ماجرای زایمان خودم
طبیعی
پارت ۴
دکتر اومد و دید رو زمین خوابم با پاهاش زد بهم و گف تن لشت رو بلند کن اومدم معاینت کنم
بهش گفنم مگ حیونی اینقدر بد میزنی گفت اگه حیون تو نبودی نمی اومدی طبیعی زایمان کنی
فقط نفرینش میکردم
بخاطر جون بچم هم شده چیزی نگفتم و بلند شدم رو تخت
ساعت ۱۰ بود معاینه کرد ۸ سانت بودم
رفت و گفت براش آمپول بزنید آمپول زدن و گفتن هعی باید فشار بدی
و باز تنهام گذاشتن
هعی فشار میدادم و جیغ میزدم اونا هعی میگفتن جیغ نزن آروم باش خودتو خفه کن و....
هر ده دقیقه می اومدن معاینه میکردن و من درد میکشیدم تا ساعت ۱۱ و نیم
ی پرستار اومد بالا سرم و نشست گقت زور بده منم زور میدادم گفت سر بچه رو داره میبینه و رفت و گفت فقط زور بدم احساس کردم ی چی ازم در اومد
و داد زدم اومد بعد دکتر گند اخلاق وحشی اومد
با قیچی شنیدم ی چی رو برید نگو واژانم رو پاره پوره کرد
و دید سر بچه بیروت فقط بچه رو کشید بیرون و ناف رو برید
و شروع کرد ب بخیه زدن و هعی غر میزد خیلی پاره شدی هر چی میگفتن خودت اینکار کردی گردن نمیگرفت
با قیچی میزد تو رون پام پاهام رد سوراخ کرد
ادامه داستان پارت بعد

۱۱ پاسخ

اینا به نظر من واقعی نیس 😐

عزیزم این چیزا که شما میگید تو فیلم های هالی وود هم انجام نمیدن😂
فیلم زیاد میبینی
بعد هم اصلا درست نیست بیای تو زنای باردار بیخود ترس ایجاد کنی
نمیدونم نیتت چیه ولی از خدا میخوام ببخشت
من چهارمی رو به امید خدا طبیعی میخوام بیارم پرستارهایی هم اینقدر دل سوزو مهربونن که انشاالله خداحفظشون کنه
من جز مهربونی ندیدم شما هم قصه هات رو تو جمع زنای باردار نگو
برا ما پارت هم میزارع انتظار داری چرت و پرت هات رو دنبال کنیم

من بعید میدونم همچین کاری کنن مگه بع اسارت بردنت یا اون بیمارستان بی درو پیکر بوده

نمی دونم چرا نمی تونم باور کنم با من کسی اینکارو بکنه پدر اون بیمارستان رو درمیارم

بیمارستان شهید بهشتی بودی؟

چرت میگه الکیه

وایی چه تحملی داشتی دختر ک ساکت موندی من بودم سر بچه امم بيرون مي بود می‌رفتم بيرون قبلشم بیمارستان رو سرشون خراب میکردم 😑😑

بسم الله الرحمن الرحیم اینا واقعیت داره اینا چیه این موقع شب من دارم میخونم اونجا زایشگاه بوده یا ببخشیدا طویله چرا اینجوری باهات رفتار شده😐😐😐😐😐😐😐🥲🥲

چرا شکایت نمیکنی شرفشون رو ببری

😐😐😐😐

😐😐😐

سوال های مرتبط

مامان فسقلی مامان فسقلی ۱۰ ماهگی
دیگه شروع کردم و تا ساعت یک ربع ب پنج ک. نیم ساعت یکسره ورزش کردم و دیدم درد داره میگیره ب ماما گفتم گفت ن هنوز کمه دیگه درد فقط سمت راست پایین تیر می‌کشید و من ب هر بدبختی تا ساعت ۵ ورزش کردم وحس میکردم رو مقعدم فشاره دوباره ماما گفت بیا بخواب برا ضربات قلب و معاینه و چون درد داشتم دوباره اپیدورال و شارژ میکردن برام و آروم تر شدم که ماما معاینه کرد و یکدفعه گفت فول شدی و سر بچه اومده پایین قشنگ یکم زور بزن که زور زدم گفت سر بچه دیده میشه منم اصلا درد نداشتم اومد کیسه آب و زد و سوند وصل کرد ک من اپیدورال داشتم اصلا حس نکردم مثانه رو خالی کرد و می‌گفت قشنگ زور بزن تا بچه بیاد پایین تر بریم رو تخت زایمان منم جوری ک میگفت همکاری‌میکردم و نیگفت خیلی عالیه با دکتر هماهنگ کردن و بعد چند تا زور گفت نزن بریم رو تخت زایمان

من و با ویلچر بردن چون پاهام بی حس بود تقریبا رو تخت زایمان هم تا دکتر بیاد با پرستارا و ماما حرف میزدیم انگار نه انگار ماشالله ماما هم گفت زور بزن بعد قیچی برداشت فکر کردم داره پاره میکنه گفتم چی‌کار میکنی الکی‌برش نزنی گفت ن یکم از‌موها بچه رو زد گداشت رو لباسم ک‌ببینم 😂 خیلی بانمک بود دیگه دکتر ۶ اومد و گفت همه چی عالیه و و شروع کن زور زدن منم چند تا زدم و پرستار چند بار محکم شکممو فشار داد منم زور. زدم سر بچه اومد بقیه بچه سر خورد اومد بیرون و گذاشتن رو سینم و دیدم یک زور دیگه زدم و جفت هم اومد و دکتر بخیه زد و بردن تو خود زایشگاه تا دوساعت د بعد بردن بخش
مامان نجلا و دلوین مامان نجلا و دلوین ۲ ماهگی
تجربه زایمان 5
بعدش رفتم رو تخت دراز کشیدم دیگه هر بیست دیقه معاینه میشدم اما بهم نمیگفت چند سانتی ولی دردا شدید بودن خیلی حس زور داشتم بعدش ساعت یک. معاینه مرد گفت نزدیکی ب زایمان چون دردا واقعا غیر قابل تحمل بود ساعت یک. و بیست دیقه دیگ بچه خیلی فشار میاورد و دکتر وسایلای زایمان رو اورد و گفت هر موقع درد داشتی بگو ی امپول توی انژیوکتم کم کم تزریق کرد ک. واقعا کمکم کرد و بعد ک معاینه کرد گفت فول شدی و هر موقع درد داشتی زور بزن و خیلی دردا شدید بودن چهار بار زور زدم اونم خیلی طولانی چون دردا شدید بود گفت سر بچه رو میبینم زور بزن با زور پنجم سر بچه اومد و من ک کلافه شده بودم از دردا از حال رفتم و پاهامو بستم ماما داد زد ک پاهاتو باز کن بچه رو خفه کردی ی زور دیگه بده خلاصه ی زور دیگه زدم و بجه رو. گذاشت رو شکمم و بچه گربه نکرد اروم یکم ناله کرد گفتم چرا گریه نمیکنه گفت صبر کن کم کم گریه میکرد اما دلوین وقتی بدنیا اومد صداش خیلی بلند بود گریع میکرد بعدش بچه رو برد و اومد گفتم بچه رو کجا بردی گفت بردم اکسیژن بگیره یکم و اینجا تازع داستان بدبختی من با بیرون اومدن جفت شروع شد هر چی گفت سرفه کن جفت بیاد هر چی سرفه میکردم از جفت خبری نبود دستشو تا ارنج برد تو شکمم و گفت جفت چسپیده جون عفونت داشتم موقع بارداری
مامان پنـاه‌جانمـ🌿🫧 مامان پنـاه‌جانمـ🌿🫧 روزهای ابتدایی تولد
پارت سه
من چون با دکتر هماهنگ کرده بودم که دکتر زایمان من رو دست بگیره ماما ها با دکتر هماهنگ کردن و دکتر ساعت ۸ و ۳۰ اومد بالا سرم ..
حالا دیگه با هر انقباض حس فشار و مدفوع داشتم
دکتر معاینه کرد گفت ۹ سانت شدم و دیگه آخراشه باید با هر انقباض زور بزنم ولی مگه با اون همه درد آدم می‌تونه زور بزنه
بهم گاز اکسیژن رو وصل کردن
دکتر گفت تخت و اینا رو آماده کردن لباس مخصوصش رو پوشید وسایل زایمان رو مهیا کرد..
دکتر رو قسم میدادم تروخدا عملم کن .. تو بهم گفتی منو می‌بری سزارین اگه دیدی من نمیتونم منو ببر.. اونا هم میگفتن سر بچه اومده پایین ده سانت فولی نمی‌تونیم سزارین کنیم🚶
از بس تو حین درد ها دستمو تکون میدادم و بی قرار بودم انژیوکتم در اومده بود و سرمم تزریق نمیشد
حالا من انقباض دارم باید زور بزنم ماما ها دارن رگ جدید میگیرن از ی دست دیگه ام و از اون دستم که آنژیوکت ام در اومده بود مثل چی داره خون می‌ریزه و دونفر دارن اون خون رو بند میارن‌.
خلاصه دکتر گفت با دستات زیر رون پاهات رو بگیر و با انقباض ها زور بزن من از بس بی جون بودم زور زدن یادم نبود دیگه... تو گلو زور میزدم ..اینا هی میگفتن خوب زور بزن بچه داره میاد من میگفتم نمیشه نمیتونمممم .
ی ماما اومد رو تخت همزمان اون شکمم رو فشار میداد من باید زور میزدم ولی وقتی لامصب این فشار می‌آورد رو شکمم اصن دیگه زور زدنم نمیومد ‌‌...
میگفتن چرا زور نمی‌زنی چرا همکاری نمیکنی با گریه میگفتم این وقتی فشار میاره دردم میاد زور ام میرههه تروخدا بهش بگین فشار نده.
دیگه دکتر بی حسی زد برام برش داد منو
دوباره انقباض اومد من زور زدم زور زدم زور زدم بدون نفس کشیدن حدود دو دقیقه از ته‌ وجودم زور زدم
مامان آیدین🩵🐣 مامان آیدین🩵🐣 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۲
و دردا شدتش زیاد شد گریه میکردم فقط میگفتم نمیتونم تحمل ندارم امپول بی دردی بزنید گفت باید ۵ سانت بشی خیلی زجر اور بود تا ۱ شب که از شدت دردا فقط جیغ میزدم تازه شدم ۵ سانت ساعت ۱ شب امپول بی دردی زدن تا ۱:۳۰خیلی بود خیلی اروم شدم بعد ۱:۳۰ درد شدید زیر دل و واژن مقعد حس مدفوع اومدن نعاینه کردن ساعت ۲ شب گفتن ۱۰ سانتی و همش میترسیدم که مثلا ۶ یا ۷ باشم ولی ب بطف امپول بی دردی ۱۰ بودم خلاصه گفت زور بزن رو همین تخت تا سر بچه بیاد پایین هرر۱ دقیقه دردا میومد منم زور زور نیزدم ولی واقعا نا نداشتم انگار نمیتونستم سه تا ماما بالاسرم بودن یکی اومد با دوتا دستاش شکممو فشار داد یکی دست جا کرد تو واژنم و گفت زور بزن😑😭منم همراه با درد مدفوعم اومد گفت خوبه افرین🫤😂و گفت دوباره زور بزن تا ۲:۴۵همینجور زور میزدم اونام این لا هی میومدن معاینه و انگول کردن دیگه ۲:۴۵سر بچه دیده شد بردنم تخت زایمان پاهامو دادن بالا و دوباره یکی شکممو فشار داد هی فشار ب پایین یکیم دست جا کرد تو وا ژنم هی فشار و زور گفتم من نمیتونم نمیتونم و اونا گفتن زور نزنی بچه خفه میشه تو زور میطنی نیاد زورت کم میشه بچه میره عقب و دوباره منم فقط جیغ میکشیدم فقط مامانمو صدا میزدم🥲مامانم فوت شده انگار بهم قوت قلب داد و دوباره زور ک انگار یچی ازم خارج شد و بچه گذاشتن رو شکمم فقط گریه میکردم فقط لشک میریختم فک نمیکردم بتونم انگارقدرتی نداشتم بعد ۱۰ دقیقه جفت خودش اومد و رحممو فشار دادن کلی خون اومد بیرون و از داخل بیرون کلا بخیه خوردم بخیه زدنا یه ساعت نیم طول کشید و خیلی درد داشت با شدت بخیه زدن دست جا میکرد تو واژنم😭منم کلا بیحال رو تخت بعد صدا بچم بعد ۱ دقیقه اومد و انگار کل دردام رفت🥹...
مامان سانی کوچولو مامان سانی کوچولو ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ۲
ولی وقتی ۴ سانت شدم کیسه آبم سوراخ شد ساعت ۱ شب برام آمپول فشار زدن نزدیک ۷ سانت که شدم دکتر اومد معاینه کرد گفت یه کمی مونده بشی ۷ سانت رفت و اومد یه چیزی دستش بود زد کیسه ابمو سوراخ کرد و داد زد اتاق زایمانو آماده کنید فول شده همون موقع شیفت دکترم عوض شد و افتادم دست دکتری دیگه که خداروشکر خوش اخلاق بود البته دکتر قبلی هم خوش اخلاق بود  منو بردن اتاق زایمان و همش میگفتن زور بزن سر بچه اومده پایین هرچی میگفتن گوش میدادم و همکاری میکردم باهاشون دیگه برش زد و منم اتاق زایمان رو گذاشتم تو سرم انقد جیغ زدم🤣تو اون لحظه همش میگفتن زور بده با بدن پاره باید زور هم میزدم دیگه بچه به دنیا اومد و آمپول بی حسی برام زد که بخیم کنه ۴ لایه بریده شده بود لایه های داخلی اصلا درد نداشتن بخیه هاش ولی لایه ی آخری چون پوست سِر نمیشه اون درد داشت 
خلاصه بعد این همه درد هر دکتری میومد شکممو فشار میداد که خونی تو بدنم نمونه به نظر من قسمت سختش همینه که میان شکمو فشار میدن
مامان 💓حنانه خانم😊 مامان 💓حنانه خانم😊 ۳ ماهگی
⭕تجربه زایمان من
❌پارت4
هر نیم ساعت با خودم میگفتم دکتر میاد منو عمل می‌کنه
ساعت هفت و نیم صبح شد
دکتر اومد
من کلی درد کشیده بودم و داشتم می‌کشیدم
دکتر رو دیدم گفتم خیلی نامردی خانم دکتر بد قولی کردی وگرنه من نمیموندم اینجا

دکتر گفت عاطفه عزیزم این چه حرفیه
کلی پرستار و ماما و بهیار اومدن تو اتاقم از بس جیغ کشیده بودم
دکتر معاینه کرد گفت فول فول شده
گفتم توروخدا آمپول بی دردی بزنید از دیشب ماما ها قول دادن بزنن ولی نزدن
گفت زنگ زدیم بیارن الان میرسه صبر کن(بازم دروغ گفتن انگار بچه گول میزدن و منم باور میکردم )

همشون دورم جمع شده بودن گفتن زور بزن بچه بیاد بیرون
من فقط جیغ می‌کشیدم
می‌گفتن جیغ نکش
نمیتونستم زور بزنم جونی نداشتم
سرمو میدادم عقب کمرم میاوردم بالا پاهام دراز میکردم جیغ می‌کشیدم
ولی دکتر می‌گفت سرمو بیارم بالا تو سینه ام کمرم بدم پایین پاهام جمع کنم با دستم محکم ران پام بگیرم زور بزنم من نمی‌تونستم

اومدم از تخت پایین رفتم دستشویی دکتر آب رو پام گرفت و من های گریه میکردم
بعد اومدم رو زمین به حالت سجده نشستم دکتر گفت آره کامل سینه تو بچسبون زمین باسن بالا زور بزن نمی‌تونستم

باز گفت جوری بشین انگار رو سنگ دستشویی نشستی و زور بزن اینکارو کردم ولی بازم سخت بود خیلی اذیت میشدم
دوباره اومدم رو تخت
دکتر می‌گفت جوری زور بزن مدفوع کنی
ولی خب من تو طول شب های میرفتم دستشویی زور میزدم دیگه مدفوعی نمونده بود

خیلی داشتم اذیت میشدم
های قسم میدادم که پاره کنید من نمیتونم زور بزنم
گفتن سر بچه بیرون زور بزن من تمام نیرومو جمع کردم و زور زدم و بدنیا اومد بچه ....:)
مامان آیلین 💖 مامان آیلین 💖 ۱ ماهگی
مامان آقا حسین مامان آقا حسین ۷ ماهگی
پارت ۴ ساعت ۶ دوباره معاینه ام کرد گفت ۵ ۶ سانت شدی گفتم تروخدا تحمل ندارم یا من رو ببر سز یا آمپول بی دردی بزن یکم آروم بشه دردام گفت نه آمپول نمیشه بزنم بچه ضربان قلبش منظم نیست بزنیم ممکنه ضعیف بشه از ساعت ۶ هر نیم ساعت از اون معاینه وحشتناک ها می‌کرد میگفت میخوام کمک کنم زودتر باز بشی دردام همینجور بیشتر و بیشتر میشد که یه آمپول میزد وسط دردام از حال میرفتم دوباره که دردام شروع میشد پا میشدم میخواستم جیغ بزنم ماما همراهم میگفت نفس عمیق بکش سه تا بده تو بده بیرون با بدبختی نفس میکشیدم تهش یه جیغ میزدم😅 ساعت ۷ و نیم معاینه شدم شده بودم ۸ سانت یه ماما دیگه هم معاینه کرد گفت آره ۸ سانته زنگ زدن به دکتر گفتن بیا دکتر ۸ بود اومد اونم معاینه کرد گفت ۸ سانته بهم گاز دادن استنشاق کنم چون دیگه دردا داشت من رو میکشت حالا به جای نفس و جیغ وقتی دردام شروع میشد تند تند تو اون نفس می‌کشیدم که اشتباهم این بود زیاد توش نفس کشیدم که رفتم تو حالت اغما ماما صدام می‌کرد صداش رو می‌شنیدم نمیتونستم جواب بدم دیگه نمیدونم ساعت چند بود که ماما دکتر اومدن بالاسرم با فاصله نگاه میکردن میگفتن بچه اومده یعنی دیگه بدون که معاینه کنن معلوم بود گفتن بلند شو برو اتاق زایمان با اون دردم از جام بلند شدم با سرعت رفتم که یکم دردم آروم بشه رفتم رو تخت زایمان خوابیدم ماما همراهم اومد گفت پاهات رو بگیر تو دستات زور بده منم همون کار رو کردم اونم همزمان با من محکم رو شکمم دودستی اومد از اون طرف هم دکتر با قیچی برش داد یهو سبک شدم دیدم شکمم داغ شد نگاه کردم دیدم یه موجود سیاه رو شکممه قربونش برم بهترین حس دنیا بود یعنی تمام دردام رو شست برد🤩