۷ پاسخ

سلام منم سر تبسم گریه میکردم و همسرم هم ناراحت میشد و خودم بغلش نمیکردم واکسن بزنه طاقت نداشتم ولی سر شاهان الان ۶ ماهش هست دیگه گریه نمیکنم ولی بازم نمیتونم ببینم واکسن میزنه

پس چرا من ایقد ریلکسم😐

😂😂😂😂😂

اره منم تعجب میکردم چرا مث اونا نیستم🤣🤣

سلام ، پس منو ندیدی 😌
من زاااار میزدم وقتی واکسن میخواستن بزنن یکی میخواست منو اروم کنه 🤧😂
ولی خداییش طاقت ندارم
الانم ک چهار سالشه آزمایش بریم همینه گریم میگیره براش دلم کباب میشه 🥺🥺🥲

منم اصلا تحمل نداشتم زود گریم می‌گرفت

من خودمم گریه میکردم 🤣😂

سوال های مرتبط

مامان دلوین وماهلین مامان دلوین وماهلین ۴ سالگی
تو قسمت سوال و پرسش گهواره رفتم در مورد واکسن پرونار سوال کردن که بقیه بیان مثلا نظر بدن من‌ واقعا موندم و در حیرتم از بعضی مادرا عین بی سواد های ۶۰‌و ۷۰ سال پیش حرف می زنند🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️طرف میگه من هیچ‌کدوم واکسنای اصلی بچمو نزدم و نخواهم‌زد😐😐😐یکی نیست بگه آخه کم عقل تو از این نمی ترسی بعدا بچت به مریضی های مختلف دچار بشه خدا شاهده یه نفر رو شنیدم طرف خورش اعتراف کرده بود مادربزدگه بچه بود تو پیج خانوم افتخاری پیام داده بود من سرپرستی نومو گرفت نرفتمهیچ کدوم از واکسنای نومو بزنم بعد الان بچه ی ۳ ساله فلج اطفال گرفته 😐😐دیدید جدیدا چه قدر سرخک و سرخچه و این نرض های جور واجور زیاد شده چون خیلی ها دیگه واکسن نمی زنند
بعد اومدن میگن طرف واکسن زده واسه بچه ی دوماهش فلج مغزی شده بیماری سی پی آخه احنق سی پی یه نوع ببماری ژنتیکیه چه ربطی داره آخه 😐😐میگن این واکسنا اوتیسم میاره 🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️خدایا با چه بی سوادایی شده ۸۰ ملیون
من خودم‌به شخصی خبر نداشتم از واکسن پرونار اگه نه صد درصد واسه دخترام‌می زدم که الان بچم به اون حال و روز نمیافتاد بعد اینا چه جور با خیال راحت سرشون میزارم رو بالش نمی ترسن بچشون چیزیش بشه🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️
مامان آیلین مامان آیلین ۴ سالگی
مادرای عزیز من هر وقت سوال میپرسم خیلی کم پاسخ میدین ولی اگه امکانش هست به این سوالم(اگه تجربه ای دارین)جواب بدین، دخترم جدیدا خیلی به من وابسته شده در حدی که اصلا ازم جدا نمیشه اوایل خیلی بهتر بود با باباش میرفت خونه مادر شوهرم و چند ساعتی میموند یا اینکه خیلی وابسته مادرم بود خونه اونا تنهایی میموند و من و مادرم و خواهرم تو یه ساختمونیم صب که از خواب بیدار میشد میرفت خونه خواهرم و با بچه هاش بازی می‌کرد حتی برا شام و ناهار هم صداش میکردیم دوست نداشت بیاد بعضی وقتا شبا با گریه می‌آوردمش خونه الان اصلا بدون من بالا نمیره خونشون نمیمونه حتی دیروز با همسرم بیرون برا خرید میوه هم نرفت گفت اگه مامان بیاد منم میام،یه هفته بردمش مهد ولی اصلا ازم جدا نشد با اینکه خیلی دوست داشت با بچه بازی کنه ولی از کنار من جم نمی‌خورد فقط با حسرت بچه هارد نگا میکرد خیلی خجالتی و اعتماد به نفسش پایینه اگه کسی کنارش با صدای بلند حرف بزنه اگه با اینم نباشه زود گریه میکنه البته این اخلاقا رو از اول داشت ولی وابسته به من نبود الان خیلی وابسته شده نمیدونم چیکار کنم
مامان گلی مامان گلی ۴ سالگی
من اصولا عیدا جاهای دیدنی شیراز و نمیرم از بس شلوغه میگم این ایام واقعا سهم مسافرا هست ولی دوبار تو این ایام رفتم پشت ارگ کریمخان یبار مهمون داشتم بردمش یبارم امشب رفتیم هردو بارم یه مسافر پیدا شده دست بچمو گرفته یکم کشیده که برو کنار میخوام عکس بگیرم یجاش هست یه قلبه کنارشم نوشته شیراز.خلاصه خیلی بدم اومد چجوری بعضیا بخودشون اجازه میدن دست یه بچه غریبه رو بگیرن بگن برو کنار میخوایم عکس بگیریم دفعه اول خواهرم به خانمه گفت نکن عزیزم بمن بگو من میبرمش شما دست نزن به بچه که خانمه معذرت خواهی کرد امشبم تا رفتیم اونجا یه خانم تا ما رسیدیم سریع اومد دخترمو کشید که برو کنار میخوام عکس بگیرم گفتم عزیزم چرا بچه رو هل میدی!؟گفت خب میخوام عکس بگیرم منم عصبانی شدم گفتم زاویه ت و عوض کن گفت خب این همه آدم میخوان عکس بگیرن بچه شما تو کادره منم چون بچمو کشیده بود لج کردم گفتم میتونی صبر کنی کار ما اینجا تموم شه بعد عکست و بگیری اونم دید من کم نمیارم گفت باشه😆منم یکم الکی معطل کردم بعد بچمو بردم.چرا بعضیا انقد از خود راضی هستن فکر میکنن فقط وجود خودشون مهمه کلی آدم از اونجا رد میشه همه که نمیتونن وایسن تو صدهزارتا عکس بگیری که دوسه تا بگیر برو مردمم معطل خودت نکن.