سوال های مرتبط

مامان عسل مامان عسل ۱ ماهگی
سلام مادرای گل خوبین
من 25خرداد زایمان کردم، 40هفته 4روز، درد نداشتم برای همین از ماما نامه گرفتم برای بستری و که با آمپول فشار زایمان کنم ترشحات کرم رنگ زیاد داشتم در حدی که نوار بهداشتی میذاشتم خیس میشد، به دکترم که گفتم، گفت علایم خوبیه، یکم عفونت داری، منم به امید حرف ایشون بیخیال شدم
تا اینکه شب قبل بستری، مادر شوهرم گفت دارچین و زیره بخور تا زایمان راحتی داشتی باشی، منم گوش کردم خوردم. همون شب دردم گرفت، مثل ادمی که میخواد دستشویی کنه اما نمیتونی خیلی بد بود هر جور شد دردشو تحمل کردم تا خود صبح که برم بیمارستان،
صبح که رفتم بیمارستان معاینه شدم سریع یه ابی ازم پاشید، بهم گفتن خیلی خیلی دیر آمدی بچه مدفوع کرده و کیسه آبت ترکیده، باید اورژانسی سزارین بشی،
منم اورژانسی سزارین شدم، سه شب بیمارستان بستری بودم اما نمیدونم به چه دلیلی هیچی نمیگفتن بهم فقط آزمایش ازم میگرفتن، خیلی ورم کرده بودم بزور مینشستم و پا میشدم، تا اینکه مرخص شدم حالم بهتر شدم، کوچولوم خداروشکر حالش بهتره زردی داشت که خداروشکر خوب شد، شب های سختی داشتم از درد و تنهایی چون مامانم نیومده بود پیشم ، اینم از زایمان من کیسه ابم نشتی داشت و من نمیدونستم
مامان دخترم ماهلین مامان دخترم ماهلین ۱ ماهگی
پارت دو زایمان من

رفتیم مرکز بهداشت روستا... یادمه هوا هم گرم بود. ماما که منو دید ورم و فشارم رو چک کرد. سریع دو تا نامه داد بهم.
یه نامه برای دکترم که حتما منو ویزیت کنه با حساسیت
یه نامه برای آزمایش دفع پروتئین... خیلی تاکید کرد که حتما انجام بدم.
خلاصه ما سریع نوبت گرفتیم و رفتیم مطب دکترم. یادمه مامانمم نگران شده بود و باهام اومده بود. دکترم که نامه ماما رو دید برام آزمایش خون اورژانسی نوشت. باز رفتیم آزمایشگاه و من آزمایش دادم. بماند چون ماه آخر بودم و سرکلاژ هم بودم باه رفتن و نشستن خیلی برام اذیت کننده بود. خلاصه بعد از یه ساعت جواب آزمایشم اومد و بردم پیش دکترم... نتیجه چی بود؟
بله تو آزمایش ادرارم دفع پروتئین دو تا تیک ++ خورده بود. دکترم سریع نامه داد که بدم بیمارستان بستری بشم. ما هم بدون رفتن به خونه از همون جا یه راست رفتیم بیمارستان... به خیالم که چند روز می‌مونم و مرخص میشم. خبر نداشتم که...🥺🥺🥺

خلاصه تا برسیم بیمارستان و بستری بشم فشارم رسید ۱۴ رو ۹... هیچ علائمی واسه فشارم نداشتم حتی یه سر درد... سریع تو زایشگاه بستری شدم. دیگه بماند که سرم و دارویی که بهم تزریق کرده بودن داشت منو می‌سوزاند. بی‌نهایت گر گرفته بودم... دو روز گمونم زایشگاه بودم. هر روز کلی آزمایش و سونو انجام می‌دادم. آزمایش دفع پروتئین ۲۴ ساعته دادم که جوابش وحشتناک بود... دفع پروتئین ام ۱۰۰۰ خورده بود.

بارداری زایمان زایمان زودرس
مامان میران مامان میران ۲ ماهگی
تجربه زایمان پارت سوم
خلاصه بعد اینکه پسرمو دیدم فکر کردم تموم شده دیگه و فقد یکم درد دارم همین بعد رفتم تو بخش فهمیدم یه بخش سخته دیگه داره یعنی ماساژ رحمی که واسه من سه بار انجام دادن که مردم از درد ولی اون دیگه تو طبیعی هم هست دیگه که شکمو با دو دست فشار میدن و بعد اونم که بهم گفتن اگه راه بری دیگه فشار نمیدیم شکمتو منم از ترس از شب شروع کردم به راه رفتن به کمک مامانم تا آخر شب با کمک مامانم بلند میشدم راه میرفتم ولی فردا صبح بهتر شدم خودمم می‌تونستم راه برم یکم البته و این بود تجربه من که فرداش مرخص شدم و تو خونه هم فقد دو روز سردرد داشتم اونم چون شب تا صبح بیدار بودم بخاطر بچه و خیلی واسه دردام جیغ زدم که الان خدارو شکر اونم رفع شد و خدا یه پسر ناز بهم داده و بابت این نعمت واقعا سپاس گذارم و اینکه خدارو شکر سالمه این تجربه من بود واسه همین امیدوارم کسی نترسه چون بدن هر کی متفاوت عمل می‌کنه و من هنوزم با وجود اینکه دیدم چجوریه سزارین بازم انتخابم سزارین و هنوز نمی‌خوام طبیعی زایمان کنم به نظرم هر دو تاش سخته واین باید اختیاری باشه که هر کی هر جوری که میتونه انجام بده و بزرگترین تجربه این بود که مادر بودن سخت ترین وظیفه دنیاست و شیرین البته امیدوارم همه مادر ا بچه هاشونو صحیح سالم به دنیا بیارن .
مامان نینی🩵 مامان نینی🩵 ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان
پارت ۸
بعد از چند ساعت هم که راه رفتم راه رفتنش خیلی سخت بود چون احساس می‌کردم که اون قسمت بخیه‌ها پوستش داره کشیده می‌شه احساس می‌کردم بخیه‌ها داره باز میشه بعد از اون هی مدام میومدن از من می‌پرسیدن که دستشویی رفتم یا نه که چون هر بار جواب منفی بود برام شیاف گلیسیرین گذاشتن و بعد که دیدن اون هم جواب نداد بهم شربت لاکسی ژل دادن و بهمم گفته بودن که حسابی چیزهای ملین بخورم حالا که همه اینا رو استفاده کرده بودم شدیداً اسهال شده بودم و همین قضیه داشت به بخیه‌هام فشار می‌اومد حالا بهم یه قرص دادن که اسهالم بند بیاد که باز هم اون افاقه نکرد و من تا دو هفته بعد از زایمان شدیداً اسهال بودم تقریباً دو روز توی بیمارستان بودم و بعد از اون تازه موقع مرخص شدن سردردام شروع شد که خیلی سردردای شدید و بدی بود مسکن هم بهم ندادن گفتن دکتر برات شیاف نوشته همونو استفاده کن رفتم خونه و خب قاعدتاً چون اسهال بودم نمی‌تونستم از شیاف استفاده کنم چون بدتر می‌شد
مامان امیرحسین مامان امیرحسین ۴ ماهگی
#پارت پنچم سزارین چهارم
وقتی گفتن بچم رفته دستگاه دیگه دنیا رو سرم ریخت خیلی ناراحت شدم
تو ریکاوری کلی لرزیدم که بعد از عمل طعبیعیه
بعد همراهم رو صدا کردن همسرم و مادرم آمدن منو بردن بخش من دوروز بستری بودم
سخت‌ترین بخش عمل ۱۲ بعدش که نباید تکون بخوری و چیزی بخوری هر دو ساعت شیاف میزاشتم دردا قابل کنترل بود بعد که آمدن بعد از دوازده ساعت سوند رو‌کشیدن و گفتن شروع کن مایعات بخور کلی چای و نسکافه خوردم بعد کم کم پاشدم راه رفتم و دسشویی رفتم یبوست شده بودم و روز اول دفع نداشتم تا روز دوم با شیاف و کلی کمپوت گلابی مدفوع کردم
روز دوم بلاخره منو بردن پیش پسرم که ببینمش
حالش خدارو شکر بهتر بود و من یکم آروم شدم گفته بودن باید یه هفته ده روز بستری باشه
روز دوم زایمان خودم مرخص شدم رفتم پسرم رو ببینم گفتن از فردا بیا بمون پیشش شیرش بده دیگه خیلی خوشحال شدم آمدم خونه پیش بچه هام پسر هام وقتی منو دیدن کلی گریه کردن و منم باهاشون گریه کردم مخصوصن پسر بزرگم که ۳ سالشه
فردا رفتم یه روز پیش پسرم موندم و خدارو شکر فرداش مرخص شدیم و تمام