۱۲ پاسخ

عزیزم ببخشید سرطان چی داری منم سرطان دارم ۷ روزه متوجه شدم میشه یکم صحبت کنیم😔😔

سوره فلق و ناس خیلی بخون نمیزاره فکر منفی بکنی منم اینطوری ام بعضی اوقات خیلی فکر منفی میکنم

نکن خواهر بخدا ذهن خیلی قدرت داره ردی خودت کار کن مشاوره برو هرچی بهش فک کنی سرت میاد من خیلی ب این باور دارم

منم مثل شمام یعنی ب همه چی فکر میکنم جالب اینجاست ک هر وی فکر کنی همون میشه بیخیال شدم
حس ششم بسیار قوی دارم مثلاذطرف مقابلمو ببینم زن و مرد فرقی نداره میفهمم ایندمو باهاش
ک این آخرش چی میشه یا مثلا شوهرم با دوستاش همیشه ته رقاقتشونو میگم همشون رو ب حرفم میرسه
مثلا ی خواب بیداری بودم گفت بابات دور از جون بابام تو عدد ۵ که برای دخترته اون زمان بابات میمیره ۵ روزو و ۵ ماه رو رد کرد دخترم ۵سالگیش استرس دارم چون می‌دونم اینا هیچکدوم بی دلیل نیست

واای منم همینجوریم دقیقاا
همش میترسم عزیزم و از دست بدم ولی نمیخوام بهش فکر کنم میترسم آخر سرم بیاد آنقدر فکرم درگیر میشه

عزیزم خیلیا اینجورین منم شدیداین حالتیم و واقعابده

هر چی به زبان اید زیان اید
مثبت فکر. کن چون ب هر چیزی فکر کنی اتفاق میوفته
من خودم سر سرما خوردگی دخترم میگفتم اخ سرما میخوره سریع سرما میخورد فکرمو
درست کردم کمتر مریض شد

منم اینجوریم تا فکر بد میاد سراغت سریع خودتو سرگرم یه کار دیگه بکن

حتما کتاب معجزه سپاسگزاری رو بخون زندگیت رو دگرگون میکنه

منم خیلی میترسم

خب این چه کاریه من یک آشنا دارم که اینجوریه هرچیز بدم هست براش پیش میاد باید ذهنیتت رو عوض کنی

حس ششمت خیلی قوی

سوال های مرتبط

مامان درسا مامان درسا ۳ سالگی
سلام خانما وقت بخیر.
دختر من ۲و سال و ۸ ماهشه نوه اول خانواده‌ی پدری .
و بچه اول هم هست و اینکه دختر خوبیه ولایی تازگیا عصبیه و حرف گوش نمیکنه پرخاشگری میکنه .
وقتی میره تو یه جمعی که چت تا بچه اس بد میشه و بچه ها رو اذیت میکنه .
خودم الان متوحه شدم که دلیلش چیه .
دلیلش اینکه که خیلی لوووسه چون همیشه خیلی بهش توجه شده و حرف حرف خودش بوده .ی جاهایی میرفتیم مورد توجه بوده ‌
الانکه ک یکم بزرگتر شده چون حس میکنه بقیه باب میلش رفتار نمیکنن و به بچه های دیگه توجه میکنن یه حس نا میدی و ترد شد میاد سراغش و برا همین بد شده .
ی جا خونده بودم ما حتی باید مواظب قربون و صدقه رفتنمون بریم که بچه عادت نکنه از کلمات دورت بگردم بمیرم برات و این دسته حزفهاااا نا خودآگاه بچه بد میشه و فکر میکنه تحت هر شرایطی میتووونه تزت سو استفاده کنه و فکر میکنه و اگه ازت درخواستی داشته باشه و تو انجام ندی .
احساس پوچی میکنه و فکر میکنه تو حرفهات دروغ.
مثلا من ب ی جاهایی به حرفش گوش نمیدم بعد میگه مامان تو مگه دوسم نداری ؟؟ پس بزار انجام بدم
مامان ایلیا مامان ایلیا ۲ سالگی
اواخر بهار امسال که به سفر رفته بودیم من درحال فیلم گرفتن از طبیعت اونجا بودم و ایلیا درحال خوردن پنکیکی که براش درست کرده بودم و هردو محو مرغهای ماهی خواری بودیم که اونجا پرواز میکردن و سر وصدا میکردن.(دقیقا در همین لوکیشن عکسی که گذاشتم)
یهو یکی از این مرغهای ماهیخوار به سرعت اومد پایین و از دست ایلیا پنکیکشو گرفت و برد. خیلی خیلی ترسیده بودم و سعی میکردم خودمو کنترل کنم که ترسم به ایلیا منتقل نشه.
یه اقایی که از لهجه شون مشخص بود انگلیسی هستن اومد پیشم و بهم تذکر داد که هیچوقت پیش مرغهای ماهیخوار دست بچه تغذیه ندن.
خودم هم قبلا تو فیلما دیده بودم ولی اصلا اون لحظه به این مورد دقت نکرده بودم. و یک سهل انگاری بزرگ مادرانه کردم.
امروز داشتم برای ایلیا کتاب میخوندم تو یکی از صفحاتش عکس یه مرغ ماهیخوار بود ایلیا فورا گفت نه من این کتابو دوست ندارم گفتم چرا مامان؟ گفت عکس این جوجه سفیده رو داره که غذاهای ایلیارو میخوره.
به شدت تعجب کردم که چطور بعد از این همه ماه هنوز یادشه و براش ترس به این بزرگی ایجاد شده.
امروز از صبح بیشتر به این فکر میکنم که تروماهای بچگی چقدر مهم هستن.
خطابم بیشتر به مادرایی هست که تاپیک میذارن امروز بچمو کتک زدم، تازگیا عصبی شدم و بچمو میزنم، باباش با کمربند تهدید میکنه بچه رو و ترسوندن از ممدقلی و.... هزاران مورد از این تاپیکها.
شماها نمیدونین این ترسها این عصبی شدنها چه تاثیر ناگواری روی اینده بچه ها داره فکر نکنین کوچولو هستن و یادشون میره. بچه ها فرشته هایی هستن که دستمون امانتن. امانتدارهای خوبی باشیم.
مامان پـسَـری❤️👶 مامان پـسَـری❤️👶 ۳ سالگی
نمیدونم درکم میکنید یا نه ولی تاحالا شده عاشق چیزی و کسی نباشید؟ من سالهاس تو این حس گیر کردم و رها نشدم حتی عاشق بچمم نیسم میمیرم براشا مثل همع مادرا نگرانشم و واسم مهمه ولی عاشق نیسم. شاید این بچه از روز اول که ب دنیا اومد تا الان ک تاپیک زدم فقط اذیتم کرده ینی یه روز نشده تو این نزدیک 3 سال ی روز صبح تا شب گریه نکنه و روزمو خراب نکنه😞شاید بخاطر همینه عاشقش نیسم همیشه دوس داشتم ی مادر اروم باشم ولی ب لطف پسرم شدم ی ادم عصبی پرخاشگر که اصلا خودمو نمیشناسم اگ ی روز ی روز فقط با پسرم شمام وقت میگذرونید مطمینم همین میشدید همیشه گله میکنم بخدا که چرا من اصلا از بچه شانس نیاوردم همیشه حسرت بچهای دیگرانو خوردم که چقد ساکت و اروم بودن واقعا حالمو از هرچی بچه و بچه داریه بهم زده هردکتری هردارویی رفتاری هرچی ک فکر کنید از لحاظ رفتارو خوراکو اسبابو بیرونش همیشه خدایی هم باباش هم من فراهم کردیم ولی این بچه بدترو بدتر وبدترشدبنظرتون امیدی هست به درست شدنش؟