امروز بعد از مدت ها روز خوب من و پسری بود
ناهار داشتیم( دیروز درست کرده بودم)
شامم گفته بودم همسر املت درست کنه که زحمت کشید شام از بیرون خرید🫠 پس کلا وقت داشتم با ایلیا باشم
از مهد اومد خونه و تا ما ناهار بخوریم ی بستنی خورد و یکم میوه
و بعدش به باباش گفت بیا نقاشی بکشیم
بعد نقاشیش یکم پپا پیگ نگاه کردیم و چرت عصر زدیم

به سختی بیدارش کردیم😅 یکم خوراکی خورد و شروع کردیم به آشپزی مادر و پسری
ی تعداد کوکی درست کردیم و وافل
هم خورد و هم برای مهدکودکش گذاشت🙂 بعدش یکم خونه سازی بازی کردیم
مامانم اومد بهمون سر زد و یکم چای و کوکی خوردیم پیشنهاد داد باهاش بریم خونه دوستش اما هرکار کردیم آقا ایلیا راضی نشد که نشد😅🫣 دروغ چراا دوست داشتم برم ولی خب قول داده بودم امروزم برای ایلیا باشه
مامان رفت و. همسرمم رفت پیاده روی
من و ایلیا قرار گذاشته بودیم بریم تو حیاط دوچرخه سواری و سه چرخه سواری و اسکوتر بازی( تو ده دقیقه یک ربع همه رو انجام داد بچم🤣)
قبل بازی هم تصمیم گرفتیم بریم لوازم تحریری تو کوچمون مقوا بخریم بزنیم رو دیوار و نقاشی بکشیم

همه این کارا واقعا خیلی انرژی نگرفت و عوضش کلی حال خوب و انرژی به جفتمون داد
کاش بشه تعداد روزای بیشتری اینطوری وقت بذارم براش
درسته امشب دیر خوابید ولی ارزش داشت که برای ترمیم رابطه و جبران نبودن هام وقت بذارم♥️

تصویر
۸ پاسخ

خدا قوت😄
می‌گم‌که تا حالا پیش اومده دیگه مهد دلشو بزنه بگه دیگه نمی خوام برم؟

عزیزم شما که شاغلین باز خوبه اینقدر برا بچت وقت گذاشتی من که خانه دارم اصلا نمی‌رسم با بچم وقت بگذرونم اصلاا

چقدر خوب 😍😍کاش منم بتونم اینجوری براشون وقت بزارم🥲

چقد خوب عالیه

سلام ببخشید مزاحمتون شدم ،آتلیه میخواید من ۵۰ تومان درست می کنم براتون، هرجوری که شما بخواید درست میکنم، خواستید میتونید به پیچم سر بزنید ببينيد نمونه هام.

تو خیلی قوی هستی
هم کار بیرون هم هندل کردم مادرانگی به این شکل
به خودت افتخار کن💙
نقاشیتونم خیلی قشنگه😍

چقد عالی عزیزم ،کاش منم بتونم برا آرتا بیشتر وقت بزارم ...

برای من فراتر از نقاشی سادست🫠🫠🫠

تصویر

سوال های مرتبط

مامان AMIN مامان AMIN ۴ سالگی
تو نگهداری و تربیت امین به مشکل برخوردم ، اصلا دیگه نمی‌دونم چجوری رفتار کنم باهاش
خیلی لجباز و عجول و عصبی شده وقتی ی چیز میخاد که ناممکنه یا اون لحظه نمیشه شروع می‌کنه به گریه داد و پرت کردن و شکستن
مثلا صبح بیدار شد صبحانه خوردیم جمع کردیم گفت گوشیتو بده بازی کنم نیم ساعتی بازی کرد گفتم بسه دیگه پاشو با اسباب بازیات بازی کن گفت نه و چنبار تکرار شد آخر گفتم بسههههه دیگه گوشی رو پرت کرد ، رفت سر یخچال باید فلان بدی فلان بخورم خورد ، خمیربازیشو آورده میگه باهام باری کن یکم بازی کردم پاشدم ب کارا برسم همه رو پرت کرده وسط خونه مالیده ب مبل و فرش از حرص و لجبازیش
بیرون می‌بریم خونه فامیل می‌بریم با بچه بازی کنه ، تو راهرو با همسایه بازی می‌کنه عصرا میبرمش پارکینگ دوچرخه سوار شه اصلا خسته نمیشه همش میگه فقط یکاری کنم ، همسرم میاد با ماشین می‌بره دور میزنه پارک می‌ره هر چی ام میخاد مثلا بستنی یا آبمیوه یبار نخریم دوبارشو خریدیم
الان باز رفته سریخچال که باید کیک بپزی خودشم نمیخوره ها فقط دوست داره الکی هم بزنه هر روز هر روز نمیشه که ، گفتم نه در یخچالو کوبیده یه مشت و لگدم زده چیکار کنم