۱۰ پاسخ

من از شهریور هر روز میبردم مهد مربی شعر و سوره میگفت بعد میگفت باهاشون تمرین کنید من اهمیت ندادم میگفتم خودت تو مهد یاد بگیر من نمیتونم بشینم شعر و سوره تمرین کنم باید از زندگیم بزنم بشینم تمرین شعر و سوره بکم که بکجای کارمون میاد که دخترم خودش تو مهد یاد میگیره اصلا من باهاش تمرین نمیکنم مشقم هفته ای یبار میده مربی که اونم خودش انجام میده من اخر سر میام نگاه میکنم و البته از آذر ماه هفته ای دو روز میبرمش اونم بخاط اینکه بچه یکسره مریض میشد دیگه هفته ای دو روزش کردم و خونه حوصله ش سر نره

اره دختر من مشق داره

دخترم یکسره دوست داره بنویسه نقاشی بکشه
چون پسر خاله هاشو دیده اینم ذوق داره زودتر نوشتن رو یاد بگیره
الان به صورت خود جوش داره حروف انگلیسی رو تمرین میکنه
ولی مهد مشق تو خونه بهشون نمیده چون زوده هنوز

نه فقط همونجا کاربرگ دارن انجام میدن . در بینش خمیر بازی و کاردستی و کارای دیگه هم همونجا انجام میدن

مهدهای قرآنی میبریش؟ اونا اینطوریند معمولا....نه مهد پسر من همش بازی.اکثرا بازی های مسی پلی و هیجانی

از الان مشق چه خبره نزارين بنويسه
پسر من مهد ميره اونجا باهاشون كار ميكنن ولي مشق نميگن
فقط به ما گفتن خونه رنگ اميري و كار با قيچي باهاشون كار كنيد
ببينم پسرم خسته. س و ميل نداره
اونم انجام نميديم

منم پسرم میرف بس ک مشق و سوره و شعر حفظ کنن زیاد بود بردم مشاوره گف رو مغز بچه فشاره نمیخاد بره

این چه کاریه بچه ی چهار ساله چه ب مشق الان فقط باید اموزش در قالب بازی باشه مهدی بفرست بازی محور باشه وگرنه بچت زده میشه

نه فقط آخر هفته ها کار برگ دارن تو مهدشون خودشون باهاشون کار می کنند

ن 😐 مهد مگه مشق داره برو بهشون بگو از الان بچه رو زده نکنن

سوال های مرتبط

مامان کارن مامان کارن ۴ سالگی
سلام مامانا‌.اینجا دیدم بعضی از مامانا از سپاسگزاری های روزانه شان مینویسند.گفتم من هم تجربه ام رو توی این زمینه بگم.من قبلا خیلی فکر آشفته ای داشتم و درون خودم آروم نبودم.هر کلاس یا مشاوره ای هم میرفتم منو تاکید به دیدن خوبی های زندگی میکردن.در صورتی که من اصلا نمیتونستم و اینقدر درگیر افکارم بودم نمیشد.تا اینکه با سپاسگزاری و مراقبه آشنا شدم‌.یک دفتر مخصوص برایش تهیه کردم و هر شب قبل خواب ده تا سپاسگزاری مخصوص اون روز رو مینویسم.یک روز تشکر از موهبتها ، یک روز تشکر از آدمها ، یک روز اعضای بدن و ...یک دعای مخصوص برای آخر سپاسگزاری هست که اگه وقت نکردید ، فقط این رو بنویسید هم خیلی خوبه‌( داخل تاپیکها میگذارم).بیشترین تاثیری که ازش دیدم اینه که سپاسگزاری برام مثل یک عادت شده  و باعث شد هر اتفاقی که توی روز توی زندگیم بیفته به حالت خوب ببینیم و انرژی ببشتری داشته باشم.چون سپاسگزاری و عشق بالاترین سطح انرژی رو دارند.و به صورت ناخودآگاه با ترسهام رو به رو شدم.چون دیگه اون رو عضو جدایی از خودم میبینم و تونستم کارهایی انجام بدهم که قبلا فقط حرفش رو میزدم.البته هنوز هم درگیر به هم ریختگی میشم.ولی چون دیگه میدونم دلیلش چیه و اون رو یک نشونه میبینم راحت تر حلش میکنم.کتاب شفای ژندگی هم اگه تونستید تهیه کنید و بخونید و همینطور مراقبه کنید.