سوال های مرتبط

مامان ایلیا مامان ایلیا ۴ سالگی
امروز بعد از مدت ها روز خوب من و پسری بود
ناهار داشتیم( دیروز درست کرده بودم)
شامم گفته بودم همسر املت درست کنه که زحمت کشید شام از بیرون خرید🫠 پس کلا وقت داشتم با ایلیا باشم
از مهد اومد خونه و تا ما ناهار بخوریم ی بستنی خورد و یکم میوه
و بعدش به باباش گفت بیا نقاشی بکشیم
بعد نقاشیش یکم پپا پیگ نگاه کردیم و چرت عصر زدیم

به سختی بیدارش کردیم😅 یکم خوراکی خورد و شروع کردیم به آشپزی مادر و پسری
ی تعداد کوکی درست کردیم و وافل
هم خورد و هم برای مهدکودکش گذاشت🙂 بعدش یکم خونه سازی بازی کردیم
مامانم اومد بهمون سر زد و یکم چای و کوکی خوردیم پیشنهاد داد باهاش بریم خونه دوستش اما هرکار کردیم آقا ایلیا راضی نشد که نشد😅🫣 دروغ چراا دوست داشتم برم ولی خب قول داده بودم امروزم برای ایلیا باشه
مامان رفت و. همسرمم رفت پیاده روی
من و ایلیا قرار گذاشته بودیم بریم تو حیاط دوچرخه سواری و سه چرخه سواری و اسکوتر بازی( تو ده دقیقه یک ربع همه رو انجام داد بچم🤣)
قبل بازی هم تصمیم گرفتیم بریم لوازم تحریری تو کوچمون مقوا بخریم بزنیم رو دیوار و نقاشی بکشیم

همه این کارا واقعا خیلی انرژی نگرفت و عوضش کلی حال خوب و انرژی به جفتمون داد
کاش بشه تعداد روزای بیشتری اینطوری وقت بذارم براش
درسته امشب دیر خوابید ولی ارزش داشت که برای ترمیم رابطه و جبران نبودن هام وقت بذارم♥️