۹ پاسخ

عزیزم عادت میکنی منم دقیقا مثل تو همین شرایط رو دارم اولش فکر میکردم از پسش نمیتونم بربیام ولی خداروشکر دارم عادت میکنم و روحیه ام هم بهتر شده از وقتی سرکار رفتم

به خدا توکل کن دوست عزیز..حتما میتونی و از پسش برمیای و یکجورایی زندگیتون روتین میشه..فقط یکم زمان میبره..
خدارو شکر که مامانتون هست و مجبور نیستی بچه ۹ماهه رو مهد بزاری و خیالت از این بابت راحته که اگر نبود فکر وخیال بیشترداغونت میکرد تا خستگی جسمی ناشی از کار..
تجربه من میگه کلا بیخیال تمیزکاری در طول هفته باش و خودتو بابت تمیزکاری اذیت نکن و انرژیتو ذخیره کن..
فقط شام ونهارفردا و بازی بابچه اولویتت باشه
اگر صلاح میدونی چون بچتو بهترمیشناسی به قول دوستان سعی کن شیر شب رو کم کم قطع کنی و از یکسالگی به بعد کامل قطع کن.
چون بعضی بچه ها خیلی خوب غذاخور میشن و شیرشب فقط عادته براشون

بیخیال تمیزکاری باش و فقط غذا درست کن، شرایط سختیه ولی کم‌کم خودتو پیدا میکنی

سلام گلم شرایط سخته
اما قطعا میتونی ان شاءالله
فقط کاش روی یه سری عادات دخترت کار میکردی مثلا شیر شب قطع میکردی که یه سره خودت و خودش بخوابین تا صبح
و اگه نکردی هم سعی کن کم کم قطعش کنی زودتر
و اینکه خداروشکر که مامانت هست بچه تو پیشش بذاری
من هم شاغلم البته سختی شرایط تو رو ندارم مثلا ساعت کارم کمتر اما خب برای نگه داشتن دخترم خیلی سختی کشیدم هیچکسی نداشتم خودم م همسرم میگیریمش

عزیزم من یه دوست دارم یه بچه دوساله داره با یه بچه شش ماهه هم شاغله هم دانشجو شغلشم جزو شغلای سخته اگه اون با دوتا بچه و درس و دانشگاه تونسته بره سرکار پس توام قطعا میتونی❤️

منم دقیقا استرس شما رو دارم .دیگه این هفته مرخصیم تمومه باید برگردم سرکارم.واقعا نارحتم از اینکه بچم رو بذارم برم سرکار و از سختی هاش واقعا میترسم.علاوه بر اینکه من مادرم ازم دوره باید دخترم رو بذارم مهد .تازه هزینه مهد هست ماهی ۱۰ میلیون تومن باز خداروشکر مامانت هست

من ۷ هفتمه شاغلم هستم ، همیشه ام ب این موضوع فکر میکنم ،انشالله خدا ی قدرتی بهمون بده از پس کار بربیایم

فقط میتونم بگم خدا کمکت کنه خیلی سخته😔😔

عزیزم
درست میشه
اما کاش تو این مدت شیر شب رو قطع کرده بودی

سوال های مرتبط

مامان دونه کوچولو مامان دونه کوچولو ۹ ماهگی
سلام از یه مامان خسته که دیشب ساعت دوازده با بدبختی و کلی ترفند بچه رو خوابوند و با عطسه باباش ساعت دوازده و نیم سرحال بیدار شد و تا ساعت سه شب بیدار موند و بازی کرد
روزش هم دوتا امتحان داشتم درس خوندم شام رو هم گذاشتم خونه هم کمک مامانم کردم مهمان هم اومد پذیرایی هم کردم تازه شب قبلش یه مهمان ناخوانده اومد و تا ساعت سه شب نشست و نرفت و تا من بخوابم و یکم درس بخونم ساعت چهار صبح شده بود و ساعت شیش صبح دخترم بیدارم کرد و من دیگه نخوابیدم چون امتحان داشتم و باید درس می‌خواندم فقط یک ساعت صبح خوابیدم تقریبا
دیشب از فرط خستگی تا تونستم گریه کرد
هیچیم که برا خودم نیست وقت که نمیکنم به خودم برسم یا مقداری برا خودم باشم تازه همسرم بچه رو بیدار کرده اما گردن نمیگیره و همش شیشه شیر بدست چشمش به دره که ببینه من کی چایی رو درست میکنم که بعدش بیام بچه رو بخوابونم
خیلی گریه کردم خیلیی
خیلی دلم به حال خودم میسوزه چقد من مظلومم
تازه تو همه چیز هم مامانم منو مقصر می‌دونه
دیشب مهمون داشتیم منم قبلش امتحان داشتم بچه پیش مامانم بود پذیرایی و تمیز کاری خونه که کلا با خودم بود دخترم ناهار و میان وعده میوه و این چیزا هم چند بار خورد مامانم باهام دعوا میکرد که بردی اونجا بچه رو بیدار می‌کنی شام بخوره بهش میگم بچه رو ساعت دوازده شب بیدارش کنم که شام بخوره؟تازه تا ببینم میخوره یا نمیخوره ؟که بعدش تا چهار صبح منو بیدار نگه داره؟
خیلی خسته ام خیلی
هنوزم از همسرم دلگیرم بابت رفتار دیشبش بهشم میگم می‌تونستی یکم آروم تر عطسه کنی ناراحت میشه😔
مامان نی نی مامان نی نی ۹ ماهگی
دوست دارم یکم دردودل کنم واقعا نیاز دارم ممنون میشم شماهم اگه میتونید راهنماییم کنید🥲
قضیه از این قراره که من از دوران بارداریم خیلی نسبت به کارهای خونه وسواس پیدا کردم اینطوری شدم هر روز باید ظرف ها شسته بشه، گاز تمیز بشه، سینک تمیز باشه و خشک باشه، کابینت ها دستمال کشیده باشه، خونه گردگیری کرده بشه، دستشویی تمیز بشه، روشوییش تمیز بشه، حیاط جارو کشیدن بشه و هرکاری که توی خونه میشه انجام داد دیگه همینا یادم اومد😅
چون هرروز انجام میدم اینا همش نهایت یه ساعت از صبح وقتم رو میگیره ولی برای اینکه خونه تو طول روز تمیز بمونه باید هزار بار دیگه کارها و انجام بدم که تمیز بمونه(دیگه خودتون میدونید که کارهای خونه هیچ وقتتتتت تمومی ندارهههه)
الان مسئلم اینجاس که وقتی دارم تمیز میکنم باید حتما تمیز بشه بعد بیام بشینم نمیتونم نصف کار ولکنم بعد برم بقیش رو انجام بدم چون مدام ذهنم رو درگیر میکنه و همش دارم به این فکر میکنم کی برم بقیش رو انجام بدم؟
و خوب چون دخترم نمیزاره این استرسم رو بیشتر میکنه مدام دارم به این فکر میکنم یعنی میزاره من این کارو انجام بدم؟ نکنه قبل تموم شدنش گریه کنه نزاره من تمومش کنم؟ یا وقتایی که خوابه همش استرس دارم نکنه قبل اینکه من کارهام تموم بشه بیدار بشه و من نتونم انجامش بدم
یعنی از این همه استرس دیگه خستممممم به معنای واقعی و از طرف دیگه داشتم به این فکر میکردم که من به جای اینکه از این دوران دخترم نهایت لذت رو ببرم همش درگیر کارهای خونم 🫠🥲

به نظر شما چطوری میتونم این وسواس رو از ذهنم پاک کنم🥴

فرزند پروری بازی با کدوک تب سرماخوردگی اسهال
گهواره جان میدونم تاپیکم ربطی نداره به فرزند پروری ولی لطفا ببرش فرزندپروری🫠🚶‍♀️