مامان آریا مامان آریا ۳ سالگی
وای ک چقدر واسه یکی از فامیلامون ک تلفنی باهم در ارتباطی ناراحتم .بنده خداها چه پسر خوبی دارن با خدا نماز خون اهل هیچ دود و دمی نیست رفیق باز نیست سر به راه و کاری چند سال پیش یه بار عقد کرد و تو دوران عقد جدا شدن ،بعدش از یه خانواده ای ک وضع مالی خوبی نداشتن واسه پسرشون زن گرفتن خدا رو شکر اوایل همه چیزشون خوب بود و چون خانواده ی دختره وضع مالی مناسبی نداشتن گفته بودن ما جهیزیه و سیسمونی نمیدیم و طی صحبت هایی ک بینشون شده بود قرار بر این بود ک ۱۴ تا سکه مهر دختره بکنن .و تهیه ی جهیزیه هم با خانواده ی داماد بود بعد از عروسی هم دختره تو سن کم ۱۷ سالگی باردار شده بود و خلاصه ک الآن ک دخترشون ۲سال و ۵ماهشه تقریبا دو ماهی ک طلاق گرفته و بچه رو گذاشته پیش مادر شوهره دلم واسه بچه کبابه اونم دختر بچه ک حساس میشه دو روز دیگه بخواد بره مدرسه کلی میخواد غصه بخوره
بیشترم از این میسوزم ک خانواده ی شوهره با اینکه زیاد از عروسشون راضی نبودن اما کلی احترام میذاشتن به خاطر پسرشون عروسه کلید خونه مادر شوهره رو جلو چشم مادر شوهره برداشته بود دو سه روز بعدش کل طلاهای خونه ی مادر شوهره رو با سرویس طلای خواهر شوهرشو دزد اومده بود برده بود بعد دوباره مادر شوهره میگه کلیدو سر جاشم گذاشتند بازم دیدم اما به خاطر پسرمون بازم دهن باز نکردم .
حتی ۱۲۰۰مهریه گرفته تمام خورده ریز خونه رو با اینکه خانواده ی شوهرش خریده بودن و تمام لباس و اسباب بازی های بچه رو هم برداشته با خودش برده .واقعا ک چه دلی دارن بعضی از مادرها