۱۸ پاسخ

منم پسرم دوماه و نیمه بود هی تو اینستا کلیپ تشنج میومد برام منم برای این ک مثلا اگاه تر بشم هی نگا میکردم
بعد ب خودم اومدم دیدم زندگیو برا خودم جهنم کردم هی تو خواب پسرمو نگا میکردم هروقت میپرید تو خواب من قلبم میومد تو دهنم سر این موضوع پسرمو بستر کردم نوار مغز و ازمایشو اینا گرفتن گفتن هیچی نیس
ولی باز من دلم اشوب بود تا ۴ ۵ماهگیش
دیگ‌کلیپ اینا نگاه نکردم اینم بگم پسرم بززگ شد دیگ نمیپرد تو خواب

دروغ دارم

چه خشگلی

منم چون بچه اولم فوت کرده بود دومی این ترسو داشتم ولی انقد باخودم تکرارکردم ک اون کارخدابود ب این اتفاقی نمیفته واسم جبران کرده خودمو اروم کردم باهاش

قلیون کشیدی چشمات قرمزه؟؟یاگریه کردی؟

اینافکرهارانکن تاخدانخادبرگی از درخت نمیافته

تاریخ تولدتو بگو عزیز😃

چە خوشکلی ماشاللە.من چن وقتە درگیردندون و ویروس آیناز بودم اومدی بانە ؟خوش گذشت یانە؟

منم اینجوری بودم الانم جدیدا باز شدم ولی هر بار میگم خدایا تو هر لحظه بچم بهت میسپارم مواظبش باش
موقعی که بچه حس خفگی داره سریع برشکردن ضدبه بزن پشتش

دکتر مشاور انلاین؟

ن انشالا نترس آیت الکرسی بخون

عزيزه دلم دركت ميكنم همه مادرا بنظرم اينوحسو دارن
ولي نبايد خودتو اذييت كني سرنوشت آدما دست خدايت من هميشه بچمو ميسپارم دست خدا كه از هرچي دردو بلاس درامان باشه البته كه منم همچين چيزي رو تجربه كردم
پارسال كه پسر خالم ١٣سالش بود فوت مرد
منم تازه مادر شده بودم بشدت روم تأثيير گذاشت😢🥺😞😞😞
اصلا نميتونستم شبا چشمامو ببندم ميترسيدم همش فكراي عجيب غريب داشتم خدا نصيب نكنه ايشالا كه خدا خودش مواظب بچه هامون باشه❤️

این کلیپارو نبین برات خوب نیی کلا گاهی ادم ترس ازدس دادن عزیرات میاد تو ذهنت منم همینطورم اما نزار بت غلبه کنن

منم مثل تو ام. بعد فک کن دو تا دارم یکی اینطرف یکی اون طرف تا صبح صد بار نگاه میکنم🫠

میشه در خواست بدی
پرم❤️

چقدر فیست نازع

دختر خیلی لاغر شدیاا ،نه؟؟
صورتت خیلی لاغر تر نشون میده

فقط خودتو عذاب میدی عزیزم

تو این شرایط روحی حساس رو داری اصلا از این کلیپا نگا نکن.منم میشه بعضی شبا دس میزارم رو سینه بچه ام ک‌نفس کشیدنش رو متوجه بشم.بنظر این حس نگرانی رو همه مادرا دارن

سوال های مرتبط

مامان تیامیس🤍 مامان تیامیس🤍 ۱ سالگی
مامانا میگم یه سوال داشتم هی یادم میرفت بپرسم…یکی دو هفته پیش بود کی بود از تهران ک برگشتم خونه ….
ناهار دخترم ابگوشت خورد یکم گوشت ونخود سیب زمینی خورد ولی هی هول میزد برای ابش یه عالمه اب گوشت خورد تهران تا استارا هم هییی شیر خورد بعد من داشتم شیر کاکائو میخوردم گیر داد ک میخواد خلاصه ک همش ابکی ابکی و جاده ۸ ساعت تو ره و هی بالا پایین شد تو جاده منم اصلا حواسم نبود رسیدیم خونه یهو تکون نکونش دادم خیر سرم داشتم قربون صدقش میرفتم یهو بالااورد…
حالا بحث اینا نیست
چیزی ک برام سواله این بچه از روزی ک دنیا اومده یه چند باری حالش بهم خورده اما نمیدونم چرا راحت بالا نمیاره..نمیدونم چجوری بگم مثلا انگار هی میخواد بالا نیاره قورت بده خیلی ببخشیدااا
یه حالت خفکی‌بش دست میده گریه میکنه من خیلی استرس میگیرم اینجوری بالا میاره
😐تا الان میگفتم خب بچه س شاید ولی الان بزرگ تر شده دیدم عین همون نوزادیش بالا میاره هی میخواد جلوشو بگیره یا نمیتونه نمیدونم…تو گلوش میمونه
سختشه