مامانا منو شوهرم چند وقت دعوا داریم هميشه دعوا میکردیم تهش این بود ک جدا بخوابیم
حالا از بعد بچه دعوامون بیشتر
البته بگم من ۸ ماه عقد کرده بودم‌ و شوهرم میوه فروشه و اصلااا اهل تفریح‌نیست تو این ۸ ماه عقد تنها تفریح خرید عقد بود
این ک زود اومویم‌خونه خودمون استارت دعواش ب خانواداش بود
شوهرم قبلا کمتر ولی الان خیلی میخوابه و یجورایی خودش و راحت کرد شاگرد اولش یکسال باهاش کار کرد بعد بچه۲۲ ساله بود هیچی از خودش نداشت شوهرم شریکش کرد باهم رفتن هایپر مارکت و میوه فروشی بزرگتر زدن بعد سر امیر رضا هفت روز بیمارستان بودم تو این هفت روز ک شوهرم میومده باهام حرف بزنه این پسره با پدرش نقشه میکشه و شوهرم از شراکت برمیدارن پولم گذاشته بودند
بعد دوباره‌ رفیق صمیصش بهش مغازه رو ک اجاره داد ک اینا رفتن مغازه دیگه اونم ازش مغازه رو پس گرفت تازه ی زمین الکی هم بهش داد ک معلوم نبود برا کیه از رفیقشم نارو خورد خلاصه الانم دوباره‌ پیله کرده از مغازه پاشو
حالا همه اینا فشار آورده بهشش
ولی قبا از اینکه این اتفاقا بیوفته
تاپینگ بعد

۰ پاسخ

سوال های مرتبط