پارت 4
دیگه دخترمو برده بودن تحویل خانواده ام داده بودن و منم بعد از کارای عمل بردن ریکاوری که اونجا یه لرز خیلی وحشتناکی تمام بدنم رو گرفته بود فقط میگفتم سرده ، لرز دارم که برام بخاری گذاشتم و گرمم شد یه ساعتی تو ریکاوری بودم و بعدش منتقل شدم بخش ، همون جا تو ریکاوری ماساژ رحمی گرفتم که حس نکردم و بعدش تو بخش هم یه بار گرفتم که متوجه شدم چون بی حسی داشت کم میشد ، دیگه گفتن 12 ساعت نباید هیچی بخوری و تکون بخوری که سردرد نگیری و تا 1 شب همین جوری بمون .. من از ساعت 1 که اومدم بخش تا 4 اصلا درد نداشتم ولی بعدش دیگه شروع شد که برام شیاف گذاشتن و آمپول زدن ، دخترمم کنارم بود که از دیدنش دلم ضعف می‌رفت ، ساعت 1 شب دیگه گفتن یه چیزی بخور مثل سوپ و چایی با خرما و اگه سرگیجه نداشتی کم کم بیا پایین.. از جام با کمک همراهم بلند شدم اما اون لحظه سخت ترین لحظه عمرم بود از درد نمی‌تونستم تکون بخورم چه برسه به اینکه راه برم دو سه قدم رو به بدبختی رفتم و بعدش بیشتر ادامه دادم و رفتم قسمت پاها و واژن رو با آب ملایم شستم و نوار بهداشتی گذاشتم و شلوار پوشیدم ، بعد از این مرحله باز شیاف زدم که دردم کمی افتاد و بهتر شدم اما گفتن باید به بچه شیر بده اما دریغ از قطره ای شیر .. اما با توجه به تجربه بقیه گفتن که با قاشق هم شده به نی نی شیر بده که دفع داشته باشه و ما هر دو ساعت ده میل شیر رو با قاشق چایخوری آروم بهش دادیم و شروع کرد به دفع کردن

۴ پاسخ

عزیزم شیر خشک دادی؟

شیر خشک برده بودید؟؟؟

خیلی مبارکه عزیزم قدم نو رسیده مبارک.عزیزم شیر خشک چه مارکی گرفتی و‌اینک از دکتر پرسیدی. چی بگیری؟

قدمش پر از خیر و برکت باشه براتون 🌹🤩

سوال های مرتبط

مامان TAHA 💕 مامان TAHA 💕 ۱۵ ماهگی
پارت سوم
دیگه رفتم ریکاوری اونجا هم چون کل انرژیم تخلیه شده بود بدنم از سر و دندون بگیر تا نوک پا می‌لرزید که یه چیزی اومدن زیر پتو برام گذاشتن تا گرمم کنه بعدش هم یه پرستاری اومد یکی رو ماساژ رحمی بده دوباره اون خانومه هم بی حسیش تموم شده بود منم ترسیدم همون جا گفتم تا بی حسم بیا برا منم فشار بده که اومد فشار داد و رفت دیگه کارت نداشت منم تو خواب و بیداری بودم کم کم هم داشت اثر بی حسی کم میشد که اومدن بردنم سمت بخش یه ماساژ دیگه هم دادن که دردش زیاد حس نشد اما اینکه هی از این تخت به اون تخت میکردن بیشتر دردم می‌گرفت پمپ درد هم گرفتم برای دردام که خیلی خوب بود
رفتیم بخش کم کم اثر بی حسی تا 6 و 7 شب تموم شد و من خودم کم کم می‌چرخیدم به سمت راست و چپ یکم درد داشت و سوزش اما دردش به پای درد طبیعی که کشیده بودم نمی‌رسید خلاصه به کوچولوم هم شیر میدادم بعدش هم ساعت 9 شب یکم چیزی خوردم و در آخر گفتم بیان سوند رو بکشن که برم راه برم و سرویس که اومدن سوند رو کشیدن درد نداشت فقط باید خودتو شل بگیری تا راحت تر دربیاد
دیگه در آخر پاشدم راه رفتم سوزشش زیاد نبود اما خب به کمک نیاز داشتم تا چند قدم اول رو برم بعدش دیگه کم کم راه افتادم
الانم که مرخص شدم اومدم خونه امیدوارم شما زایمان راحتی داشته باشین
مامان مهرو🩷 مامان مهرو🩷 ۷ ماهگی
بعد اینکه دخترم دنیا اومد یه پنج شش دقیقه طول کشید بخیه هام رو بزنن
بعدش منو گذاشتن رو یه تخت دیگه و منتقل شدم ریکاوری
من تقریبا چهارساعت تو ریکاوری بودم چون هنوز نوبتم نشده بود اونجا همه پمپ درد داشتن فقط من نداشتم که مرتب بهم مسکن تزریق میکردن کم کم حس انقباض داشتم رحمم هی جمع میشد ول میکرد
که گفتن عادی هستش
یکبار تو اتاق عمل ماساژ رحمی دادن که درد نداشت چون کامل بی حس بودم
دوبار هم تو ریکاوری که اونم چون مسکن میگرفتم خیلی درد نداشت در حد سه چهار ثانیه که فشار میداد قابل تحمل بود
راستی سوند رو هم بعد بی حسی تو اتاق عمل زدن
دیگه شوهرم اومد دم در ریکاوری و منو دید بعدم دخترمو نشونش دادن
یه ساعت که گذشته بود ماما دخترمو اورد یکم شیر دادم بهش
بعدم که نوبتم شد و بچمو لباس پوشوندن و گذاشتن رو سینم و فرستادن بخش
اونجا دوباره گذاشتنم رو تخت خودم و باز مسکن تزریق کردن بهم
دو ساعت بعد گفتن میتونم شروع کنم مایعات بخورم
نیم ساعت بعدشم اومدن زیر اندازم رو عوض کردن و گفتن باید بلند بشم
بنظرم سخت ترین جاش همین اولین بلند شدنه اونم هربار که بلند میشی بهتر میشی
دبگه کم کم دوز مسکن ها کم شد و بی حسی هم اثرش کامل رفته بود
مامان امیرحسین مامان امیرحسین ۴ ماهگی
#پارت پنچم سزارین چهارم
وقتی گفتن بچم رفته دستگاه دیگه دنیا رو سرم ریخت خیلی ناراحت شدم
تو ریکاوری کلی لرزیدم که بعد از عمل طعبیعیه
بعد همراهم رو صدا کردن همسرم و مادرم آمدن منو بردن بخش من دوروز بستری بودم
سخت‌ترین بخش عمل ۱۲ بعدش که نباید تکون بخوری و چیزی بخوری هر دو ساعت شیاف میزاشتم دردا قابل کنترل بود بعد که آمدن بعد از دوازده ساعت سوند رو‌کشیدن و گفتن شروع کن مایعات بخور کلی چای و نسکافه خوردم بعد کم کم پاشدم راه رفتم و دسشویی رفتم یبوست شده بودم و روز اول دفع نداشتم تا روز دوم با شیاف و کلی کمپوت گلابی مدفوع کردم
روز دوم بلاخره منو بردن پیش پسرم که ببینمش
حالش خدارو شکر بهتر بود و من یکم آروم شدم گفته بودن باید یه هفته ده روز بستری باشه
روز دوم زایمان خودم مرخص شدم رفتم پسرم رو ببینم گفتن از فردا بیا بمون پیشش شیرش بده دیگه خیلی خوشحال شدم آمدم خونه پیش بچه هام پسر هام وقتی منو دیدن کلی گریه کردن و منم باهاشون گریه کردم مخصوصن پسر بزرگم که ۳ سالشه
فردا رفتم یه روز پیش پسرم موندم و خدارو شکر فرداش مرخص شدیم و تمام
مامان شاهان مامان شاهان ۱۴ ماهگی
"پارت۴بعداز عمل سزارین"
ساعت12و50دیقه پسرم بدنیا اومد و من بیهوش شدم، زمانی بهوش اومدم که بخیه لیزریم تموم شده بود ولی چون هم بی حسی تجربه کرده بودم هم بی حسی کلا بیحال بودم و اصلا حال نداشتم، اومدن بردن ریکاوری وساعت2بردن بخش، رفتم بخش وقته ملاقات بود خانوادم اومدن پیشم ولی انقدر درد داشتم و بیحال بودم که اصلا توجهی به کسی نتونستم بکنم، بعد از وقت ملاقات اومدن برام لباس زیر پوشندن و پد گذاشتن و با یدونه شیاف و بعدش آمپول های درد رو زدن که دردم کمتر بشه، ساعت 5بچمو اوردن کنارم و گفتن دوساعت بعد شیر بده بهش که نتونستم شیر بدم چون سینم کوچیک بود و نوک نداشت طول کشید تا سینمو بگیره، ساعت9شب هم گفتن چیزای آبکی بخورم که بیارن پایین راه برم، با انجیر خیس خورده شروع کردم و کمپوت گلابی و دوغ محلی و چای با خرما و آبمیوه و نسکافه خوردم، اومدن گفتن بیا پایین از تخت و راه برو که اونم خیلی سخت نبود و راحت تونستم از تخت بیام پایین، یکم راه رفتن سخته ولی ادم میتونه اروم اروم راه بره، بعدش اومدن شربت لاکسی ژل دادن نصف لیوان گفتن با آب بخور که من شب ساعت2رفتم دستشویی که فردا صبح ساعت10گفتن مرخصی که تا ساعت2طول کشید
مامان هیرمان مامان هیرمان ۷ ماهگی
✔️تجربه زایمان سزارین✔️
✔️پارت دوم✔️

بردنش روی تخت کنارم تمیز کردن و اوردن کنار صورتم یه عروسک سفید برفی بود نمیدونم چی زدن تو سرمم ولی اینجا ها داشتم خواب میرفتم خلاصه بیدارشدم دیدم عملم تموم شده بخیه هامم زده بود دکترم و خدافظی کرد رفت. منو بردن تو ریکاوری حدود ۳۰ دقیقه اونجا بودم و بعدش منتقل کردنم به بخش. ماساژ رحمی هم همونجا تو اتاق عمل انجام دادن اصلا توی ریکاوری و بخش انجام ندادن. توی بخش که اومدم تا ۳ ساعت بعدش بی حس بودم بعد کم کم بی حسی رفت و کم کم دردا میومد سراغم اومدن مسکن زدن پمپ درد هم نگرفتم حقیقتا فراموش کردم. دردش زیاد بود خودم از خونه شیاف برده بودم همسرم گذاشت برام ۲ تا. من ۱۲ ظهر از اتاق عمل اومدم بیرون تا اخر شب ساعت ۱۲شب اومدن گفتن باید بلند شی راه بری سوند هم بکشیم کشیدن سوند هم مثل وصل کردنش در حد یه سوزش ریز بود و با کمک پرستار بلند شدم برعکس یسریا که میگفتن اولین راه رفتن سخت بود برای من اصلا سخت نبود یکم درد داشت ولی قابل تحمل بود اصلا اون چیزی که میگفتن نبود چند قدم راه رفتم و اومدم روی تخت اذیتی من بیشتر از این پهلو به اون پهلو شدن بود. بعد راه رفتن شکر خدا دردام کم شد تاساعت های ۳ شب درد داشتم بعدش دیگه خیلی کم شد دردم و صبح اصلا درد زیادی نداشتم قابل تحمل بود اینم بگم من خودم شیاف برده بودم و هر ۵ ساعت دوتا برام میذاشت همسرم و مادرم. صبحونه و شام هم ندادن بهم گفتن فقط چای نبات و مایعات بخور یکم گرسنگی بد بود برای منِ شکمو.
مامان ماهلین مامان ماهلین روزهای ابتدایی تولد
مامان گندم مامان گندم ۵ ماهگی
تجربه زایمان:پارت 2

سزارین از چیزی که فکر میکنید خیلی راحتتره اصلا من متوجه درد نشدم.ولی اون انقباضای طبیعی داغونم کرد.انقباضام هر 2دقیقه 1 دقیقه میگرفت و ول میکرد.حتی موقع اسپاینال نمیتونستم خم شم از درد.تنها سختی که سزارین برام داشت اسپاینال بود که درد گرفت.سوند اصلا درد نداشت فقط یکم میسوخت.بعد اسپاینال یه پرده سبز کشیدن جلوم و چون ناشتا نبودم بهم ضدتهوع زدن.فک کنم 2 دقیقه بعدش ازشون پرسیدم پس چرا شروع نمی‌کنید که گفتن 1 دقیقه دیگه صدای گریه شو میشنوی که همون موقع صدای گریه ش اومد.اخ که چقدر شیرین بود اون لحظه.فک کنم 20 دقیقه بعدش بردنم ریکاوری و بعدش دخترمو آوردن شیرش دادم 3 ساعت بعدش بردنم بخش.2 بار تو ریکاوری ماساژ رحمی دادن ک دردش قابل تحمل بود بار آخر میخواستن تحویل بخش بدنم ماساژ دادن.اصلا خود بخیه درد نمیگیره ها شکم درد میگیره مخصوصا دور ناف.4/۲۰دقیقه رفتم تو بخش 5/۳۰گفتن مایعات بخورم ساعت 6 هم راه رفتم.اصلا سخت نبود بیشتر ادم میترسه.پمپ درد هم داشتم ولی اصلا استفاده نکردم.2 تا شیاف واسم گذاشتن همون اثر کرد برام.
هر سوالی داشتین بپرسین حتما جواب میدم😍
مامان shahan💙 مامان shahan💙 ۹ ماهگی
مامان taha💙 مامان taha💙 ۷ ماهگی
پارت چهارم تجربه زایمان سزارین

همش استرس داشتم که دیگه چی شد صدای جیغ بچه نمیاد
که ازشون پرسیدم گفتن خیلی وقته به دنیا اومده داریم بخیه میزنیم گفتم پس چرا نزاشتین ببینمش دیگه به پرستار گفتن بچه رو بیارین مامانش تماشاش کنه چرا اینکارو رو کردین اجازه ندادین مادر بچشون ببینه
خلاصه از اتاق عمل جا به جا شدم به ریکاوری که اونجا لرز خیلیییییی شدیدی داشتم که اومدن یه آمپول زدن به ران پام و یه پتو زدن روم
حدود یه ساعت نیم داخل ریکاوری بودم بعدش رفتیم بخش تا ساعت ۴ شب لرز داشتم
بعد شش ساعت باید می‌نشستم ک چیزی بخورم خیلی سخت بود نشستن واسه منی که بدنم ضعیف بود و بعد هشت ساعت هم باید راه میرفتم خلاصه که هر بخشی سختی های خودشو داشت اما وقتی بچمو میدیدم دلم آروم میشد
خلاصه که طاها کوچولوم تاریخ ۹/۲۳ ساعت ۱۲:۳۵ به دنیا اومد 💙
الانم بستریم به خاطر عفونت خون خفیف که طول درمان یک هفته تا ده روز رو بهمون احتمال دادن که چهار روزش گذشته
دیگه همین❤️
مامان نورا مامان نورا ۲ ماهگی
ادامه تجربه سزارین:
چند دقیقه هم طول نکشید که کامل بی حس شدم و دکتر گفت دارم بتادین میزنم شکمت ، یه پارچه جلوم بود و چیزی نمیدیدم اما متوجه فشاری که به شکمم میومد میشدم ، ۵ دقیقه بعد از زدن بتادین بود ک صدای بچه مو شنیدم و گفتن تمیزش میکنن بعد میارن پیشم . کم کم با اینکه از ساعت ۱۲ شب قبل چیزی نخورده بودم حتی آب اما حالت تهوعم شروع شد و مدام عوق میزدم ، دکترمم در حال بخیه زدن بود ، کلی دارو و آمپول توی سرمم زدن (چرک خشک کن و پنی سیلین و ..)
کلا نیم ساعت طول کشید که عمل تموم شد و بردنم ریکاوری ، بخاطر امپولا و داروی بی حسی حالت منگی و گیجی داشتم اما همچنان حالت تهوع داشتم که یه ظرف گذاشتن کنار دهنم و منم بالا آوردم ، تقریبا یک ساعت توی ریکاوری بودم اما هنوز حس پاهام برنگشته بود ، بردنم بخش ، سعی کردم سرمو اصلا تکون ندم و زیاد حرف نزنم ، راستی پمپ درد خواستم‌ و‌داخل ریکاوری برام وصل کردن ، کم کم حس پاهام برگشت و ساعت ۶ سوند رو کشیدن که در حد سوزش کوتاه مدت بود و شروع کردم به مایعات خوردن ، ساعت ۸ شب به کمک پرستارا از تخت اومدم پایین که خیلی برام سخت نبود ، بعد از اون هم زیاد راه رفتم که حتی باعث کم شدن دردم هم میشد . یه درد یکم شدید تر از پریودی
و یه حالت سوزش زیر دل داشتم که پمپ‌درد و شیاف خیلی برام موثر بود . در کل خیلی راضی بودم و هستم چون فکر میکنم نمیتونستم درد طبیعی رو‌ با توجه به شرایط و لگنم تحمل کنم، فقط من همیشه از حالت تهوع اذیت میشم که اونم یکی دو ساعت اول بود و رفع شد.
امروز ظهر مرخص میشم و هزینه بیمارستان هم گفتن ۸۰ تومن میشه حدودا که البته کم و زیادش موقع ترخیص مشخص میشه
اگر سوالی داشتید بپرسید جواب میدم
امیدوارم همه زایمان راحتی رو تجربه کنن❤️