۸ پاسخ

به نظرم چهارسالگی یکی از سخت ترین قسمتاشه🤧

بازی، بازی، هر روز یه زمان ثابتی باهاش بازی کنید، مثلاً ۲۰ دقیقه هر بازی ای که بهش خیییییلی خوش بگذره. من اینو از دکتر کوثر یاوری یاد گرفتم که بچه ها بنده ی کسی هستن که باهاشون بازی می‌کنه. واقعاً همینه یعنی روزایی که مهمون دارم هم حتماً با بچه ها بازی میکنم وگرنه نمی‌ذارن هیچ کاری انجام بدم و برنامه منم به هم می‌ریزه.

منم با همه قطع ارتباط کردم پسر بزرگه ۴سالشه کوچیکه ۲ سالشه. امام سرویس چوبمم انداختم رفت خونه رو خالی کردم و با همه قطع ارتباط تا دلشون خنک بشه

۴ سالم کوچیکه واقعا و اوج لجبازی
صبور باش عزیزم
میگذره

ب این فکر کن ک هر دو بچه ان

برا دخترتم بگو به درک چهارسالشه کوچیکه میگذره....چهارسالم واقعا سنی نیست که توقع داریم عاقل باشن

میگذره عزیزم همش اقتضای سنشون هست چهار سالگی اوج لجبازیه درکت میکنم چون خودمم شرایط مشابه دارم اما آروم باش و نذار دیگران اینو نقطه ضعف بگیرن ازت

منم
منمممم

سوال های مرتبط

مامان نازگل مامان نازگل ۴ سالگی
خانما من دو تا مشکل اساسی با دخترم دارم، کسی میتونه راهنمایی کنه؟!


اول اینکه:دختر من اصلا اجازه نمیده من با کسی غیر خودش صحبت کنم، مثلا اگه شوهرم خونه باشه و دو کلمه بخوایم حرف بزنیم ، چنان نق و داد و بیدادی راه میندازه که نگو... یا مهمونی بریم، اگه با کسی صحبتی کنم انقد میچسبه بهم و کارایی می کنه و میگه صحبت نکن باهاشون و ... با تلفن هم که دیگه هیچی، خدا نکنه به کسی زنگ بزنم ،می ری. نه تو اعصابم و نمیذاره حرفمو کامل کنم و مجبور میشم تلفن رو نصفه و نیمه قطع کنم...

مشکل دوم ابنکه، دخترم خیییییلیییییی پر حرفه ماشاءالله دائم حرف میزنه، اصلا دیگه از لحاظ روانی کشش ندارم، حرفم که میزنه باید حتما جواب بدم
و به چرت و پرتاش گوش کنم...
ویکی دیگه اینکه دخترم خیلی احساساتیه، همش میگه بغلم کن، نوازشم کن، بگو دوستت دارم، دورت بگردم... با اینکه من خیلی بهش محبت میکنم، اما اگه ی کوچولو لحنم تند بشه، گریه گریه... که مگه منو دوست نداری...

از غذا خوردنشم نگم که پیرم کرده 😭
مامان حسین مامان حسین ۴ سالگی
یعنی این بچه یه کارایی میکنه که من تو هیچ بچه ای ندیدم اذیتاش آزار دهنده اس نمیدونم چیکار کنم ...
همش میگم کاش شیطنت می‌کرد بدو بدو می‌کرد بپر بپر می‌کرد ولی این کارارو نمیکنه مثلا یه نمونش اینه که مثلا سفره میندازیم غذا بخوریم انگار که یه بچه ی دو سالس میاد سفره رو به هم میریزه دیشب کاهو آورده بودم کنار غذا اومد نشست همه رو پخش خورد کرد و پخش کرد این ور اون ور نزاشت بخوریم، تخمه میاریم بخوریم نمیزاره میاد پخش میکنه تو خونه، از سر و کول همه بالا میره میزنه، خواهر کوچیکم رو میزنه حتی میره رو دوش شوهر خواهرم میشینه یعنی یه کارایی میکنه عجیب غریب اصلا با اسباب بازی‌اش بازی نمیکنه میره جعبه دستمال کاغذی برمی‌داره خالی میکنه تو خونه کارایی که تو دو سالگی هم دیگه بچه ها انجام نمیدن میره آب برمی‌داره میریزه رو مبل ها
همش هم حرف میزنه و میپره وسط حرف دیگران مثلا من و همسرم اصلا نمیتونیم دو کلمه با هم حرف بزنیم یه جا مهمونی هستیم اجازه نمیده هیچ کس با من یا باباش حرف بزنه
نمیدونم دیگه چیکار کنم