۳ پاسخ

خدا بزرگه عزیزم...اطرافمون شیشه مصرف میکرد... زنگ زدن 110..اومدن بردن کمپ اجباری... ترک. کرد... خداروشکر الان خوبه زندویشون

آدم معتاد هیچ رفتاریش درست نی عقلش درست کار نمیکنه یا بهتر بگ عقلش کار نمیکنه البته با عرض معذرت ولی انشالله که درست میشه ترک میکنه عقلش میاد سرجاش میشه مرد رویاهات جوری‌که همه به شما حسودی کنن انشالله

انشالله که درست میشه فامیل مادرم مرد با بچه چند ماه معتاد بود افتضاح همه میگفتن این زندگی دیگه زندگی نمیشه برد برادرش ترکش داد الان یه زندگی برای زن و بچه اش درست کرده شاهانه پسرش برای ادامه تحصیل رفته خارج زنشم چون ترکش نکرد و‌موند به پاش مرد اینه پروانه دورش می چرخه بگم غلام حلقه به گوش کم گفتم

سوال های مرتبط

مامان دخمل باباش 🩷 مامان دخمل باباش 🩷 ۳ سالگی
مامانا کیا مثل منه لطفا جواب بده من همیشه واسه هر چیزی گریه میکنم استرس اضطراب دارم بخاطر یه کار کوچیک گریه میکنم نمیتونم حرف مو بکسی بزنم یا جواب کسی رو بدم همش گریه میکنم حتی اگه طرف جلوم نباشه الانم تو این ۴ ماه بارداری خیلی خیلی بد شدم بعنی همه کارم شده گریه غصه نگرانی فیلم میبینم گریه میکنم حرف میزنم گریه میکنم خواب میشم گریه میکنم دخترم حرف بزنه گریه میکنم شوهرم حرف بزنه یا بگه بالا چشمت ابروهه گریه میکنم نمیدونم چم شده قبلا اینجوری بودم مثلا یه چیزی یا کسی ناراحتم می‌کرد نمیتونستم حرف بزنم از خودم دفاع کنم میزدم زیر گریه ولی چند ماهه بار دارم دیگه نابود شدم همه کارم شده گریه شب جمعه شوهرم مارو برد بیرون اینقد تو ماشین گریه کردم که چرا منو آورده بیرون چرا زود نرفتیم خونه دلیلش چی میتونه باشه امروز روان شناس رفتم گفت سریع کن خودتو آروم کنی وگرنه بچه کولیک رفلاکس میگیره شب روز گریه میکنه همش باید ازین دکتر ب این دکتر باشی زایمانت سخت میشه سینه هات شیر نمیکنه کسی بوده مثل من بوده باشه و خوب شده باشه آیا میتونه افسردگی بارداری باشه
مامان کیاراد مامان کیاراد ۳ سالگی
انقدر فکرم درگیر بچه دومه🥲
تک فرزندی دوست ندارم دلم میخواد ی دختر هم داشته باشم
از طرفی ام دلم نمیخواد فاصله سنی بچه هام خیلی زیاد باشه....
کمک هم دارما مامانم جوونه مادر شوهرم نزدیکه با حوصلس،خواهر مجرد،شوهرم خیلی تو بچه داری و باراداریم مسئولیت پذیره
ولی حس میکنم بچه ی دوم یعنی بشین تو خونه فقط بچه بزرگ کن
کلی ارزو و هدف دارم بمونم خونه افسرده میشم...تازه کارامو ردیف کردم کسب و کار راه بندازم...ولی میگم با این اوضاع مملکت معلوم نیست بشه یا نه...
نمیدونم چیکار کنم بهتره
از طرفی سختیای بارداری و زایمان و شیردهی و...دوباره همه چی از اول...
ولی وقتی به چهل سالگیم فکر میکنم که ی دختر تو خونم نباشه رفیقم باشه دلم میگیره...
گیر کردم واقعا...
وضع مالیمون بد نیست عالی ام نیس...
خونه دوخواب و ماشین داریم درامد شوهرم خوبه بد نیس
قبلا میگفم وقتی دومی رو میارم ک قبلش خونه سه خواب خریده باشیم بتونم براش اتاق مستقل بچینم و....
ولی با این اوضاع الان خیلی دور بنظر میاد این فکرا....
شما جای من بودین چیکار میکردین؟