۵ پاسخ

مطلب مفیدی بود ولی من شخصا ترجیح میدم بجای جمله: ما اجازه نمی‌دهیم هیچکس......
با لحنی مهربون و کودکانه از زبان خود بچه بگم عمو یا خاله این کارتون منو ناراحت میکنه و من اذیت میشم🥺 لطفاً تکرارش نکنید....
چون بقول شما «شوخیِ» ولی ممکن از روی ناآگاهی و نادانی باشه، پس نباید یک شخص بالغ و بزرگ توی جمع با طرز بیانمون تحقیر کنیم، فقط بخاطر ی شوخی اشتباه
بنظر من صحبت قاطعانه برای زمانی که شخصی از عمد بخواد بچه رو اذیت کنه

کاش منم بتونم تو تمام زمینه ها قاطع بشم

پسر من خودش میگ ک زشته.فرقی هم نمیکنه خودم باشم یا باباش یا کس دیگه ای اگ ب باسنش یا ...دس بزنیم میگ زشتههه فوری میکشه کنار .
ببخشید مامان راد شما مولتی ویتامین میدین ب راد ؟؟؟

برادر شوهر من خیلی شوخی های مسخره میکنه من تذکر میدم همسرم ناراحت میشه میگه حالا مگه چی میشه
اون شب و مهمونی رو کوفتمون میکنه میگه چون داداش منه بهش گفتی

چند بار پیش اومده که پدرشوهرم با پسرم شوخی میکرد منم با زبون پسرم میگفتم بابابزرگ اینکارو نکن من دوست ندارم یا اذیت میشم
حتی به پسرمم تو خونه یاد میدادم اکه بابابزرگ باهات این شوخی رو کرد تو بگو نباید اینکارو بکنی که پسرمم بهش میگفت
اینجوری ناراحتی هم بینمون پیش نمیاد☺️

سوال های مرتبط

مامان 💙ایران💙 مامان 💙ایران💙 ۴ سالگی
سلام
منو همسرم ارتباطمون با آدمها خیلی زیاده
از لحاظ کاری، ورزشی، فعالیتهای جانبی
ارتباط با همجور قشری رو داریم
از اونجاییکه پسرم باهامون در تمامی برنامه‌ها حضور داره مثله همایش‌ها و جلسات کاری منو پدرش، باشگاه و …
برخوردش طوری شده که اول به ما نگاه میکنه و بعد انجام میدا
و بعد میره سراغ بازیاش

اما از اول کلماتی مثل عمو و خاله و دایی و … رو فقط و فقط مخصوص آدمهای نزدیک و فامیل درجه یک و دو گذاشتیم
و بقیه رو به خانوم فلانی و آقای فلانی میگفتیم

الان برای پسرم خیلی راحت شده صدا زدن اسمها و اینکه به همه میگه شما
دست دادن رو دو سه روز شروع کرده اگر ما دست بدیم
ما اصلاً کلمه تو رو نمیگیم همیشه شماست، و این خودش نشونه احترامه (البته منو همسرم با دوستان صمیمی و خواهر و برادرمون تو میگیم)
و وقتی بزرگترها میشنوند که راد اینجوری صحبت میکنه اونها هم محترم صحبت میکنند با بچه ( بعضیا دیدید که شوخیهایی از دید خودشون بامزه میکنند تا با بچه ارتباط بگیرند)
و از طرفی قبل از بچه دار شدنمون نگرانیهایی از طرف دوستاتموپ میشنیدم که بچه‌هاشون با غریبه‌ها ارتباط صمیمی داشتن و یا نه گفتن براشون سخته
و
این جریان ترس از ارتباط با آدمهای غریبه و مخصوصا سمّی باعث شد از وقتیکه بچه‌دار شدیم حد و مرز در صحبت کردن رو بزاریم

شماها چه نوع آموزشی دادید؟! تو این زمینه؟!
مامان 💙ایران💙 مامان 💙ایران💙 ۴ سالگی
سلام
من چند وقته روی عصبانیتم تمرکز کردم و موقعیکه عصبانی میشم
همونجا جلوی پسرم به خودم میگم
وااای من دارم عصبانی میشم و پا میشم میرم یه جای خلوت میشینم و با صداییکه پسرم بشنوه میگم
الان بهتره نفس عمیق بکشم
و شروع میکنم
بعد میگم بهتر دست و صورتمو با آب خنک بشورم و یکم راه برم

بعد از انجام این کارها میگم خب بهتره برم کارهامو انجام بدم
راد مامان شما هم بازی که دوست داری انجام بده

و این روش رو تقریبا از اول بهمن شروع کرده بودم

امروز اتفاقی داشتم اتاق خوابمو مرتب میکردم که صدای راد رو شنیدم
اسباب بازیش شکسته بود هم ناراحت و هم عصبانی بود
صداش اینجوری بود که
یکم راه برم بعد دستامو بشورم
میرم پیش ماما نفس عمیق بکشم

قشنگ بود برام، بعد از ۳ ماه هم روی من تأثیر خوبی داشته و هم روی پسرم
چون اینجور مواقع بچه‌ها قشقرق بپا میکنند و تا بیاد درست شه و … پدر و مادر هم کلی تذکر به بچه میدن و از طرفی اوضاع یکم بهم میریزه
شما چه کارهایی انجام دادید که تأثیر مثبتشو دیدید؟
مامان دختر نازم 🦋💎 مامان دختر نازم 🦋💎 ۳ سالگی
تجربه دندون‌پزشکی با بیهوشی 🦷

دختر من چند تا از دندوناش بخاطر شیر شب خراب شده بود... یکیش به عصب رسیده بود و دیگه توفیق اجباری شد که همشو درست کنیم...
روند انجام کار:
اول باید بچه رو ببرید پیش دکتر دندون پزشک اطفال، حالا بر اساس سن بچه و اینکه میتونه تحمل کنه یا نه، یا کارش رو انجام میدن یا شما رو ارجاع میدن به مرکزی که تحت بیهوشی انجام بده
برای این اول باید معرفی نامه به اون مرکز رو بگیرید یا اگه دکترتون خودش انجام میده نامه بده بهتون که ببرید مرکز دندون پزشکی که اتاق عمل داره، آزمایش خون باید بده بچه، باید پیش متخصص اطفال ببرید بچه رو تا گواهی سلامت و اجازه بیهوشی رو بده
اگه بچه گذاشت که بهتره از دندوناش عکس داشته باشید اما اگه کوچولو بود و اجازه نداد تو اتاق عمل خودشون عکس OPG میگیرن
هزینه شم بستگی به تعداد دندونا و میزان خرابیش داره و متاسفانه هزینه زیادیه
فقط خود بیهوشی هزینه اش ۲۱ میلیون بود..‌
(بماند که مجبور شدم یه انگشتر بفروشم بابت این قضیه 🤧 ولی ارزش داره)
همه دندونا رو مطابق درخواست شما درست میکنن، اگه کشیدنی باشه باز طبق درخواست شما یا میکشن یا کامپوزیت میکنن
بچه باید ۸ ساعت ناشتا باشه حتی آبم نخوره
بعدم با خودتون میره به اتاق ریکاوری
اگه کوچولو باشه مثل دختر من، تو بغل خودتون بیهوشش میکنن و تو بغل خودتونم به هوش میاد اما والدین اجازه ورود به اتاق عمل رو ندارن
کل مدت درست کردنم بسته به مهارت پزشک و تعداد دندونا متغیره برای دختر من ۲ ساعت طول کشید
بعد بیهوشی هم مراقبت های لازم رو انجام میدین و تمام
در اخر ازتون میخوام خیلی مراقب دندونای عزیزدردونه هاتون باشین که کار به اینجا نرسه 💓

دکتر دخترمم: دکتر محمود خوجانی

سوالی بود در خدمتم
مامان حسین💙 مامان حسین💙 ۷ ماهگی
مرحله اول اینکه بچه طی دو هفته اشنایی پیدا کنه با دسشویی اینکه معنی و کاربرد دسشویی رو بدونه و بفهمه کاربرد دسشویی برای ادمها چیه روانشناس به من گفت برای این کار چندین روز وقتی میری دسشویی لای در رو باز بذارید و به بچتون بگید میرم دسشویی چون جای پی پی و جیش اونجاست و اینکه با خمیر بازی قهوه ای برای عروسکش پی پی درست کنید و باهم برین دسشویی و شلوار عروسک رو در بیارید و اون خمیرهارو بریزید دسشویی و بگید پی پی ها رفتن خونشون و...
بعد یه مدت دیدم دخترم خودش میگفت پی پی دارم بیا بریم دسشویی که بره خونشون نیاد داخل بیبی(مامانها این کارها بیشتر برای اینکه بچه حس کنه قبل از اینکه جیش یا پی پی بکنه حسشو بتونه درک کنه که چه لحظه ای نیاز به دسشویی رفتن داره)
دوم اینکه
بچتون از لحاظ بدنی آماده باشه اینکه خوب راه بره خوب از دستهاش استفاده کنه بتونه لباسش رو در بیاره یا بپوشه منظور اینکه بتونه از توانایی های خودش استفاده کنه
سوم اینکه اگر از پوشک گرفتین کلا باید پوشک رو ترک کنید اینکه یبار پوشک کنید یبار نه بچه دچار دوگانگی میشه و کنترل روی مدفوع و جیش رو از دست میده
مامانها من این آموزش رو تی چند ماه روی بچم پیاده کردم تا خوب آمادگیش رو پیدا کرد بعد از پوشک گرفتم و مهم ترینس همین نکات بود که خیلی کوتاه گفتم امیدوارم بدردتون بخوره
مامان گیسو🌿🌸 مامان گیسو🌿🌸 ۳ سالگی
داستان‌های خاله خان‌باجی 😄

این روزها خیلی بی‌تفاوتم. انگار دیگه انرژی ندارم مدام توضیح بدم، درک بشم یا نگران باشم طرف مقابلم ناراحت میشه یا نه.

دیروز با همسرم دلخوری پیش اومد. وقتی گفت از دستت ناراحتم، فقط گفتم «به تخمم» و رفتم. ما هیچ‌وقت با این ادبیات با هم حرف نمی‌زنیم، ولی انگار اون سمانه‌ی همیشه منطقی و صبور، بالاخره خسته شد.

امروز با گیسو دوبار تنها رفتم بیمارستان؛ آزمایش، تحویل نمونه مدفوع، سونوگرافی... با اینکه همیشه عادت داشتم همسرم کنارم باشه، امروز برخلاف انتظارم حس خوبی داشتم. حس کردم از پسش برمیام.

شاید این قهر مهم نباشه، چیزی که مهمه اینه که فهمیدم می‌تونم مستقل‌تر باشم. تصمیم گرفتم دوباره رانندگی کنم، خودم کارهامو انجام بدم و کمتر وابسته باشم.

فکر می‌کنم بیشتر از هر چیزی، از این خسته شدم که همیشه من باید صبور باشم، من باید احساساتم رو توضیح بدم تا فهمیده بشم، و خیلی از چیزهایی رو که باید خانواده بهش یاد می‌داد، من یادش بدم.

شاید این خستگی، شروع یه تغییر باشه.