۶ پاسخ

منمم شوهرم همش دعوام میکنه میگه کسی خونه مانمیاد چرا انقدر خودت اذیت میکنی ولی بازم خودمو پاره میکنم خونه رو مرتب میکنم

دقیقا منم همینم

خودت اذیت میکنی که چی بشه میدونی اینجور هم خودت اذیت میکنی هم بچه رو بزار بچه بریزه بپاشه
اخر شب که خوابید جمع کن

خوده منی

دقیقا منم همینم

چقد منی😔

سوال های مرتبط

مامان 🌹رز مامان 🌹رز ۱۲ ماهگی
بیاید بنویسیم از صبح چی کار کردیم
۵ و نیم صبح بیدار شدم روتین پوستی صبح رو انجام دادم یک لیوان بزرگ آب خوردم به رز تو خواب شیر دادم و رفتم صبحانه رز و همسرم و قهوه اش رو آماده کردم همسرم ۶ و نیم صبحانه اش و قهوه اش رو برداشت و رفت رز ۷ بیدار شد پوشک و لباس اش رو عوض کردم گذاشتمش پیش اسباب بازی هاش اطاق خواب رو مرتب کردم و هفت و نیم صبحانه خورد تو آشپزخونه با کف گیر ملاقه سرگرم شد در حدی که آشپزخونه رو بعد صبحانه مرتب کردم و خودم صبحانه خوردم ۸ تا ۸ و نیم باهاش بازی کردم ۸ و نیم خوابش گرفت چون دیشب اصلا خوب نخوابیدم بود خوابید و من نهار درست کردم تا ۹ و ربع ( زرشک پلو با مرغ البته مرغ رو شب قبل مزه دار کرده بودم) رز هم دیشب نهارش رو آماده کرده بودم رز که بیدار شد ۹ و ربع یکم شیر دادم آماده اش کردم ده رفتم پیاده روی چون بارون میومد و هوا عالی بود تا ۱۱ بعد با دوستم قرار داشتم قهوه خوردم و تا ۱۲ اومدم خونه رز خوابید منم یکم خونه مرتب کردم تا یک که رز بیدار شد و مشغول اون شدم تا سه که همسرم اومد رز رو سپردم بهش میز نهار و آماده کردم نهار خوردیم و با رز از یک ربع چهار تا یک ربع به ۵ خوابیدیم 😋 بعد بیدار شدن بهش غذا دادم همسرم باهاش بازی کرد و من از ۵ و نیم تا شش و نیم رفتم جلسه کاری آن لاین بعدش درگیر رز شدم تا ۸ که خوابید ۸ رفتم سراغ درست کردن نهار فردای خودمون و رز تا ۹ شب بعدم اومدم روتین پوستی ام رو کردم مکمل هام رو خوردم و الان پیش شما هستم و یه چندتا ایمیل کاری دارم و لالا ....
صبح طبق روزهای فرد میرم باشگاه ۶ تا ۷ و تیم زود باید بیام خونه رز رو از همسرم تحویل بگیرم که بره سرکار پس زیاد بیدار نمیمونم
امروز به این فکر کردم بقیه مامان ها چی کار میکنن روز اونا جه شکلیه؟؟؟؟
مامان دونه کوچولو مامان دونه کوچولو ۹ ماهگی
سلام از یه مامان خسته که دیشب ساعت دوازده با بدبختی و کلی ترفند بچه رو خوابوند و با عطسه باباش ساعت دوازده و نیم سرحال بیدار شد و تا ساعت سه شب بیدار موند و بازی کرد
روزش هم دوتا امتحان داشتم درس خوندم شام رو هم گذاشتم خونه هم کمک مامانم کردم مهمان هم اومد پذیرایی هم کردم تازه شب قبلش یه مهمان ناخوانده اومد و تا ساعت سه شب نشست و نرفت و تا من بخوابم و یکم درس بخونم ساعت چهار صبح شده بود و ساعت شیش صبح دخترم بیدارم کرد و من دیگه نخوابیدم چون امتحان داشتم و باید درس می‌خواندم فقط یک ساعت صبح خوابیدم تقریبا
دیشب از فرط خستگی تا تونستم گریه کرد
هیچیم که برا خودم نیست وقت که نمیکنم به خودم برسم یا مقداری برا خودم باشم تازه همسرم بچه رو بیدار کرده اما گردن نمیگیره و همش شیشه شیر بدست چشمش به دره که ببینه من کی چایی رو درست میکنم که بعدش بیام بچه رو بخوابونم
خیلی گریه کردم خیلیی
خیلی دلم به حال خودم میسوزه چقد من مظلومم
تازه تو همه چیز هم مامانم منو مقصر می‌دونه
دیشب مهمون داشتیم منم قبلش امتحان داشتم بچه پیش مامانم بود پذیرایی و تمیز کاری خونه که کلا با خودم بود دخترم ناهار و میان وعده میوه و این چیزا هم چند بار خورد مامانم باهام دعوا میکرد که بردی اونجا بچه رو بیدار می‌کنی شام بخوره بهش میگم بچه رو ساعت دوازده شب بیدارش کنم که شام بخوره؟تازه تا ببینم میخوره یا نمیخوره ؟که بعدش تا چهار صبح منو بیدار نگه داره؟
خیلی خسته ام خیلی
هنوزم از همسرم دلگیرم بابت رفتار دیشبش بهشم میگم می‌تونستی یکم آروم تر عطسه کنی ناراحت میشه😔