سوال های مرتبط

مامان یزدان مامان یزدان ۴ سالگی
مامان پسرک🙋 مامان پسرک🙋 ۳ سالگی
.

🌿 مجموعه نکات طلایی تربیتی 🌿

💎 ۱. تله‌ی کمال‌گرایی در والدین
والدینی که شخصیت کمال‌گرا دارند و مشتاقند فرزندانی بی‌عیب و نقص داشته باشند، ناخواسته بذر اضطراب را در دل آن‌ها می‌کارند.
🔺 انتظاراتی که بالاتر از توانِ کودک باشد، زمینه را برای:
🔹 اضطراب
🔹 و افسردگی فراهم می‌کند.
*اجازه دهیم کودکان گاهی اشتباه کنند، این بخشی از رشد است.* 🌱

---

🎒 ۲. عزت‌نفس؛ کوله‌پُشتیِ هرروزه
عزت‌نفس مانند کوله‌پشتی‌ای است که فرزند شما هر روز با خود حمل می‌کند:
✅ کوله پُر (عزت‌نفس سالم): پر از شجاعت و توانمندی! او به راحتی کارهای جدید را امتحان می‌کند چون به خودش ایمان دارد.
❌ کوله سنگین (عزت‌نفس پایین): پر از شک، ترس از شکست و ناامیدی. این کوله آنقدر سنگین است که حتی انجام کارهای ساده را هم برای او دشوار و خسته‌کننده می‌کند. 🎒✨

---

🎭 ۳. فرزندپروری، نمایش یا زندگی؟
فرزندپروری یک مسابقه یا رقابت با دیگران نیست! قرار نیست فرزند ما:
🔸 مطابق مد روز باشد.
🔸 یا مثل یک «عروسک سخنگو» در مجالس عمل کند.
💡 والدِ آگاه باشیم: عاقلانه و با شناخت دقیق از شخصیتِ منحصر‌به‌فرد فرزندمان، برای او برنامه‌ریزی کنیم. 🤱👨‍👩‍👧-



#نکته_تربیتی
#کمال_گرایی
#عزت_نفس
#فرزندپروری ---

رفلاکس کولیک شیرخشک
مامان دختر اصفهونی مامان دختر اصفهونی ۴ سالگی
❣چقدر این متن دکتر الهی قمشه ای زیباست 👌🏻

روزی هنگامی که فرزندانتان بزرگ شوند فضای منزلتان خالی از نقاشی های کودکانه خواهد شد؛ دیگر اثری از شکلک های خندان بر روی دیوارهای خانه، حک کردن اسامی بر روی پارچه ی دسته ی مبل ها و طرح های لرزان انگشتی بر روی شیشه های بخار گرفته ی پنجره های خانه،وجودنخواهد داشت.

روزی هنگامی که فرزندانتان بزرگ شوند دیگر اثری از هسته های میوه ها در زیر تخت ها وجود نخواهد داشت. در آن روز می توانید مدادی را بر روی میز براي يادداشت كردن پیدا کنید و شيرينی داخل یخچال باقی خواهد ماند.

روزی هنگامی که فرزندانتان بزرگ شوند میتوانید برای خود غذاهای بخارپز به جای ساندویچ هات داگ یا همبرگر درست کنید.
میتوانید زیر نور شمع غذا بخورید بدون آنکه نگران دعوای فرزندانتان برای فوت کردن شمع ها باشید.
روزی هنگامی که فرزندانتان بزرگ شوند زندگیتان متفاوت خواهد شد آنها آشیانه تان را ترک خواهند کرد و خانه تان آرام... ساکت... خالی و تنها خواهد شد.
در آن زمان است که به جای چشم انتظاری برای فرارسیدن «روزی» ؛ دیروزها را مرور خواهید کرد... یعنی در ان روزها ؛ دلتنگ امروزتان خواهید شد...
پس امروزتان را با آنها عاشقانه زندگی کنید🍃🍃🍃
مامان هانا 🌙 مامان هانا 🌙 ۳ سالگی
دخترم را آرام در آغوش گرفتم و بی‌صدا از خانه بیرون زدم. آن‌قدر آهسته راه می‌رفتم که حتی صدای نفس‌هایم را میشنیدم.
صدای خواب‌آلود و متعجبش کنار گوشم پیچید: «مامانی... کجا می‌ریم؟ بابایی هم میاد؟»
لبخند تلخی زدم و گونه‌اش را بوسیدم. «بابایی خوابه، عزیزم... من و تو قراره با هم یه سفر هیجان‌انگیز بریم.»
تمام تلاشم را می‌کردم لرزش صدا و وحشتم را پشت لبخندم پنهان کنم. شاید دیگر قرار نبود پدرش را ببیند... اما برای دختر دو سال و نیمه‌ام، هیچ توضیحی بهتر از «یه سفر هیجان‌انگیز» پیدا نمی‌کردم.
درِ ماشین را آرام باز کردم و او را روی صندلی عقب نشاندم.
«هیس... دخترِ قشنگم بخوابه... لالالالا... هیس...»
چند دقیقه کنارش ماندم تا پلک‌های کوچکش سنگین شد و خوابش برد. خرگوش پارچه‌ای‌اش را هم در آغوشش گذاشتم؛ شاید نبودن در اتاقِ خودش را کمتر حس کند.
اسم‌هایی که برای عروسک‌هایش انتخاب می‌کرد، مثل خودش ساده و قشنگ بودند؛ خرگوشی، ببری، جوجه...
نفسم را عمیق بیرون دادم و پشت فرمان نشستم.
سوییچ را چرخاندم.
قلبم آن‌قدر محکم می‌کوبید که صدایش را می‌شنیدم.
می‌ترسیدم صدای استارت ماشین بیدارش کند... یا شاید هم نیمه‌شب، وقتی مثل همیشه با سرفه از خواب بیدار می‌شد و دیگر من نبودم تا لیوان آب را دستش بدهم...
اما از همه بیشتر، از لحظه‌ای می‌ترسیدم که قبل از طلوع آفتاب قبل از آن ساعتی که باید بیدار شود، او می‌فهمید...
من رفته بودم.

@hiva_tales ✍🏻