مامان ♡𝕲𝖆𝖓𝖉𝖔𝖒♡ مامان ♡𝕲𝖆𝖓𝖉𝖔𝖒♡ ۱ سالگی
مامانایی که تاپیک قبلمو خوندید این توضیحات و بهتون میدم و ازتون میخوام یکم راهنماییم کنین .
مامانم کلا از اول رابطش با من خوب نبود بیشتر با خواهر بزرگم اوکی بود بیشتر وقتش و برای اون میزاشت حتی اینجوری بگم که مامانم و خواهرم با هم حامله بودن خواهرم زایمان کرد مامانم ۷ ماهه بود با شکم گنده از خواهرم پرستاری میکرد . البته اینم بگم من اون مدت مجرد بودم و برای جفتشون سنگ تموم گذاشتم و نزاشتم دست به سیاه و سفید بزنن . ولی من که حامله شدم انگار ریشه اینا از خونه من قطع شد کلا نیومدن ماهی یکبار میومدن رو مبل لم میدادن ۱ ساعت و میرفتن با اینکه یه کوچه فاصلمونه با اینکه من استراحت مطلق بودم یه جوری هم ویار داشتم که نگم .برای زایمانم هم شوهرم از جلو خودش بهش خبر داده بود اومده بود بیمارستان . بعد موقع مرخص شدن اصرار کرد که بیا خونمون من نمیخواستم برم چون واقعا ناراحت بودم ازش خیلی سختی کشیده بودم . شوهرم گفت بیا بریم حتما میخواد جبران کنه واست . منم به حرف شوهرم رفتم خونه مامانم
ادامش تو کامنتا