سلام از یه مامان خسته که دیشب ساعت دوازده با بدبختی و کلی ترفند بچه رو خوابوند و با عطسه باباش ساعت دوازده و نیم سرحال بیدار شد و تا ساعت سه شب بیدار موند و بازی کرد
روزش هم دوتا امتحان داشتم درس خوندم شام رو هم گذاشتم خونه هم کمک مامانم کردم مهمان هم اومد پذیرایی هم کردم تازه شب قبلش یه مهمان ناخوانده اومد و تا ساعت سه شب نشست و نرفت و تا من بخوابم و یکم درس بخونم ساعت چهار صبح شده بود و ساعت شیش صبح دخترم بیدارم کرد و من دیگه نخوابیدم چون امتحان داشتم و باید درس می‌خواندم فقط یک ساعت صبح خوابیدم تقریبا
دیشب از فرط خستگی تا تونستم گریه کرد
هیچیم که برا خودم نیست وقت که نمیکنم به خودم برسم یا مقداری برا خودم باشم تازه همسرم بچه رو بیدار کرده اما گردن نمیگیره و همش شیشه شیر بدست چشمش به دره که ببینه من کی چایی رو درست میکنم که بعدش بیام بچه رو بخوابونم
خیلی گریه کردم خیلیی
خیلی دلم به حال خودم میسوزه چقد من مظلومم
تازه تو همه چیز هم مامانم منو مقصر می‌دونه
دیشب مهمون داشتیم منم قبلش امتحان داشتم بچه پیش مامانم بود پذیرایی و تمیز کاری خونه که کلا با خودم بود دخترم ناهار و میان وعده میوه و این چیزا هم چند بار خورد مامانم باهام دعوا میکرد که بردی اونجا بچه رو بیدار می‌کنی شام بخوره بهش میگم بچه رو ساعت دوازده شب بیدارش کنم که شام بخوره؟تازه تا ببینم میخوره یا نمیخوره ؟که بعدش تا چهار صبح منو بیدار نگه داره؟
خیلی خسته ام خیلی
هنوزم از همسرم دلگیرم بابت رفتار دیشبش بهشم میگم می‌تونستی یکم آروم تر عطسه کنی ناراحت میشه😔

۸ پاسخ

مامان قوی💔

سلام عزیزم خوبی
چرا توی ایتا نیستی

من بودم شوهرم و خفه میکردم منم دو شب پیش به قدری خسته بودم که دلم میخاست گریه کنم ولی لامصب اشکمم در نمیومد خودم خندم گرفته بود

عزیزم
خدا قوت
درکت میکنم
زن قوی
مادر نمونه
کوچولوت باید در آینده بهت افتخار کنه💕

در مورد عطسه، عطسه خودش میاد، نمیشه کاریش کرد. گیر نده بهش.
فقط باهاش حرف بزن بگو مهمون نیاد. یا بهت کمک کنه. سعی کن دعوت نکنی مهمون.
در مورد مامانت، اصلا هرچی گفت بگو باشه. بگو چشم و ولش کن. خودت تصمیم بگیر. دست مامانت نذار.
وفتی بچه بیدار میشه، اصلا نبرش بیرون، باهاش حرف نزن. حتی یک کلمه. چراغ خاموش، بهش شیر بده یا پستونک یا تکونش بده بخوابه. حتی اگر بشه یه ساعت. نبرش بیرون. بدخواب تر میشه.

همیشه همینطوره عزیزم🫂حق داری خسته باشی ولی این روزای سخت تموم میشه طاقت بیار

آخ واقعا یه خسته نباشید زیاد بهت میگم عزیزم واقعا انجام دادن یکی از این کارها به تنهایی خودش خیلی سخته چه برسه به همش🥲
با شوهرت با مهربونی صحبت کن دقیقا همین حرفا رو بهش بزن، بگو بچه دوتامونه نه فقط کلا همه چیز رو بگو تا درکت کنه عزیزم

امتحان چی داشتی؟

سوال های مرتبط

مامان فندق کوچولو مامان فندق کوچولو ۸ ماهگی
خانما شماهم مثل منید؟
اول اینکه بگم پسرم همیشه بغلمه نمیزاره هیچکاری بکنم
حتی ناهار ایناهم ساعت ۴ ۵ ب زور وقت میکنم بپزم بخورم
روزا کلا نیم ساعت میخوابه شب ها هم ۲۰ بار تا صبح بیدار میشه نمیدونم چرا ولی در کل خواب درستی ندارم
شوهرم کارش آزاده درکل شاید روزی ۲ ۳ ساعت درگیر باشه یا اینکه میشه روزایی ک دو روز دو روز کار نباشه
شب ها تا صبح بیداره صبح ساعت ۵ ۶ می‌خوابه تا ۴ ۵ عصر بعد که بیدار میشه بچه رو میزارم پیشش ک من سریع ظرف بشورم ی کاری انجام بدم خیلی وقت ها میگه بیا ببرش تازه از خواب بیدار شدم حوصله ندارم بعد هم میره بیرون چن ساعتی واسه کار بعد هم پیش رفیقاش تا صب ساعت ۱۱ بعضی شب ها حتی ساعت ۲ و ۳
من بهش میگم لاقل شب ها زود بیا بچه بگیر استراحت کنم کارامو بکنم میگه بچه وظیفه ی من نیست وظیفه ی توعه 😔میگه کار خونه و بچه وظیفه ی تو من فقد باید پول در بیارم
با اینکه عصر وقتی بیدار میشه میره بیرون تا شب ولی همش بهم میگه تو منو زندون کردی و...
دیروز کلا نخوابیده بود از شب قبلش صبح ک بیدار شدم گف من دیشب فکر کردم چرا باید اختیارم بدم دست تو که میگی شب زود بیا و رف بیرون پیش رفیقاش دیشب هم کلا نیومد خونه من تنها بودم هنوزم نیومده
بنظرتون چیکار کنم؟
مامان اقا خرگوشه مامان اقا خرگوشه ۱ سالگی