و خیلی خوشش اومده بود از اینکه اینقد با لهجه درست لغات رو میگه
یکی هم اپراتور شهر بازی و یه مامان دیگه که برای همدلی و ناز بودنش ذوق کردن( چون به یه بگه چهار ساله که از روشن نشدن دستگاه گریه افتاده بود دلدار داد که باید صبر کنه و بعد با هم سوار شن و حتی بهش تعارف زد رنگی که دوست داره رو اون سوار شه)
برگشتنی تو راه در حالی که تقریبا داشت چرت میزد تو بغلم نگاهش کردم و فکر کردم چرا اینا رو من نمیدیدم یا حواسم نبود ، فکر می‌کنم انقد که به غذا نخوردن و جیغ زدن و اینهاش یادمه این قشنگیایی که بقیه میبینن رو یادم نیس یا بی توجهم نسبت بهشون،
به خودم گفتم این بچه نباید برای من عادی بشه هیچ بچه ای نباید عادی بشه برامون لحظه‌های قشنگ بزرگ شدنشون
اون چیزایی که منحصر به فردشون می‌کنه
باید با این چیزا به خاطر بیاریمشون وقتی که ازمون دور میشن و از آشیونه می‌رن 🥺ی
مامان ایلیا مامان ایلیا ۲ سالگی
این پنج روزی که اومدیم ایران بیشتر به این پی بردم که چقدر ادبیات و رفتار بچه ها تابع اطرافیان هست.
خصوصا این مورد برای ایلیا که دو زبانه هست کاملا مشهود بود.
روزهای اول مابین صحبتهاش خیلی خیلی از کلمات زبان دومش استفاده میکرد مثلا برای گفتن رنگها یا شمارش پله ها تا ده... ولی بلافاصله نگاه میکرد به واکنش اطرافیان تا ببینه متوجه میشن یا خیر و خیلی سریع فارسی اونهارو تکرار میکرد.
از دیروز هم فقط وقتی ازش به زبان دوم سوال میپرسم به اون زبان جواب میده وگرنه فقط فارسی صحبت میکنه و خیلی زود فهمیده که اینجا زبان همه فارسی هست.
درمورد رفتارهاش هم دیروز با پدرم تا سر خیابون رفته بودن وقتی برگشته بود بلافاصله رفت زیر میز و شروع کرد با چنگال زیر میز رو دستکاری کردن ازش پرسیدم داری چیکار میکنی؟ گفت شبیه اقاهه که رفته بود زیر ماشین، ماشین درست کنه:)
پدرم گفت از کنار یه مکانیکی خودرو رد شدن و ایلیا هاج و واج به تعمیرکار نگاه میکرده و خب چون اولین بار بوده که میدیده براش جالب بوده.
یا دیروز تو بازی هاش ماشیناش رو حرکت میداد و صدای بوق ممتد زدن درمیاورد. چیزی که تو کشور محل تولدش ندیده بوده و براش جذاب هست اینروزا.
اینکه چقدر بچه ها شبیه موم تو دست ما هستن و قابل تغییر و انعطاف پذیر برام خیلییی خیلییی جالب هست و در عین حال ترسناک. که چه مسئولیت بزرگی به عهدمون هست برای رفتار با بچه هامون.