مامان ☕

🦅پرنسس مامان ☕ 🦅پرنسس ۴ سالگی
مامان امیر مامان امیر ۵ سالگی
مامانا من بجز اینجا جای رو ندارم درد و دل کنم من عروس بزرگه ام برادر شوهرم وقتی نامزد کرد اولاش زنش با من خیلی‌ بود وقتی خودم یا بچه هام یا هر مناسبتی بود بهم زنگ میزد ولی بعدش دیگه کم کم دیگه نه زنگ زد نه چیزی خلاصه من از این ناراحت نیستم که جاریم چرا اینطوری کرد چون میدونستم خانواده شوهرم و برادر شوهرم بهش گفتن که با من صمیمی نباشه دور باشه دلیلشم خدا بدونه چرا نزاشتن وقتی من و جاریم باهم می‌نشستیم حرف می‌زدیم زود خواهر شوهرم اینا کارشونو ول میکردن میومدن مینشستن میگفتن چی میگین دوتا عروس از مادر شوهز و خواهر شوهر غیبت میکنین منو جاریمم می‌گفتیم نه درباره لباس حرف می‌زنیم غیبت شما رو چرا بکنیم بعد یه خواهر شوهر دارم عروس بزرگه س یه جاری داره از خودش کوچیکه وقتی رفته بودن خواستگاری اون جاریش خواهر شوهرم اومده بود خونه مادر شوهرم پیش شوهرش به مادر شوهرم و پدر شوهرم می‌گفت خونه دختره کوچیکه فلانه ۵۰متری هست خونه پدر من سه طبقه س این حرفارو خواهر شوهرم می‌گفت منم اونجا بودم با گوشهای خودم می‌شنیدم خلاصه الان هم خواهر شوهرم هم جاریش هر کدوم یه بچه دارن و چن باری شده که خواهر شوهرم پیش من گفته من یا جاریم خیلی خوبم صمیمی ام فلانم منم خیلی حرص میخورم چون دلیل اینکه نزاشتن من یا جاریم خوب باشم خودشون بودن واینکع الان اومده اینقدر از جاریشو خودش تعریف می‌کنه خیلی دلم میخواد بهش بگم یادته وقتی رفته بودیم خواستگاریش حلقه برده بودین اومده بودی خونه مادرت اینا چی میگفتی این صمیمیت ارزش ندارع هرچند که جاریت اونجا نبود نشنید ولی دیگه یه حرف از زبون از طرف هرکسی بیاد بیرون دیگه هرچقدر باهاش خوب باشی ازش تعریف کنی دیگه اون صمیمیت ارزش ندارع به نظرتون جای من باشین میگین به خواهر شوهرتون؟
مامان دوپرنسس💜🫀 مامان دوپرنسس💜🫀 ۵ سالگی