۱۱ پاسخ

من نمیدونم چرا هرچقدر هم از طبیعی خوب بگن بازم وحشت دارم ازش

من که سزارین اجباری شدم ولی راضیم

دردای شدیدت چقدر طول کشید؟

بنظرم بدن هرکس فرق داره. اینک بخوایم از یکیش تعریف کنیم اصلاخوب نیس. چون من خودم با تعریف بقیه تو گهواره و فامیلام رفتم طبیعی اما نتونستم و اخرشم سزارین کردم.و سزارین کوچیکترین دردو اذیتی واسم نداشت انگارن انگار عمل کرذم

ممنون از روحیه دادنت گلم

منم طبیعی بودم و راضی بودم از زایمانم ... طبیعی فقط آمادگی روحی میخواد ... منم دردم خونه شروع شد با ۸ سانت بستری شدم یک ساعت بعدم زایمان کردم

منم طبیعی بودم اون لحظه خیلی اذیت شدم، چون بچم درشت بود نمیومد پایین، ولی در کل راضی بودم، بعد زایمانم سریع پا شدم ، اصلا تو جا نبود

من برعکس زایمان طبیعی بودم ولی سزارین شدم ولی خداروشکر میکنم ک سزارین شدم خیلی درد افتضاحی کشیدم برای طبیعی

چند ساعت درد کشیدید از چند سانت دردا خیلی شدید میشه

مرسی عزیزم ک گفتی خیلی ترس دارم اسم زایمان میاد دلم هری مریزه پاین 🥲

خداروشکر که راضی بودی مرسی که تجربتو گفتی منم میخواستم برم سزارین اختیاری ولی حالا تصمیم بر طبیعی گرفتم امیدوارم منم پشیمون نشم . منم بواسیر دارم

سوال های مرتبط

مامان آرکان🧸💙 مامان آرکان🧸💙 ۱ ماهگی
سلام مامانا بلاخره منم وقت کردم بیام تجربه زایمانم رو بگم براتون
قبل از هرچیزی حتما حتما مامانای سزارینی بنظرم پمپ درد بگیرید خیلی خوبه خیلی
من اگه صدبارم برگردم عقب بازم انتخابم سزارینه حالا تجربمو مینویسم براتون با اینکه سزارین اختیاری بودم ولی درد طبیعی هم کشیدم
تاریخ سزارین من برای یازدهم آذر بود ولی ششم حدودای ساعت یازده و نیم شب بود که دیدم خونریزی دارم سریع دوش گرفتم رفتیم بیمارستان معاینه کردن گفتن دو سانتی طبیعی بیار گفتم من سزارینم زنگ بزنید دکترم بیاد گفته هر ساعتی بری میام ولی همش سخت گیری میکردن میگفتن سزارین اختیاری نداریم اتاق عمل بیمارستان هم از ساعت دوازده شب تا هشت صبح فعال نیست اینجا زنگ زدن به دکترم گفت بستریش کنین تا فردا هشت صبح میام بستری شدم ولی من کم کم دردام داشت شروع میشد کل بیمارستان تو سکوت کامل بود منم از درد زیاد فقط راه میرفتم حتی نمیتونستم دراز بکشم تا سرمم تموم بشه خلاصه ساعتای چهار صبح من دردام شدید تر شد ی خانم دیگه هم اومد اونم درداش شروع شده بود و سزارین اختیاری بود با همون دکتر ولی اون اصلا طاقت نداشت تا اومد بیمارستان رو گذاشته بود رو سرش من فقط راه میرفتم و ذکر میگفتم آروم بشم تا دکترم برسه فقط طبیعی نیاد بچم ولی دردا واقعا وحشتناک بود کم کم از اون صبور بودن داشتم درمیومدم. چون زیاده فکر کنم باید دوتا تاپیک بزارم