"پارت۴بعداز عمل سزارین"
ساعت12و50دیقه پسرم بدنیا اومد و من بیهوش شدم، زمانی بهوش اومدم که بخیه لیزریم تموم شده بود ولی چون هم بی حسی تجربه کرده بودم هم بی حسی کلا بیحال بودم و اصلا حال نداشتم، اومدن بردن ریکاوری وساعت2بردن بخش، رفتم بخش وقته ملاقات بود خانوادم اومدن پیشم ولی انقدر درد داشتم و بیحال بودم که اصلا توجهی به کسی نتونستم بکنم، بعد از وقت ملاقات اومدن برام لباس زیر پوشندن و پد گذاشتن و با یدونه شیاف و بعدش آمپول های درد رو زدن که دردم کمتر بشه، ساعت 5بچمو اوردن کنارم و گفتن دوساعت بعد شیر بده بهش که نتونستم شیر بدم چون سینم کوچیک بود و نوک نداشت طول کشید تا سینمو بگیره، ساعت9شب هم گفتن چیزای آبکی بخورم که بیارن پایین راه برم، با انجیر خیس خورده شروع کردم و کمپوت گلابی و دوغ محلی و چای با خرما و آبمیوه و نسکافه خوردم، اومدن گفتن بیا پایین از تخت و راه برو که اونم خیلی سخت نبود و راحت تونستم از تخت بیام پایین، یکم راه رفتن سخته ولی ادم میتونه اروم اروم راه بره، بعدش اومدن شربت لاکسی ژل دادن نصف لیوان گفتن با آب بخور که من شب ساعت2رفتم دستشویی که فردا صبح ساعت10گفتن مرخصی که تا ساعت2طول کشید

۲ پاسخ

پس بچه تا ساعت ۵ کجا بود ؟ چرا همون موقع نیاوردن پیشت

خب به سلامتی ودل خوش. خصوصی بودی آره؟؟؟

سوال های مرتبط

مامان عسلک مامان عسلک ۶ ماهگی
☐ تجربه زایمان سزارین پارت چهارم
۸.۴۵ دقیقه بچم بدنیا اومده. بود. و نه و ده دقیقه خانوادم تحویلش گرفتن و من ده و بیست دقیقه وارد بخش سدم.
از قد و وزنش پرسیدم که یه دخمل ناز با ۳.۵ کیلوگرم وزن و قد ۵۲ سانتی متر بود و همه تکنسینو ترسونده بود چون موقع بدنیا اومدن اصلا گریه نکرده بود. و اروم وارد دنیا شده بود .
بعد گفتن تا ساعت سه و نبم چیزی نخورم ولی چون بیهوشی بودم اشکال نداشت تکون بخورم
. اول با اب ولرم و چند لیوان ابمیوه شروع کردم. و گفتن فعلا اینا رو بخور و ۷ شب هم سوپ و ژله بخور
بخاطر سرم هایی که وصل بود اصلا حس گشنگی نکردم.
بعد که اب رو خوردم و چند لیوان ابمیوه گفتن بابد راه برم
اومدن کیسه ادار رو برداشتن که دردی نداشت و برام پوشک و نوار گذاشتن
خونریزی زیادی هم نداشتم
بعد کمک کردن و از تخت اومدم پایین یکم درد داشت ولی قابل تحمل بود و اولین راه رفتن شبیه تصوراتم نبود سخت بود ولی قابل تحمل و چون بار اول زیاد راه رفتم و هنوز سوپ نخورده بودم اخرش یکم حس میکردم چشمام سیاهی میره که گفتن برو رو تخت و غذا بخور که فشارت افتاده
ولی روی تخت رفتن سخت بود برام یکم اذیت شدم
و راه رفتن های بار بعد خیلی بهتر بود.
الانم برگردم قبل حتما سزارین با بیهوشی انتخاب میکنم.
و الان چند روزه دخملم کنارمه ولی امروز فهمیدم زردی داره و زیر دستگاه هست لطفا برام دعا کنید که این دوران هم بسلامتی برا نی نیم تموم شه.
مامان هیرمان مامان هیرمان ۷ ماهگی
✔️تجربه زایمان سزارین✔️
✔️پارت دوم✔️

بردنش روی تخت کنارم تمیز کردن و اوردن کنار صورتم یه عروسک سفید برفی بود نمیدونم چی زدن تو سرمم ولی اینجا ها داشتم خواب میرفتم خلاصه بیدارشدم دیدم عملم تموم شده بخیه هامم زده بود دکترم و خدافظی کرد رفت. منو بردن تو ریکاوری حدود ۳۰ دقیقه اونجا بودم و بعدش منتقل کردنم به بخش. ماساژ رحمی هم همونجا تو اتاق عمل انجام دادن اصلا توی ریکاوری و بخش انجام ندادن. توی بخش که اومدم تا ۳ ساعت بعدش بی حس بودم بعد کم کم بی حسی رفت و کم کم دردا میومد سراغم اومدن مسکن زدن پمپ درد هم نگرفتم حقیقتا فراموش کردم. دردش زیاد بود خودم از خونه شیاف برده بودم همسرم گذاشت برام ۲ تا. من ۱۲ ظهر از اتاق عمل اومدم بیرون تا اخر شب ساعت ۱۲شب اومدن گفتن باید بلند شی راه بری سوند هم بکشیم کشیدن سوند هم مثل وصل کردنش در حد یه سوزش ریز بود و با کمک پرستار بلند شدم برعکس یسریا که میگفتن اولین راه رفتن سخت بود برای من اصلا سخت نبود یکم درد داشت ولی قابل تحمل بود اصلا اون چیزی که میگفتن نبود چند قدم راه رفتم و اومدم روی تخت اذیتی من بیشتر از این پهلو به اون پهلو شدن بود. بعد راه رفتن شکر خدا دردام کم شد تاساعت های ۳ شب درد داشتم بعدش دیگه خیلی کم شد دردم و صبح اصلا درد زیادی نداشتم قابل تحمل بود اینم بگم من خودم شیاف برده بودم و هر ۵ ساعت دوتا برام میذاشت همسرم و مادرم. صبحونه و شام هم ندادن بهم گفتن فقط چای نبات و مایعات بخور یکم گرسنگی بد بود برای منِ شکمو.
مامان فندق مامان فندق ۸ ماهگی
روزای بعدش درد داشتم و مامانم می‌گفت ببین درد اصلی چی بود که پمپ درد نزاشت بفهمی . خلاصه من اصلا دکمه پمپ دردم و تند تند نزدن تا فردا نزدیکای صبح برام موندش و عالی شد

شب ساعت ۸ اینا بود که گفتن مایعات شروع کن گفتم نسکافه بخورم گفتن نه با آبمیوه و چای کمرنگ شروع کن که همین کارو کردم و بعدش یدونه نسکافه خوردم بعد شام آوردن و گفتن شامتو بخور بعدش راه برو
شامو خوردم و آروم با کمک و همسرم و مامانم پاشدم تا راه برم انصافا هم درد داشت هم که میخواستم راه برم سرم گیج میرفت . دو بار نتونستم و نشستم دفعه سوم به خودم انرژی دادم و پاشدم دردش یکم بد بود ولی همین که پنج دقیقه دردناک راه رفتم دردش قابل تحمل تر شد برام و یه بیست دقیقه ای راه رفتم . راستی سوند رو هم قبل شامم اومدن در آوردن و یکم سوزش داشت فقط. یچیز هم بگم من خودم نمی‌دونستم از عمل که میای شلوار پات نمیکنن و زیر انداز میندازن زیرت و هی میان عوضش میکنن
ولی قبل شام که سوند در میارن پد میزارن با شورت یکبار مصرف و شلوار. تنت میکنن
مامان نورا👧🏻🎀 مامان نورا👧🏻🎀 روزهای ابتدایی تولد
پارت هفتم تجربه سزارین😬🦋
من اون شب دیگه هیچی نخوردم تا صبح اومدن سوند رو در آوردن و لباس تنم کردن و شرت و پد گذاشتن و شروع کردم نسکافه خوردم و بعد یکی دو ساعت گفتن راه برو با کمک مادرم از تخت سعی کردم بلند بشم پشتی تخت رو بلند کردم که راحت تر باشه اما بیشتر از اینکه درد داشته باشم بدن میترسه که راه بره اومدن گفتن موقع راه رفتن شکمت رو بگیر که بهتره اینطوری دو سه قدم راه رفتم یکم اذیت بودم رفتم دراز کشیدم تا اینکه بعد از ظهر باز سعی کردم راه برم باز وادرم کمک مرد بلند بشم اما سعی کردم بدون کمک راه برم و هر بار چند قدم ببشتر راه میرفتم😬😬ضبح پمپ دردم تموم شده بود نزدیکای ظهر درد داشتم یکم که شیاف اومدن کذاشتن برام در کل برام خیلی قشنگ بود چون انتخاب خودم بود و همینکه طبیعی نبودم خیلی خوشحال بودم بعد اینکه اومدم خونه چند روز سر درد شدید و الان هم کردن درد شدید دارم و متوجه شدم به دیکلوفناک خساسیت دارم اما باز هم خداروشمر راضی ام از عملم و الان نگاه کردم گوشت اضافه نیاوردم و عفونت ندارم خداروشکر و بنظر خط بخیه خیلی قشنگی دارم😍😍😍ان شالله مادر شدن قسمت همه😍💋🥰❤️🦋
مامان مهدیار✨️ مامان مهدیار✨️ ۱ ماهگی
پارت چهارم : ورود به بخش ستایش
من اتاق خصوصی میخواستم ولی خب پر بود و رفتم دو تخته
۳تا پرستار که همه خانم بودن و همسرم با زیرانداز بلندم کردن و انتقالم دادن به تخت بخش و بچه رو هم گذاشتن روی تخت خودش و دیگه ما پیش همدیگه بودیم
بعد انتقالم به تخت همه رو بیرون کردن حتی مادرم و پرستارا لباس اتاق عمل رو درآوردن و لباس بخش پوشوندن برام ، منکه نفهمیدم ولی دوتا شیاف هم گذاشتن برام
با ابنکه تایم ملاقات نبود ولی خب میزاشتن پدر بچه بیاد پیشمون و من ساعت ۱۲ از ریکاوری اومدم بیرون و وارد بخش شدم و همسرم تا بعد ساعت ملاقات تقریبا تا ۵ پیشم بود
تا ساعت ۴ نباید چیزی میخوردم ، حس گرسنگی داشتم ولی نه اون قدری که اذیت کنه
مدام هم سرم میزدن ، بعد ساعت ۴ برام آبجوش و با عسل آوردن و گفتن مایعات را فراوون شروع کن ، مواد کافئین‌دار زیاد بخور یک ساعت بعد جامدات رو شروع کن
من تا تونستم چای ، قهوه ، آبمیوه خوردم ، و شروع جامدات با کمپوت بود که گفتن گلابی و انجیر و اگه نبود دیکه نهایت سیب
آناناس چه کمپوت چه آبمیوه اجازه ندادن
مامان دلانا مامان دلانا ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان
کل مدتی که عمل شروع شد تا بچه رو نشونم بدن ۱۰ دقیقه بود که بعدش نیم ساعت طول کشید بخیه بزنن و منتقل بشم ریکاوری، در کل یک ساعت ریکاوری بودم، ماساژ رحمی رو دوبار توی ریکاوری انجام دادن که چیزی حس نکردم خداروشکر. بعدش منتقل شدیم بخش که اونجا هم خودشون کمک کردن انداختنم رو تخت، تا دوساعت حس پاهام داشت برمیگشت، دردی که حس میکردم در حد درد پریودی بود که قابل تحمل بود، ۶ ساعت بعد گفتن بیام پایین و قدم بزنم، این مرحله چون خیلی زود بود ضعف کردم، عرق سرد کردم و گوشام کیپ شد، دوبار گفتن بخواب، ابمیوه دادن خوردم، بهتر شدم. ضعفم حس کردم بیشتر بخاطر ترس خودم بود و اینکه زود گفتن بیا پایین، بهم زمان ندادن که یکم خودمو پیدا کنم، وگرنه درد فوق العاده ای نداشت که نشه تحمل کرد.
دیگه بعد اولین راه رفتن، راه رفتن و از تخت پایین اومدن های بعدی راحته، شبی که اونجا بودم چند بار پابین اومدم و توی سالن راه رفتم، راه رفتن واقعا درد رو کم میکنه. راه میرفتم که بتونم دفع داشته باشم و یبوست نشم که خداروشکر نشدم.
در کل اگه بخوام بگم اصلا پروسه ترسناکی نبود برای منی که ترسو ترین ادم روی زمینم و حتی امپول معمولی هم نمیزنم.
من چون دخترم بستری شد تا ۶ روز بیمارستان پیشش بودم و میشد شرایط رو هندل کرد، درد داشتم ولی با شیاف کنترل میکردم.
کسایی که میخوان سزارین بشن یا مردد موندن بین طبیعی وسزارین، میتونم بگم سزارین واقعا خوبه، من راضیم، برگردم عقب باز سزارین انتخاب میکنم.
مامان آقا حسین مامان آقا حسین ۲ ماهگی
پارت ششم
بعد از ۵ ساعت من میتونستم پاهام رو کمی تکون بودم ولی گز گز میکردن بدنم از اون بی حسی دراومده بود پمپ درد داشتم ولی گفتن فشارش نده حالت تحوع میگیری تنظیم کرده بودن که خودش بره تو بدنم
بی حسی که رفت من یکم درد رو حس میکردم ولی زیاد نبود که پرستار اومد گفت پاشو راه برو ازش پرسیدم کلا دردش همینقدر یا رفته رفته زیاد میشه؟گفت در چه حد درد داری گفتم در حد پریودی گفت همینقدره خوبه آستانه دردت بالاست بقیه اتاقو گذاشتن رو سرشون😮‍💨 رفت و یه نفر اومد سوند رو کشید و رفت...
ده ساعت گذشته بود که با کمک مامانم و شوهرم پاشدم اول نشستم لبه تخت یکم به پاهام خون رسید آروم آروم اومدم پایین و راه رفتم کمپوت سیب و آناناس و گلابی برده بودم با نسکافه و شکلات تلخ که کم کم شروع کردم به خوردن و راه رفتن تا صبح بعد دومین راه رفتن دیه خودم به نینی شیر دادم😍😍
صبحم اومدن نینی واکسن زدن و کارای ترخیص رو انجام دادیم و من یدونه شیاف گذاشتم تا تو راه اذیت نشم دو ساعت راهمون بود و پیش به سوی خونهه🥰
مامان مهراد‌کوچولو مامان مهراد‌کوچولو ۲ ماهگی
تجربه زایمان سزارین
پارت چهار
تو‌ریکاوری بعد ده دقیقه بچه رو آوردن گذاشتن روی سینه هام و آموزش شیر دادن و توضیح دادن و از هر سینه نگه داشتن به ربع شیر بخوره بعدش گذاشتن تو جاش تا بریم تو بخش اول من و بردن بعد بچه رو آوردن پمپ درد هم گرفته بودم ، پاهام هنوز سر بود .
دو ساعت نذاشتن سرم و تکون بدن و تخت و بالا پایین کنم بعد ۴ ساعت بهم چای عسل و آب کمپوت بهم دادن خوردم ، تقریبا ۸ ساعت بعد عمل هم اومدن سوند رو برداشتن که درد و حس بدی نداشت تا بعدش راه برم
بلند شدن و نشستن از تخت سخت ترین قسمته کلی کمپوت و نسکافه خوردم که فشارم نیافته ، درد تموم وجودم و میگرفت وقتی میخواستم از تخت بالا پایین برم راه رفتن سخت ترین کار بود کل صورتم عرق می‌کرد انگاری که دو ساعت مداوم دوییدم.
ولی هر چی بیشتر راه برید و دستشویی برید دردتون کمتر میشه قبل بلند شدن پمپ درد و بزنید .
لخته های بزرگ خون که خارج بشه ازتون خیلی سبک تر میشید.
بهم دو بار شب شربت و قرص دادن تا شکمم کار‌کنه ، خلاصه تا فردا صبح ساعت ۱۰ بعد خوردن کلی کمپوت و نسکافه بدون گذاشتن شیاف شکمم کار کرد و تونستیم کارای ترخیص و انجام بدیم .
مامان ماهلین مامان ماهلین روزهای ابتدایی تولد
مامان درسا مامان درسا روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان سزارین پارت ۵
بعد ده دقیقه فکر کنم نمیدونم یا نیم ساعت بردنم بخش و وای که داشتم میلرزیدم فقط پمپ درد هم گرفتم که عاااااالی بود عاااااالی بچمو آوردن و دیدمش دلم رفت بخداااا🥹😍
چون بهش شیرخشک داده بودن گفتن تا ۳ ساعت دیگه شیر بده بهش
من ساعت ۸ شب ۱۱ تیر پنج‌شنبه زایمان کردم و گفتن تا ۶ صبح هیچی نباید بخوری منم که از تشنگی داشتم میمردم مامانم هی دستمال خیس میکرد میزاشت لبم . خلاصه که ساعت ۲ اینا بود اومد پرستارو کمک کرد شیر بدم به بچم البته با کمک مامانم 🥹
ساعت ۶ بود صبحانه آوردن و صبحانه خوردم و گفتن باید بلند شی راه بری راستی قبلش هم سوندم رو کشید که رمانی که کشید نفسمو گفت حبس کنم تا دردم نگیره که درد نداشت اصلا
راه رفتن اولیه خیلی سخته و دردناکه که فقط همون بار اوله بعدش دیکه هی راحت تر راه میری 😍
گذشت و دیگه آها از پمپ درد بگم من زمانی که بیحسیم رفت درد پریودی شدید داشتم باوجود پمپ درد ولی تخت بغلیم میگفت من داد میکشیدم از درد چون پمپ درد نداشت و خیلی اذیت بود