۲ پاسخ

مال من و بی حسی زدن از کمر همه چی اتاق عمل هم یادمه کپسول اکسیژن هم گذاشتن برام

امپول نزدن یه ماسک گذاشتن رو دهنم بیهوش شدم

سوال های مرتبط

مامان مهوا 👼🏻🌸 مامان مهوا 👼🏻🌸 ۳ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت سوم

دکتر بیهوشی می‌خواست آمپول بی‌حسی رو بزنه که دکتر گفت صبر کن باید آزمایش بگیریم
دوباره ازم خون گرفتن دکترم گفت هنوز هموگلوبین خونش پایینه خطرناکه بگید یه کیسه خون دیگه براش رزرو کنن

بعدش آمپول بی حسی رو زدن که اصلا حسش نکردم اصلا درد نداشت

پرده سبز رو کشیدن جلوم و دکتر شروع کرد من ساعت ۹:۳۰ رفتم اتاق عمل ساعت ۹:۵۰ دخترم به دنیا اومد وقتی به دنیا اومد دکتر گفت بچه ۳ دور بند ناف داره خیلی ترسیدم ازش پرسیدم خانوم دکتر بچم سالمه گفت آره سالمه خداروشکر به بعدش رو یادم نمیاد بیهوش شدم که وقتی به هوش اومدم تو ریکاوری بودم خیلی تشنم شده بود به پرستار گفتم خیلی تشنمه اومد یذره آب مقطر بهم داد خیلی هم لرز داشتم که تو اتاق ریکاوری بخاری جلومون میاوردن

بعد از ریکاوری چون وضعیتم باید همش چک میشد منو به جای بخش بردن زایشگاه بعد از چند ساعت منتقلم کردن بخش

دخترمم برده بودن ان آی سیو چون تنفسش یکم مشکل داشت

ادامه پارت بعدی ❤️

بارداری سزارین زایمان نوزاد
مامان Ava-Nava مامان Ava-Nava ۶ ماهگی
زایمان(سزارین)پارت۲

سوالاشونو پرسیدن و راهی اتاق عمل شدیم
با کمک یکی از پرستارا رفتم رو تخت(خیلی کوچیکه)قد و وزنمو پرسیدن و اینکه سابقه بیحسی داشتم و...
یه آقایی اومد(متخصص بیهوشی بود)و سوالای مخصوص خودش رو پرسید ،ازم خواست تا دستامو رو زانوهام بزارم و کمرمو رو به جلو خم کنم
با بتادین پشتمو شست و سوزن رو وارد نخاع کرد ماده بیحسی رو تزریق کرد و با کمک دوتا پرستار دراز کشیدم
چون تو زایمان قبلیم با یکبار بیحس نشدم اینبارم قسمشون دادم که توروخدا تا بیحس نشدم شروع نکنید...
که یه خانومی(اونم متخصص بیهوشی بود خیرسرش) با یه سوزن اومد تست کنه بی‌حسیم رو،چون پاهام هنوز گرم نشده بود
یکی زد به شونم و یکی دیگه به پهلوم
بهم میگفت سوزششون یکیه و تیزی جفتشون به یک اندازه‌س؟ که خب یکی بود و حرفش رو تایید کردم
پرده رو کشیدن و من به خیال اینک الان قراره شروع کنن به هول و ولا افتادم و دستامو تکون میدادم(جفت دستامو بستن)
حالت تهوع داشتم ضربان قلبم رفت بالا خیلی حال بدی داشتم
اینا متوجه نشدن که بدنم به بیحسی مقاومه و شروع کردن
تیغو رو شکمم گذاشتن و من جییییغ🥲
دیگه یک آن گفتم من قلبم وایستاد سریع ماسک بیهوشی گذاشتن رو صورتم و بعد بیست سی ثانیه که سوالای چرت و پرت میپرسیدن ازم بیهوش شدم
نمیدونم چقدر گذشته بود که حس کردم یه صداهایی میشنوم ،نمیتونستم چشمامو باز کنم ،انگار که خسته باشم باز خوابم برد...