۹ پاسخ

منم انسولینیم خیلی سخته
درک میکنم😭

4
بخدا اینکه روزی چند بار شوزن به بدن جگر گوشه هاتون بزنید عذابه.... قدر سلامتی بچه هاتونو بدونید و خستگیا رو تحمل کنید و خدارو هزاران مرتبه شکر کنید..... برای همه بچه هایی که بیمارن دعا کنید برای شفای بچه منم دعا کنید ما تو این دوماه فقط توسل کردیم و دعا ولی دست خالی از همه جا برگشتیم شما دعا کنید شاید بحق دل پاک شماها خدا نظری کنه بچه ما شفا بگیره
ببخشید طولانی شد

علائم گی داشت؟
چجوری متوجه شدین؟

3
اینکه از زندگیمون الکی ناراضی بودیم گاهی پیش میومد خرجها زیاد میشد گاهی برای ی مهمونی نمیشد لباس بخریم واقعا چیز مهمی نبود که بخوایم ناراضی باشیم.... الان میفهمیم که چقذر خوش بودیم میرفتیم بیرون راحت درگیر غذا خوردن بچمون نبودیم دذگیر این نبودیم قندش بالا پایین بلشه و الان اتغاقی افتاد که حتی برای چند ساعت هم نمیتونه بدون ما باشه چون فقط به من و باباش اعتماد داره برای قند خون گرفتن و انسولین زدن....
همه اینها رو گفتم بدونید بخدا این مشکلات کوچیک چیزی نیست اگر گاهی پول کم میارید برای خرج ماهتون یا اونطور که دوست دارید نمیتونید زندگی کنید یا بچه ها اذیتتون میکنن فقط خدا رو شکر کنید که بچه هاتون سالم هستن از اینکه فداکاری میکنید برای بچه هاتون خسته نشید ناامید نشید ناشکری نکنید....

به حق قران و اهل بیت علیهم السلام انشالله شفای کاملش رو بدست میاره

انشالله هرچه زودتر دختر قشنگت خوب بشه عزیزم مادر حاضره نصف عمرشو بده ولی بچشش مریض نباشه واقعا حرفاتون قشنگ بود حتی بخاطر اذیت کردنشون باید شکر کنیم

ممنون عزیزم حرفات چه تلنگر خوبی بود برای من چون منم از وقتی دختر دومم به دنیا اومده خیلی وقتا شده عرزدم که خسته شدم وقت کم میارم وازاین حرفا واقعا این چیزا مهم نیست و بالاخره میگذره انشالا خدا دختر گلت شفا بده وخوشبختیش ببینی🙏🙏🙏

الهی😭😭😭😭
ان شاء الله خدارو به حق حضرت زهرا قسم میدم حال فرشتتون زود خوب بشه.
ان شاء الله خدا هیچ پدر و مادری رو با بچه هاش امتحان نکنه

2
تا اینکه اواخر مهرماه اتفاقی افتاد که زندگی ما زیر و رو شد.... بچه اولم کاملا ناگهانی دچار علایمی شد و فهمیدیم که دیابت نوع یک گرفته.... سه روز بیمارستان بودم و کل سه روز اشک ریختم و تا الان که دوماه گذشته هربار موقع قند خون گرفتن و یا انسولین زدن قلبم درد میگیره و هنوز با گریه تخلیه نشدم حال من و همسرم خیلی بده و ی غصه ی بزرگ تو دلمونه و واقعا تو این دوماه موهای خودم و همسرم بخش زیادیش سفید شد.... در کنار همه اینها به ی سری چیزا رسیدیم.... اینکه چقدر زندگیمون خوب بود و ما قدر نمی دونستیم اینکه وابستگی بچه.،  کار خونه،  بهم ریختگی های بچه ها و خستگی هامون واقعا معضل خاصی نبود و ما چقدر بزرگش کرده بودیم اینکه بچمون اگر وسایلو خراب میکنه اگر هزاران اذیت میکنه فدای سرش....

سوال های مرتبط

مامان دردونه مامان دردونه ۵ سالگی
سلام مامانا خوب خدا قوت😊...میگم شمایی که بچه هاتون مهد میزارین پیش دبستانی نه..مهد فقط...قرارداد بستین مثلا یک ساله شش ماهه یا نه هر ماه بخواهید میفرستین یا نخواین هم نمی فرستین؟؟؟
سوال دوم مربی های مهد کودک چ طوری رفتار میکنن نسبت به بچه ایی که اضطراب داره گریه میکنه؟؟؟تو مهد پسرم مربیش اصلا بچه ها رو بغل نمیکنه میگن بچه اجازه نداریم بغل کنیم...این به کنار پسرم کلا مدقع ورود به کلاس گریه میکنه یا قبلش میگه نمیرم دیگه توی کلاس اروم میشه...امروز ماشین کامیونی داشت همراش برد اصلا هم گریه و غر نداشت رفت تو کلاس من که در رو بستم‌صدای گریه اش اومد و مث همیشه زودی ارومنشد برگشتم بغلشکردم گفتم ناهار درست کنم میام و گذاشتمش کلاس رفتم توی دوربین چک کردم دیدم اصلا مربی و دو نا مادر یار خیلی به بچه اهمیت نمیدن ...فقط یکی از مادر یارها همین که داشت وسط کلاس گریه میکرد نشوند صندلی و صورتش تمیز کرد ....مربی دورش نیومد..نه ظرف عذاش نه آب هیچی نمیزاشتن که لااقلاروم شهبعد چند دقیقه ک هق هق میکرد ماشینش رو دادن بعد هم خودم به مسئول دفترشون گفتم بچه من اروم نشدهمث اینکه بگین اب بهش بدن....حالا خیلی ناراحت شدم از کار مربی...ظهر هم میریم دنبال بچه صورتش کثیف و خشکه نمیشورن...ی بار هم تذکر دادم ...به نظرتون من حساسم یا برم تذکر بدم این دفعه به دفتر شون؟؟؟
مامان 💙دوتا فسقلی💙 مامان 💙دوتا فسقلی💙 ۵ سالگی
مامان 💙دوتا فسقلی💙 مامان 💙دوتا فسقلی💙 ۵ سالگی
بچه ها از مهد پسرم متنفرم
خاک تو سرشون
امروز اشتباهی بجای یکی دیگه عرفان رو فرستادن دم در خودشونم نرفتن ببیننن کیه پشت در
شانس آوردم عرفان دیده کسی نیست برگشته تو کلاس اگر میرفت تو کوچه دنبال من میگشت من چه خاکی تو سرم میکردم
اینقد حالم ازشون بهم میخوره که خدا میدونه
زنگ زدم مدیرشون گفتم این چه وضعیه مگه مربی نمیره بچه رو تحویل بده با پر رویی میگه نه نمیرن
وای خدا اصلا سرم داره سوت میکشه
عرفان میگه من تنها رفتم مدیرشون میگه من از مربی پرسیدم گفته نه من با عرفان رفتم دیدم کسی نیست با عرفان اومدم بالا ولی همون مربی دروغ گفتنش برام ثابت شده ست چون حرف منو دوتا کرد
چند بارم به عرفان گفتم با خاله .... رفتی دم در دیدی بابای ... هست خاله چیکار کرد(اینجوری پرسیدم که اگر عرفان اشتباه میگه تنها رفته بفهمم)
هی میگه دارم میگم تنها رفتم پایین چی میگی تو
ینی اینقد با این مهد مشکل دارم که خدا میدونه
اینم از اینکارشون باز😢
فردا برم مهد رو سرشون خراب میکنم میخوام بگم فیلمای دوربینا رو بیارین یا عرفان دروغ میگه تنها بوده یا مربی شما هر چی هست من میخوام بدونم برام ثابت بشه