۴ پاسخ

چقد شد هزینه؟
جنس خوب گذاشتی؟

حتما برو ببینند سر جاش هست یا نه

بری خیالت راحت میشه جاش درسته

راحته یادردداشت چن ساله گذاشتی؟

سوال های مرتبط

مامان عمران علی مامان عمران علی ۳ ماهگی
من یه داستان دارم هم خنده دار هم گریه داره
سه ماه زایمان کردم من سزارین هستم بچه سه ومم هست ولی دوتا زنده دارم اولین بچه ام مرد وخدا این دوتا رو هدیه داد بهم بعد من اینجاغریبم جز شوهرم کسی رو ندارم هم شهرستان هستن ☺️❤️🌹من تا وقتی شیر میدم پریود نمیشم آمد هفته گذشته یه تست دادم دوخت خط انداخت‌وااااایی چقد من ترسیدم وگریه کردم 6صبح رفتم بیمارستان آزمایش سونو دادم گفت خانم حامله نیستی مگه من باور میکردم دوباره تست داد نبودم خداروشکر دکترم گفت این کاضب انداخته بعد گفته هفته دیگه بیا تابران دستگاه بزارم آقا من رفتم دستگاه خریدم ولی هزینه سو‌نو آزمایش دستگاه رو گذاشت گفت دهانه رحمت بسته س چرا نمی‌دونم حالا با زور وبدبختی گذاشتمش😭😭😭😭😭چقد درد داشت بود بود گفت برو سونو ببین جاش خوب چون سزارین بودی بعدگفتم چراهمش درد دارم گفت حالا برو رفتم آمدم دستگاه سرجاش نبود🥺🥺😭منم گریه گفت تو رحمت کوتاه سزارین هستی سرکلاژی هستی دستگاه نمیگیره بدنت وای در آورد چقد بد بود مامان ها و امروز کلی درد کشیدن تواین غریبی همسرم حالش بدشد که چرا این زجر رو کشیدی ول کن نمی خوای آقا کلن نکنیم چیزی دیگه هست🤣🤣🤣🤣🤭حالا دکترم گفت خانم آدم عین تو ندیدم خدا به داد همسرت بسه کلن سخت جون و بدنت با تمام دنیا فرق می‌کنه راست می‌گفت دیگه در آورد آمدم خانه کولی هم همینه کردم و رفت اینم داستان. دستگاه گذاشتن من
مامان 🩵Michael🩵 مامان 🩵Michael🩵 ۷ ماهگی
# پارت۷
خلاصه رفتیم خونه ۱۴ روز گذشت رفتم ۳۸ هفتگی
من دوشنبه ۲۷ بهمن زایمان کردم جمعه قبل زایمانمم رفتیم با خانواده دورهمی بیرون آخرین مسافرت بارداریم رو رفتم و اومدم خونه شنبش دردام شروع شد منم آدمی بودم اگه دردام جوری نمیشد که تا پتو گاز نمیزدم به شوهرم زنگ نمیزدم بیاد دنبالم ببرتم بیمارستان میزاشتم دردام شدید که شد زنگ میزدم ، دردهام شروع شد دیگه ساعت ۱ خیلی درد داشتم جوری که از درد زنگ زدم به شوهرم اومد لباسامو پوشوند بردم بیمارستان رفتم بخش زایشگاه شوهرم خوشحال گفت الان زایمان می‌کنی بدون هیچ ساکی نه ساک برا خودم نه بچه فقط پوشه پروندم رو برده بودم
معاینم کرد بهم دستگاه های انقباض و وصل کرد پرستاره گفت رحمت ۲ و نیمه بخوای میتونی همین امروز زایمان کنی بهش گفتم نه من هنوز اتاق بچم خورده ریز داره هنوز نچیدم
گفت باشه ولی باید خیلی مراقبت کنی ولی اول صبر کن از یه دکتر بپرسم ببینم میتونم مرخصت کنم بری خونه یا باید بستری نگهت دارم
گفتم من یه مامای خصوصی می‌خوام از کجا بیارم گفت اینجا یه مامای خیلی خوبی داریم عالیه و خوش اخلاق و با حوصله میخوای بهش زنگ بزنم از طرف من بهش معرفیت کنم گفتم آره بهم گفت باشه بهم گفت چون هیچی نخوردی برو یه چیز شیرین بخور و بیا دوباره دستگاه هارو بهت وصل کنم بچت خوابه باید بیدار بشه
رفتم تو ماشین به زور یه شیرینی خوردم یه ۲۰ دقیقه هم پیاده روی کردم رفتم بالا بهم گفت من با ماما هماهنگی کردم ولی خودت زنگش بزن بهش بگو گفت بیا اول زنگش بزن بعد بیا تا دوباره دستگاه هارو بهت وصل کنم انقباض و صدای قلب بچه رو بشنویم بگیرم
گفتم باشه .
مامان گندم و گلشن🎀 مامان گندم و گلشن🎀 ۵ ماهگی
خب خب منم بیام از زایمانم بگم براتون...
پارت اول : من از روز عید که ۳۹ هفته بودم هر روز رابطه عمیق و بدون جلوگیری داشتم . شیاف گل مغریی میزاشتم . ورزش میکردم عید دیدنی هم زیادی رفتیم کلی هم مهمون داشتم ...خلاصه کلام بگم خیلی تحرکم زیاد بود
۳۹ هفته ۴ روز رفتم معاینه تحریکی مامام گفت ۲ سانت بازه و دهانه رحم خیلی نرمه یه معاینه خیلی شدید کرد گفت برو تا شنبه که میشدم ۴۰ هفته و ۱ روز اگه زایمان نکردی اول بیا مطب یه معاینه تحریکی کنم نامه بدم بری بیمارستان واسه نوار قلب
خلاصه من زایمان نکردم رسید به شنبه شوهرمم رفته بود جاده گندم رو گذاشتم خونه عمم با مامانمو و مادرشوهر رفتیم مطب . دوباره معاینه کرد گفت همون دو سانته تغییری نکرده نامه داد برا زایشگاه و یه سونو هم داد . اول رفتم زایشگاه اتفاقا همون ماماهمراهی که انتخاب کرده بودم اول که رفتم عصبانی بود گفت چیشده گفتم ۴۰ هفتم کامل شده زایمان نکردم خانوم مرتضایی منو فرستادند بهم توپید گفت برو اتاق کناری بشین . بعد ۱۰ دقه اومد صدام کرد رفتم پیشش گفت خوب بچه چندمه گفتم دومی . بچه اولمم خودتون ماما همرام بودین الانم همینطور . دیدم از اینرو به اونرو تبدیل چنان خوش اخلاق که نگم براتون...