سلام
من چند وقته روی عصبانیتم تمرکز کردم و موقعیکه عصبانی میشم
همونجا جلوی پسرم به خودم میگم
وااای من دارم عصبانی میشم و پا میشم میرم یه جای خلوت میشینم و با صداییکه پسرم بشنوه میگم
الان بهتره نفس عمیق بکشم
و شروع میکنم
بعد میگم بهتر دست و صورتمو با آب خنک بشورم و یکم راه برم

بعد از انجام این کارها میگم خب بهتره برم کارهامو انجام بدم
راد مامان شما هم بازی که دوست داری انجام بده

و این روش رو تقریبا از اول بهمن شروع کرده بودم

امروز اتفاقی داشتم اتاق خوابمو مرتب میکردم که صدای راد رو شنیدم
اسباب بازیش شکسته بود هم ناراحت و هم عصبانی بود
صداش اینجوری بود که
یکم راه برم بعد دستامو بشورم
میرم پیش ماما نفس عمیق بکشم

قشنگ بود برام، بعد از ۳ ماه هم روی من تأثیر خوبی داشته و هم روی پسرم
چون اینجور مواقع بچه‌ها قشقرق بپا میکنند و تا بیاد درست شه و … پدر و مادر هم کلی تذکر به بچه میدن و از طرفی اوضاع یکم بهم میریزه
شما چه کارهایی انجام دادید که تأثیر مثبتشو دیدید؟

تصویر
۹ پاسخ

بچه تازهه دنبالت راه میوفته میاد نمیزارن ک یه دیقه تنها بمونی

خوشحالم ک همچین مادرایی هستن ک میتونم ازشون ایده بگیرم. از طرفی ناراحت میشم ک من در حق بچم اینقدر کوتاهی میکنم.مثلاچن وقته میبرمش پارک تا میخوام سواروسیله هاش کنم با دست بچه هاییو ک دارن فوتبال میکنن نشونم میده و میگه توپشونو میخوام. میره جلو وبا انگشت اجازه میخواد ک توپشونو بهش بدن، اونام چون توپ اضافه دارن قبول میکنن. اما وقتی ی تایمی میگذره میگم توپو پس بده کلی گریه زاری میکنه. ازون روز ببعد باخودم براش توپ میبرم اما فقط توپ اونارو میخواد. هربارسعی میکنم آرومش کنم اما گاهی ب خودم یا دخترم میگم اصلا دیگه پارک نمیایم. نمیدونم باید چیکارکنم. ازخودم بدم میاد ک نمیتونم این موضوعو مدیریت کنم ک دخترم آسیب نبینه

من هم سعی میکنم خودمو اروم نشون بدم. ولی نزدیک پریودی دست خودم نیست هرچقدر میخوام کنترل کنم خودمو نمیتونم اگه راه کاری دارین برام بدین ممنون میشم

ماشالا بهش😍
من و پسرم میریم خرید با هم، فروشگاه منظورمه
اولا چیزی میخواست و خونه داشتیم میگفتم داریم تو‌خونه و منصرفش میکردم بعد میومدیم خونه نشونش میدادم.
حالا دو سه بار آخر من میخوام شیر بردارم میگه مامان داییم😃 هرچی میبینیم مثلا دستمال کاغذی، شامپو ازش میپرسم داریم؟ میگه داییم داییم🤣
هم تو خونه دقتش رفته بالا میاد نشونم میده دستمال، شامپو که ببین داشتیم. هم موقع خرید چیزایی که گفتم نداریم و باید بخریم میگرده پیدا میکنه.
جلوی خریدای اصافه گرفته شده و تبدیل به یه بازی جالب شده براش👌🏻

چه بامزه😁

خیلی جالب بود 🤌🏻

چه جالب...قشنگ بود 😍

چه کار خوبی 😍
ممنون منم باید رو خودم کار کنم🤗

عزیززززم ماشاالله بهش

سوال های مرتبط

مامان 💙ایران💙 مامان 💙ایران💙 ۴ سالگی
سلام شب همگی بخیر
از ساعت ۱۰ صبح که وقتم آزاد شد شروع کردم به تمیزکاریو سابوندن خونه
و برق قطع بود
دیگه ۱۲ برقها اومدو جاروی آخرو کشیدمو یه تی زدم
ماشین لباسهارو روشن کردم
ظرفهای خشک شده رو هم چیدم تو کمد
دیشب یسری برچسب واسه راد آماده کرده بودم که تو اون تایم داشت تو دفترچه و روی دیوار میچسبوند

تقریبا ساعتهای‌۱۲:۳۰ بود که غذا آماده بودو داشتم با راد کتاب میخوندم
پاشدم که برم روی گازو تمیز کنم راد گفت پیشم بمون، گفتم باشه
چه پیشنهاد خوبی،یک کاره کوچولومو انجام بدم میام
داشتم میرفتم با صداییکه بشنوه گفتم گاز که تمیز شه بدو بدو میرم پیش راد جون
کارم تموم شد گفتم هوراااا من دارم میام،اما …
ااااااا من احساس میکنم باید برم دستشویی
راد هم از تو اتاق گفت منم میخوام بیام احساس دارم
درسته که میاد اما کاری نمیکنه واسه هیجانشه
اما از وقتیکه کارهای روزمره رو شبها براش میگم
و روزها هم تکرار میکنم
اونم با آرامش بیشتری تو بازیاش غرق میشه، انگاری یجورایی اطمینان خاطر داره
طوریکه بهونه گیری نمیکنه
و منم کارهای خودمو دقیقتر انجام میدم
😍😍😍✌🏼✌🏼✌🏼✌🏼
مامان سید محمد❣️ مامان سید محمد❣️ ۳ سالگی
فک کن یه بچه ای باشه تو اطرافیان نزدیک ،هم خونه تون نزدیک باشه هم بچه خواهرت باشه از طرفی خواهرت جاری هم هست یه بچه دیگه ش هم هم بازی بچه ت باشه ولی این از رو کوچیکی یا بی عقلی هر از گاهی یه چیزی پرت کنه برای بچه ت مثلا حسودی کنه چرا داداشم با تو بازی کرد یا وسیله بهم ندادی
اول اینکه نمیشه قطع رابطه کرد
دوم اینکه اون بچه به شدت زبون نفهمه
بچه شما هم به شدت که چی بگم فوق‌العاده آرومه
در حدی که دیشب از عصبانیت گفتم تو هم بزن گفت نه گناه داره
من چیکار کنم با این بچه
کلی مواظبت می کنم حواسم هست ولی باز یهو تو تنش ها یه چیزی پرت می کنه
گاهی میگم صبوری کن میگذره بچه ها بزرگ میشن احترام خواهر برادری میمونه گاهی میگم بحث کنم بعد میگم اصلا بحث کن خودت میبینی پدر و مادرش مقصر نیستن از روز اول بچه شون بد قلق بود
بچه من هم برای همه بی زبونه ،اگه بخوام بهش فشار بیارم که بخواد قلدری کنه فقط روح و روان بچه به هم می‌ریزه و خودم چی کنم دیگه بچه م عاقله صبوره ،واقعا نگران این حد از مهربونیش هم هستم از طرفی میگم چرا یکی بچه منو می‌زنن من نباید اونو بزنم یا دعوا شدید کنم
مامان الینا مامان الینا ۳ سالگی
فرزند پروری پوشک نی نی ...سلام خانما امشب چقدر دلم گرفته مجبور شدم با شما درد و دل کنم تا یکم آروم شم ..دختر بزرگم ۹ سالشه ..دختر خواهرم ۱۰ سال ..از. کوچکی هیچ وقت با هم نمیساختن همش اعصاب خوردی بود ..و همیشه دخترمو اذیت می‌کنه طوری که داداشم هم خیلی ناراحت شده دیگه جدیدا برا دخترم ..واقعا کم آوردم ..دختر من حساس و دل نازک سریع هم گریه می‌کنه اما اون محکمه ..مثلاً یواش بهش میگه حوصلتو ندارم یا لباست زشته یا مشقتو بد نوشتی و دختر من میاد شکایت ..منم همش میگم دوستیت عیب ندارم با هم کنار بیایید ..ولی خیلی ناراحت میشم ..ولی خواهرم دیگه هیچی نمیگه اصلا به دخترش حرف هم نمیزنه هیچ ..ولی خواهرم خدایی خیلی خوبه به دردم میخوره خیلی با هم گرمی هر روز باید صدای همو بشنویم ..ولی دخترش واقعا دخترمو نابود کرده دیگه ..منم به خاطر خواهرم هیچی نمی گفتم ..تا امروز که یه جشن دعوت بودیم همچون ..اقوام شوهر من هم بودن خواهر شوهر و مادر شوهر و اینا ..از صبح دختر خواهرم با یکی دیگه دوست بود و دختر منو تحویل نمی‌گرفت ..خیلی عصبی شده بود دخترم دیگه آخرش با گریه اومد که اذیتم می‌کنه ..منم عصبی شدم گلایه کردم به حالت عصبی از خواهرم که دخترمو عصبی کرده و اینا ..هر کاری کردم دخترم آروم نشد هلش دادم که بره تو ماشین بقیه نفهمه ..که خواهر شوم دید خیلی ناراحت شد گفت نباید عاشق می‌دادی و اینا خیلی امروز دختر داداشمو اذیت کردن و اینا ..به نظرتون از این به بعد چ رفتاری داشته باشیم منو دخترم ..تا یکم قدر دخترمو بدونه