۱۰ پاسخ

بعضیا سوال زیاد میکنن هم بخاطر استرسشونه هم میخان مطمئن بشن که قبلا کاری که انجام دادن درست بوده بد نیست که من هر وقت کسی سوال میپرسه خیلی کامل دوباره براش توضیح میدم

چرا باید دغدغه یه مامان استرس یه مامان خنده آور باشه؟
من بچه دوممه اما واقعا هیچی نمیدونم بیش از حدم استرس دارم چون افسردگی بعد زایمان گرفتم و چون وقتی دخترمو بدنیا اوردم سنم خیلی کم بود همش حس میکنم من بزرگش نکردم حالا واسه پسرم همه چی واسم عجیبه حتی پیپیش🥺

والا من با اینکه فاصلشون کمه همه چیا یادم میره هی اینجا سوال میکنم

خب دیگع بعضیا از استرسشونه که میخان مطمعن شن من خودم اینقد سوالای خمده دار پرسیدم البته من بچه اولمه و. تاالان هیچ. نوزاد کوچیکی دورو. ورم نبوده بدونم. چی ب چیه چ. جور حتی پوشکش میکننن پرسیدن عیب نیست ندانستن عیب است 😂😂

بعضیا واقعا سطح علمیشون پایینه همسایه ما دوتا بچه داره یکیش مدرسه میره یکیش یه سال از پسر من بزرگتره بعد اومده بود از من می‌پرسید که درجه تب چقدر باشه باید ببریم بیمارستان ینی اولین چیزایی که مادر باید بدونه هم نمیدونست

سوال پرسیدن هیچ اشکالی نداره شاید یک مادر نیاز داره برای آرامش خودش جواب همون سوالایی که میدونه ام حتی دوباره بپرس

خوب شاید یادش رفته منم واسه خرید سیسمونی گیجم اصلا نمی دونم چیا باید بخرم چی کم دارم

وای آره
برای منم غیر قابل درکه بعضی اداها
منم اون روز دو تا خانوم توی مطب دکتر دیدم جفتشون بالای ۳۵ سالشون بود یه چیزایی میگفتن من اینجوری بودم قشنگ 🙁😐

عزیزم بعضیادوست دارن ازدانش بقیه استفاده کنن بخاطراین هی سوال میپرسن،شماصبورباش😍

چه سوالی مثلا

سوال های مرتبط

مامان گیلاس مامان گیلاس روزهای ابتدایی تولد
پارت دوم🙂💕


۳۹ هفته و ۶روز بودم عصرش رفتم پیش ماما زایمان ک برام نامه بستری برا امپول فشار بنویسه خلاصه وقتی ک رسیدم پیشش بهش گفتم ک همه ورزش ها ،پیاده روی،پله زیاد،گل مغربی داخلی و خوردنی استفاده میکنم ولی از ۳۷ هفته ۱سانتم و هیچ پیشرفتی نداره و ترشح دارم قبول نکرد واسم بنویسه گف تا دو روز دیگ اگ زایمان نکردی اون موقع الان نمیشه ولی الان ی کمکی بهت میکنم و منو برد اتاق معاینه برام تحریکی انجام داد و گف تا فردا مطمئن باش زایمان میکنی منم همون موقع ک از تخت بلند شدم ی درد بدی زیر شکمم گرف و همینجوری توی راه هی می‌گرفت دل میکرد من میگفتم بخاطر معاینه هس ولی تا رسیدم خونه یکم توجه ک کردم دردام هر ۷دقیقه بود ولی قابل تحمل کم کم ب ۴دقیقه ی بار رسید رفتم ی دوش گرفتم شدیدتر شد ب ماما زنگ زدم گف برو بیمارستان ی معاینه کنن و بهم خبرشو بده منم رفتم گفتن هنوز ۱سانتی😮‍💨😖 اینجا ساعت ۱۱و نیم شب بود ی ان اس تی گرفتن و تا ساعت ۱و نیم پیششون بودم گفتن برو خونه بستری نمیشی با ۱سانت منم با ناامیدی کامل و درد برگشتم شوهرمم باید ساعت ۶میرف سرکار گف من یکم بخوابم ک حداقل توی راه خوابم نبره...

ساعت ۳و نیم دردام دیگ خیلی شدید شد ب خواهرم زنگ زدم گفتم من دردام آروم نشدن (خواهرم از همون اول شروع دردام باهام در تماس و پیام بود) رفتم شوهرمو بیدار کردم با گریه گفتم دیگ نمیتونم تحمل کنم اونم زود زود منو برد بیمارستان ب خواهرم هم زنگ زدم گفتم بزار مامانم بیاد بیمارستان😭
مامان مهرو🩷 مامان مهرو🩷 ۱ ماهگی