بهم گفتن باید قبل از مرخص شدن حتما دفع داشته باشم.
برام یه شربت آوردن که مزه نعنا میداد من زیاد نخوردم .
ولی هنوز دفع نداشتم.
پرستار باز اومد و ازم خواست باز راه بریم که همون موقع من احساس کردم نیاز به سرویس دارم که به سختی تا اونجا رفتم و همین که وارد شدم باز فشارم افتاد و سرگیجه گرفتم سریع برام کمپوت آورد و بهم دادن با کمک مامانم .
یه ربع ساعت نشستم و بعد که بهتر شدم رفتم دوباره رو تخت.
دیگه کم کم غذا خوردم تا جون داشته باشم و دفع
برای بار آخر از تخت اومدم پایین و رفتم سرویس که خداروشکر دفع داشتم و به پرستار اعلام کردیم و دیگه دو نفر اومدن و چکم کردن که بریم و کارای ترخیص رو انجام بدیم.
توی این مدت از مامانم خواستن بچه رو ببره برای واکسن اولیه و دوباره چکش کردن.
در ضمن هم مادر و هم نوزاد باید دفع داشته باشه تا مرخص بشن.
مامانم که داشت کارای بچه رو انجام میداد ماهم رفتیم توی اتاق و یه پرستار اومد و در مورد شیردهی و دفع نوزاد و کارایی که باید تو خونه انجام بدیم رو بهمون توضیح داد.
بی نهایت از کادر درمان و دکتر و بیمارستان راضی بودم.
هر سوالی داشتید بپرسید بچه ها طبق تجربه جواب میدم.

۶ پاسخ

ولی طبیعی بنظرم بهتره منو یساعت بعد زایمان بردن تو اتاق خودم رفتم سرویس بهداشتی دوتا چای نباتم خوردم و نشستم بچمو شیر دادم

شربت نعنا خود بیمارستان داد؟

عزیزم فرق بیهوشی و بی حسی چیه کدومش بهتره؟؟؟

ماساژ رحمی میگن برای اینیکه کثیفی ها خارج بشه از بدنت شما انجام ندادی مشکلی پیش نیومد ؟؟ بعد درد بعدش چجوری خونه که رفتین بخیه ها چقدر درد داره

پس دیگه کسی نگه سزارین خیلیییی راحته. درسته قبل دنیا اومدن بچه درد نداری ولی بعدش خدا بخیر کنه

ممنون از توضیحاتتون 💐

سوال های مرتبط

مامان آلاء🎀 مامان آلاء🎀 ۱۲ ماهگی
#تجربه_زایمان_سزارین_بیمارستان_انصاری
من روز۳۱تیر زایمانم بود امیدوارم این تجربه به دردتون بخوره
صبح ساعت۶:۳۰ بود که رسیدم بیمارستان اونجا گفتن برو طبقه۲ رفتم تا همسرم پایین کارای اداری بستریمو انجام بده به من یه پک لباس دادن گفتن همه ی لباساتو تعویض کن بعد رفتم قسمتی که چندتا تخت بود اومدن چندتا سوال و اینا پرسیدن آخرین آزمایشامو ان تی و آنومالی اینا رو ازم خواستن که بهشون دادم یه چندتا سوال در مورد مشخصات و اینام پرسیدن ؛بعد یه دستگاهی اومدن روی شکمم وصل کردن برای چک وضعیت ضربان جنین حدود یه رب یا نیم ساعت وصل بود به شکمم بعد یه خانومی اومد وضعیت شیو و تمیز بودن ناحیه جراحی رو چک کرد من چون از دکترم خواسته بودم تو نامه بنویسه سوندگزاری بعد بی حسی برا منو دیگه انجام ندادن ولی برای تخت بغلیمو همونجا سوندگذاشتن بهم یه سرمم وصل کردن ؛فقط من یه خورده فشارم افتاد اونجا چون شب قبلش شام درست حسابی نخورده بودم یه خورده هم استرس داشتمیه خانومی هم داشت تو یه قسمت دیگه طبیعی زایمان میکرد خیلی سروصدا داشت مضطربم کرد که زود اومدن برام اکسیژن گزاشتن وچکم میکردن فشارم رو که بعد چنددقیقه بهتر شدم ؛دیگه تا حدود ساعت۹ اینا که دکترم اومد بعد با ویلچر و سرمی که بهم وصل کرده بودن با پرستار رفتیم طبقه اول قسمت اتاق عمل ها که منو تحویل بدن به اونجا….
پارت بعدی رو یه تاپیک دیگه میزارم 🌸
مامان 🎀🫄پرنسس🎀 مامان 🎀🫄پرنسس🎀 روزهای ابتدایی تولد
وقتی که اومدم تو اتاق کلا زیاد حال نداشتم و گیج بودم و درد داشتم ولی نه مثل تو ریکاوری
کم کم موقع ملاقات شد و هر کسی اومد دیدنم اصلا نتونستم صحبت کنم و گیج بودم فقط صداهارو می‌شنیدم .وقتی ملاقات تمام شد تازه یکم به خودم اومدم و گفتم من بچمو ندیدم بیارید ببینم که مامانم آورد و دیدمش و گفتن باید شیر بدی که من بلد نبودم و پرستار کودک اومد و بهم یاد داد و مامانم می‌ذاشت زیر سینم تا شیر بدم چون سرم دستم بود و درد داشتم نمی‌تونستم راحت بگیرمش .
تا شب یه چند باری پرستار اومد و می‌گفت لگنت رو بالا و پایین کن تا لخته خون بیاد بیرون جایگزین ماساژ
که خیلی دردش کمتر بود برام و راحت تر انجام میدادم.
چون مسمومیت بارداری روز قبل از عمل خودش رو بدون علامت نشون داده بود و از آزمایش مشخص شد 8 نوبت برام آمپول تزریق میکردن که پرستار مرتب عذر خواهی میکرد بابت دردش ولی من اینقدر درد کشیده بودم که اصلا درد این به چشمم نیومد
شب که شد دیگه دردی نداشتم و خیلی بهتر بودم تا فردا صبح که اومدن و ازم خواستن راه برم.
پرستار کمکم کرد و تا خواستم بیام از تخت پایین به شدت سرگیجه و ضعف کردم که سریع پرستار بهم آبمیوه داد کم کم کمکم کرد و رفتیم تو راه رو یکم در حد رفت و برگشت به اتاق راه رفتیم .
مامان مانلی 🩷 مامان مانلی 🩷 ۶ ماهگی
پارت 4
دیگه دخترمو برده بودن تحویل خانواده ام داده بودن و منم بعد از کارای عمل بردن ریکاوری که اونجا یه لرز خیلی وحشتناکی تمام بدنم رو گرفته بود فقط میگفتم سرده ، لرز دارم که برام بخاری گذاشتم و گرمم شد یه ساعتی تو ریکاوری بودم و بعدش منتقل شدم بخش ، همون جا تو ریکاوری ماساژ رحمی گرفتم که حس نکردم و بعدش تو بخش هم یه بار گرفتم که متوجه شدم چون بی حسی داشت کم میشد ، دیگه گفتن 12 ساعت نباید هیچی بخوری و تکون بخوری که سردرد نگیری و تا 1 شب همین جوری بمون .. من از ساعت 1 که اومدم بخش تا 4 اصلا درد نداشتم ولی بعدش دیگه شروع شد که برام شیاف گذاشتن و آمپول زدن ، دخترمم کنارم بود که از دیدنش دلم ضعف می‌رفت ، ساعت 1 شب دیگه گفتن یه چیزی بخور مثل سوپ و چایی با خرما و اگه سرگیجه نداشتی کم کم بیا پایین.. از جام با کمک همراهم بلند شدم اما اون لحظه سخت ترین لحظه عمرم بود از درد نمی‌تونستم تکون بخورم چه برسه به اینکه راه برم دو سه قدم رو به بدبختی رفتم و بعدش بیشتر ادامه دادم و رفتم قسمت پاها و واژن رو با آب ملایم شستم و نوار بهداشتی گذاشتم و شلوار پوشیدم ، بعد از این مرحله باز شیاف زدم که دردم کمی افتاد و بهتر شدم اما گفتن باید به بچه شیر بده اما دریغ از قطره ای شیر .. اما با توجه به تجربه بقیه گفتن که با قاشق هم شده به نی نی شیر بده که دفع داشته باشه و ما هر دو ساعت ده میل شیر رو با قاشق چایخوری آروم بهش دادیم و شروع کرد به دفع کردن
مامان دخترم ماهلین مامان دخترم ماهلین ۱ ماهگی
پارت دو زایمان من

رفتیم مرکز بهداشت روستا... یادمه هوا هم گرم بود. ماما که منو دید ورم و فشارم رو چک کرد. سریع دو تا نامه داد بهم.
یه نامه برای دکترم که حتما منو ویزیت کنه با حساسیت
یه نامه برای آزمایش دفع پروتئین... خیلی تاکید کرد که حتما انجام بدم.
خلاصه ما سریع نوبت گرفتیم و رفتیم مطب دکترم. یادمه مامانمم نگران شده بود و باهام اومده بود. دکترم که نامه ماما رو دید برام آزمایش خون اورژانسی نوشت. باز رفتیم آزمایشگاه و من آزمایش دادم. بماند چون ماه آخر بودم و سرکلاژ هم بودم باه رفتن و نشستن خیلی برام اذیت کننده بود. خلاصه بعد از یه ساعت جواب آزمایشم اومد و بردم پیش دکترم... نتیجه چی بود؟
بله تو آزمایش ادرارم دفع پروتئین دو تا تیک ++ خورده بود. دکترم سریع نامه داد که بدم بیمارستان بستری بشم. ما هم بدون رفتن به خونه از همون جا یه راست رفتیم بیمارستان... به خیالم که چند روز می‌مونم و مرخص میشم. خبر نداشتم که...🥺🥺🥺

خلاصه تا برسیم بیمارستان و بستری بشم فشارم رسید ۱۴ رو ۹... هیچ علائمی واسه فشارم نداشتم حتی یه سر درد... سریع تو زایشگاه بستری شدم. دیگه بماند که سرم و دارویی که بهم تزریق کرده بودن داشت منو می‌سوزاند. بی‌نهایت گر گرفته بودم... دو روز گمونم زایشگاه بودم. هر روز کلی آزمایش و سونو انجام می‌دادم. آزمایش دفع پروتئین ۲۴ ساعته دادم که جوابش وحشتناک بود... دفع پروتئین ام ۱۰۰۰ خورده بود.

بارداری زایمان زایمان زودرس
مامان شکوفه سیب🩷🎀 مامان شکوفه سیب🩷🎀 روزهای ابتدایی تولد
تجربه سزارین ۲
بقیه خانما نهایت یکساعته از ریکاوری میرفتن ولی من چون پاهام نمی‌تونستم تکون بدم تا سه چهار ساعتی ریکاوری بودم، ولی اینم بگم زمان به شدت سریع میگذشت
تا اینکه از بخش امدن منو ببرن از این تخت به اون تخت که جابجا میکردن اولین درد شدید شکم رو اونجا احساس کردم و تازه فهمیدم چه بلایی سرم امده
بردن بخش اونجا باز منتقل کردن به تخت اتاق که اونجا هم باز درد داشتم
نی نی رو دکتر اطفال گفته بود نیاز به ان ای سیو نیست با آزمایشات، آوردن پیشم، دوسش داشتم ولی اثر بیحسی میرفت و درد نمیذاشت اونطور که باید لذتشودببرم
مسکن هم نمیزدن چون باید اثر بیحسی میرفت و از بدن من دیر داشت میرفت
تا ساعتای ۴ درد کشیدم بعد بهم مسکن زدن با مسکن درده قابل تحمل بود، اما ساعت ۹ شب دوتا پرستار امدن با کمک همراهیم سوند رو کشیدن و گفتن باید بیای از تخت پایین
اون درد ناحیه شکمم حین پایین امدن از تخت وحشتناک ترین تجربه دردی بود که تا حالا داشتم، به سختی تا سرویس بهداشتی پاهام کشیدم زمین و رفتم داخل سرویس سرم گیج میرفت، به سختی برگشتم رو تختم
مامان پسرچه مامان پسرچه ۳ ماهگی
تجربه ی سزارین پارت ۶:
نی نی همون شب دفع داشت. می دونید که مادر و نی نی حتما باید دفع داشته باشن تا مرخص بشن.
ساعت ۷ هم برای من شام اوردن که من چند قاشق خوردم، بعدم کمپوت گلابی و انجیر و چای و نسکافه خوردم.
شب با خواهر شوهرم و نی نی موندیم. نی نی گشنه بود و گریه می کرد که در نهایت بردن. بهش شیر خشک دادن. از نظر سایز لباس و پوشک بخوام بگم نی نی ۳۲۵۰ بود از اول پوشک ۱ مای بیبی بستیم. یک بسته هم مولفیکس‌یک گرفته بودم که به نظر مای بیبی بهتر اومد البته به هیچ کدوم خدا رو شکر حساسیت نداده. لباس هم فقط تا اینجا صفر اندازه ش بوده، حتی صفر تا ۳ دانالو براش بزرگ و گشاده. به عنوان کسی که تجربه نداره لباس از سر پوشوندن سخته و بهترین گزینه سرهمی هایی هستن که بالا تا پایین دکمه یا زیپ دارن.
صبحم بعد از صبحانه دکترم اومد چک کرد گفت پانسمان قابل شستشو می زنم. هر روز میری حموم و با شامپو بچه می شوری. با سشوار خشک میکنی، روز دوم هم پانسمان رو درمیاری. روز ده هم میای برای بخیه.
دکتر بچه هم اومد، بهش گفتم روی بینی بچه زرده گفت اره ولی کمه، دو روز‌بعد ببر دکتر چک کنه و بچه رو مرخص کرد. دیگه خودم موندم و مشکل دفع. حالا خوبه شب قبل از عمل کلی الو و کیوی خوردم، بعد عمل هم کمپوت گلابی و انجیر.
دیگه بهم یه شیاف گلیسرین دادن که اونم تاثیر نداشت.
نهار خوردم بعدش بهم شربت دادن، بازم خبری نبود. در نهایت به شیاف بیزاکودیل دادن که چاره ی کار همون بود🫣 بازم نی نی گشنه بود و بهش شیر خشک دادن. قبل از ترخیص براش واکسن و قطره فلج اطفال دادن. یه حموم دو دقیقه ای هم کردن و خوشمزه ‌و تمیز تحویلش دادن.🥰
مامان فسقل بچه👼🍭 مامان فسقل بچه👼🍭 ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان سری پنجم:
دیگه تا صبح ما درگیر بیتابی‌ بچه بودیم. صبح ساعت ۴ گفتن میتونی نصف لیوان ابِ کمپوت بخوری. ساعت ۶ اومدن انژیوکت رو از دستم باز کردن. بعد گفتن میتونی بری دسشویی. با کمک مامانم و کلی گریه کردن و خیلییی سخت تونستم از تخت بیام پایین و تا دسشویی برم. ساعت ۱۱ بچمو بردن تا کارای شنوایی سنجیش رو انجام بدن. بعد یه پرستار اومد تایمی که باید بچه رو برای چکاب و واکسن بیاریم رو توضیح دادن. ساعت ۱۲ ترخیص شدم. واقعا نمیتونستم راه برم. پاهام شدیدااا ورم کرده بود. اومدیم خونه و اذیت‌ها و نیش و کنایه مادرشوهر شروع شد. کمک ک نمیکرد هیچ تازه به مادرم تیکه مینداخت و ناراحتی پیش میاورد که تا الانشم دعوا داریم سر کاراش و همه توو خونه با هم قهرن. روز اول که اومدم خونهدتا شب باز باید مایعات میخوردم مثل نسکافه و چایی و ابمیوه. همینطور هم در حال تقلا کردن بودیم که بتونیم به بچه شیر بدیم. اخه نوک سینه‌هام بزرگ بود بچه نمیتونست بگیره هلاک میشد. خودمم به شدت درد داشتم و گریه میکردم. دیگه مجبور شدم از روز چهارم بهش شیرخشک بدم. از روز دوم تونستم غذا بخورم سوپ و کباب و ماهیچه. دیگه تا امروز که خدا رو شکر یه کم بهترم. ولی کمرم و بخیه‌ها هنوز درد میکنن.
مامان آریا مامان آریا ۱۵ ماهگی
پارت آخر
بچه رو نشونم دادن و رفتن بعد نیم ساعت بخیه زدن و این کارا آوردنم تو ریکاوری.اونجا بشدت سردم بود ولی خدا خیرشون بده به محض میگفتم درد داره میاد سراغم بهم مسکن تزریق میکردن دو ساعتی اونجا بودیم بردنم تو بخش مادر و نوزاد.مامانم اونجا منتظرم بودرفتیم تو اتاقم و جاگیر شدم بچم رو برام آوردن چه شیرین بود چه حس زیبایی ایشالا قسمت اونای که آرزوش رو دارن
فرداش دکتر اومد و گفت باید آزمایش بدی انجام که دادن ماما بهم گفت مرخصی و فقط باید جواب رو نشون دکتر بدم ما هم آماده شدیم برا رفتن به خونه جوابش که اومد گلبولای خونم پایین بود گفتن باید بمونی یه ضد حال دیگه.وسایلای که جم کرده بودیم رو دوباره جاگیر کردیم تو کمد.جاریم به همسرم گفت یه شربت مینتو بگیر بیار خرید و تا فردا چن مرتبه از این شربت خوردم فرداش باز آزمایش گرفتن گفتن گلبولات خوب شده ولی باید یه آزمایش ادرار هم بدی.یه ماما لعنت شده اومد ازم آزمایش ادرار بگیره خیلی وحشی بود وحشیانه سون وصل کرد و آزمایش گرفت هنوز بلند نشده بودم تا لباسم رو بپوشم پرده رو زد کنارهمه همراهیا نگاه میکردن.گفتم این چه وضعشه گفت خانم من کار دارم مگه تو یکی هستی خیلی لنده داد بهم و رفت.جواب آزمایش اومد که دکتر گفت پروتیین دفع میکنی.منو بگو فقط اشک میریختم همه دور و بریام رفته بودن فقط من مونده بودم هرچی گفتم من خودم میخام رضایت بدم گفتن نمیشه. باز پرستار صدا کرد که بیاین برا کارای ترخیص انگار دنیا رو دادن بمن مرخص شدیم و اومدیم خونه بمحض اومدنم تو خونه شیرم خوب شد و بچمم سیر شد
مامان امیر علی مامان امیر علی ۴ ماهگی
تجربه من از سزارین با بیهوشی
پارت۵
بعد پروژه شیر دادن گفتن تا هشت ساعت نه بلند شی نه چیزی بخوری
خدا رو شکر چون پمپ داشتم درد نداشتم اصن
اینم بگم که توی ریکاوری یبار ماساژ رحمی انجام دادن برام ولی واقعا دردی نداشت
یبارم توی اتاقم یه کوچولو فشار داد اونم هیچی
بعد هشت ساعت اومدن سوندمو کشیدن یکم مث موقع گذاشتن سوزش داشت و بعدش گفتن بلند شو راه برو
همیشه شنیدم ک اولین بار راه رفتن بعد سز وحشتنکه
ولی واقعا اینجوری نبودو خیلی راحت بلند شدم و راه رفتم
یه چیز جالبم من داشتم این بود که دوس داشتم مث ماساژ رحمی خودم رحمم رو فشار بدم و از همون اول این کارو کردم و گفتن خیلی خوبه ک انجام میدی
هر دو ساعت یا پزشک یا پرستار میومد شرح وضعیتمو میگرفت
یه دوز امپول روگام هم بهم زدن
متاسفانه بعد هشت ساعت هنورم نمیزاشتن چیزی بخورم گفتن تا دفع نداشته باشی نمیشه غذا بخوری
منم فردای روز عملم گشنم شده بود پرسنار اومد گفت بیا برات شیاف دیکلوفناک بزارم زودتر دفع میکنی خلاصه گذاشتن شیاف همانا و شروع دفع همانا
همون روز پزشکمم اومد و ترخیصمو امضا کرد تا همسرم کارای ترخیص رو انجام داد نهارمونم خوردیم و رفتیم سر خونمون😬