تجربه سزارین ۲
بقیه خانما نهایت یکساعته از ریکاوری میرفتن ولی من چون پاهام نمی‌تونستم تکون بدم تا سه چهار ساعتی ریکاوری بودم، ولی اینم بگم زمان به شدت سریع میگذشت
تا اینکه از بخش امدن منو ببرن از این تخت به اون تخت که جابجا میکردن اولین درد شدید شکم رو اونجا احساس کردم و تازه فهمیدم چه بلایی سرم امده
بردن بخش اونجا باز منتقل کردن به تخت اتاق که اونجا هم باز درد داشتم
نی نی رو دکتر اطفال گفته بود نیاز به ان ای سیو نیست با آزمایشات، آوردن پیشم، دوسش داشتم ولی اثر بیحسی میرفت و درد نمیذاشت اونطور که باید لذتشودببرم
مسکن هم نمیزدن چون باید اثر بیحسی میرفت و از بدن من دیر داشت میرفت
تا ساعتای ۴ درد کشیدم بعد بهم مسکن زدن با مسکن درده قابل تحمل بود، اما ساعت ۹ شب دوتا پرستار امدن با کمک همراهیم سوند رو کشیدن و گفتن باید بیای از تخت پایین
اون درد ناحیه شکمم حین پایین امدن از تخت وحشتناک ترین تجربه دردی بود که تا حالا داشتم، به سختی تا سرویس بهداشتی پاهام کشیدم زمین و رفتم داخل سرویس سرم گیج میرفت، به سختی برگشتم رو تختم

۳ پاسخ

ای داد خیلی میترسم از دردش 😖

وای نا امیدم کردی🥹

چند هفته زایمان کردی

سوال های مرتبط

مامان shahan💙 مامان shahan💙 ۹ ماهگی
مامان آدلین مامان آدلین ۲ ماهگی
تجربه ی سزارین
قسمت سوم:
بعد هم منو به اتاق ریکاوری بردن ی حالت بی حالی داشتم که دلم فقط خواب میخواست بدنم از شدت سرما میلرزید به پرستار گفتم و اون هم ی دستگاهی رو گرمای زیادی داشت کنار بدنم گذاشت و سپس مسکن هارو بهم تزریق میکردن خودم دقیق یادم نبود ولی بهم گفتن تقریبا ۱ ساعت تو ریکاوری بودم
بعد هم منو  به بخش  بردن و برام شیاف گذاشتن و مدام سرم و مسکن رو تو ساعت مختلف میزدن
درد ها تا قبل از از بین رفتن بیحسی کاملا قابل تحمل بود البته بعد هم درد ها رو میشد با شیاف و مسکن تحمل کرد  تا اولین باری که شکمت رو فشار میدن به نظرم تا اینجا اولین بار بود که احساس میکردی که این درد از تحملت خارجه و اگر جیغ زدین کاملا طبیعیه ..‌.
کلا در مجموع سه بار این کارو انجام دادن که از نظر من هر سه بار درد مشابه ای داشت و بسیار زیاد بود اما چون یه لحظه بود خیلی میشد باهاش کنار اومد
و تا رسید به قسمت سخت دیگ ماجرا اون هم اولین باری بود که باید از جات بلند میشدی و راه میرفتی
از تصویر سازی  اون درد نمیشد گف کاملا ی درد جدید و سختی بود که احساس میکردی ی قسمتی از بدنت داره از قسمت بعدی جدا میشه و درد تا عمق استخون به استخون بدنت نفوذ کرده
مامان شکوفه سیب🩷🎀 مامان شکوفه سیب🩷🎀 روزهای ابتدایی تولد
تجربه سزارین ۳
اینقدر درد داشتم که عین معتادا فقط التماس میکردم مسکن بزنن اونام میگفتن سر ساعت باید بزنیم البته همون بار اول که رفتم سرویس ی شیاف دیلوفناک دادن به سختی زدم چون شکمم درد داشت مسلط نبودم به بدنم،، ی شربت کوفتی هم دادن که شکمم کار کنه، کلی باد انداخت شکمم و ی شیاف هم دادن که شکمم کار کنه اما چون از تخت پایین امدن برام سخت بود شیاف رو نزدم چون میترسیدم اسهال بشم و از درد نتونم خودمو برسونم سرویس،
اون شبو به هر سختی بود به صبح رسوندم و تا خود صبح حتی ده دقیقه هم نخوابیدم، بچه هم به سختی شیر میخورد و تو خواب ناله میکرد، کلی میبردنش شستشو معده و ... که من کلا نمی‌فهمیدم چخبره فقط نصف شب که تو خواب نق میزد گذاشتم کنارم راحتر خوابید،
من آمدم بخش زیر سرم بالش گذاشتن و دیگه از ۹ به بعدم مینشستم به سختی
صبح شد و باز به سختی اما نه به سختی بار اول امدم پایین و رفتم سرویس ی شیاف دیلوفناک دادن گذاشتم بعد از اینک اون اثر کرد به سختی راهرو بخش رو ی دور زدم، شکمم کار نکرد اما به توصیه دوستم گفتم کار کرد چون مرخص نمیکردن، تا بالاخره ساعت یک مرخص شدم
مامان جوجه ی من🐣🩷 مامان جوجه ی من🐣🩷 ۱۰ ماهگی
مامان بچه قشنگمون💞 مامان بچه قشنگمون💞 ۱۱ ماهگی
#پارت_چهار_زایمان
بیدار که شدم توی ریکاوری بودم اما نمیدونستم ساعت چنده دیگه یکم گیج بودم.. پرستار بهم گفت برات مسکن و شیاف زدیم. من کمی درد مثل پریود زیر شکمم حس میکردم که قابل تحمل بود. چند دیقه‌ای خوابیدم تا اینکه اومدن ببرنم بخش، بردنم اتاقم،کارامو انجام دادن و گذاشتنم رو تخت و رفتن. تازه حواسم داشت جمع میشد، حواسم‌رفت به پاهام که گزگز میکردن و نمیتونستم تکونشون بدم. بچمو هم اوردن.. حالا خیالم راحت بود که بالاخره گذروندم..
از فشارهای رحمی باید بگم که درد داشت ولی کوتاه بود، برای من شاید روز اول تا وقتی که بی حسی پاهام بود ۵_۶باری اومدن فشار دادن...از اولین راه رفتنم باید بگم که سخت بود، من اون لحظه هم درد زیر شکمی داشتم هم یه حس سوزش خیلی بد سر بخیم، با مصیب دو تاقدم برداشتم، وقتی دیدن اذیتم برام شیاف و مخدر زدن که چند دیقه بعدش آروم شدم.
راجب پمپ درد هم میخواستم بگیرم، همسرم هم رفته بود پذیرش کاراشو انجام بده اما آنقدر زایمان من سریع اتفاق افتاد ک بهم نرسید و دکتر هم گفت لازم نیست اصلا.
این بود تجربه‌ی اون روزم:)
مامان حلما ‌و کیان❤️ مامان حلما ‌و کیان❤️ ۹ ماهگی
اومدم براتون از تجربه ی زایمانم بگم امیدوارم به دردتون بخوره ❤️
من زایمان اولم طبیعی بود ، با اینکه بیمارستان خصوصی بودم و آخرشم سرم بی دردی بهم زدن، ولی کلییییی عذاب وحشتناک کشیدم
براهمین تصمیم گرفتم دومی رو سزارین بیارم
من نصف شب بود کیسه آبم ترکید و زودتر از موعد رفتم بیمارستان و با دکترم تماس گرفتم اومد
تا دکترم بیاد بهم سرم اینا زدن و معاینه کردن گفتن ۳ سانتی بیا برو طبیعی که گفتم عمرا دیگه طبیعی نمیرم.
آوردن سوند گذاشتن که واقعا درد زیادی نداره. سوار ویلچر شذم و رفتم اتاق عمل
اونجا آمپول از کمرم زدن که اصلااااا درد نداشت و گفتن سریع دراز بکش
دراز که کشیدم انگار آب داغ میرفت تو پاهام و بی حس شدم کلا.
پرده رو کشیدن جلوم و دستامو بستن به تخت.
من فکر میکردم شروع نکردن هنوز که بعد از حدود ده دقیقه صدای گریه پسرمو شنیدم❤️ واقعا بهترین لحظه بود برام انگار رو ابرا بودم
چون بدون هیچ درد و عذابی بچمو آوردن بغلم❤️
بعد زفتم ریکاوری و شکممو دکترم یه بار فشار داد که چون بی حس بودم نفهمیدم
بعد همسرم اومد و بردنم بخش
کم کم که بی حسیم میرفت خیلیییییی کم دردم شروع شد و گفتم شیاف آوردن برام و باز هیچی نفهمیدم
فقط لحظه ای که اومدن تا از تخت بیام پایین در حد دو دقیقه درد داشتم که اونم قابل تحمل بود
در کل دردا تو سزارین با شیاف کنترل میشه و اصلا سخت نیست.
دیگه بعد از اون با درد کم پامیشذم راه میرفتم تا شکمم کار کنه
سزارین واقعا عااااااالیه اصلا ذره ای استرس نداشته باشین❤️
اون روزتون رو قشنگ بدون استرس و با ذوق و شوق برین که یه روز عالی در انتظارتونه😍❤️
مامان فسقلی هام ❤️ مامان فسقلی هام ❤️ ۱۲ ماهگی
میخام براتون از تجربه سزارین دوم بگم . من روز سه شنبه تاریخ ۱۷ تیر ۱۴۰۴ ساعت هشت صبح بستری شدم زایشگاه برای سزارین . همه چیز خوب بود تا شوند زدن خیلی سوزش داشتم یعنی تا بیست دقیقه بعدش سوزش داشتم . بعد سوند نیم ساعت بود صدا زدن اومدن دنبالم بریم اتاق عمل اونجا که رسیدم یهو بدنم لرز کرد . خلاصه رفتم نشستم رو تخت اتاق عمل بیحسی اسپاینال از کمر گرفتم . حس باحالی بود از کمر به پایین بدنم گرم شد و سر . ولی همچنان میلرزیدم بعد دیگه دکتر بیهوشی برای لرزم بهم یه گاز ترکیبی با ماسک زدن که رفتم تو عالم خواب و بیداری یعنی منگ شدم صدا ها اطرافم می‌فهمیدم ولی هیچ کاری نمیتونستم بکنم نه
حرف بزنم خلاصه بعد چن دقیقه ماسک رو برداشتن از دکتر پرسیدم چیشد شروع نکردین گفت کجایی تموم شد رفت بچت بردن ریکاوری 😂 سرکلاژ تم در آوردم تموم . خلاصه منم بردن ریکاوری این دختر ما از شدت گرسنگی بخش ریکاوری رو گذاشته بود رو سرش جیغ میزد 😂😂 ماما اومد کمک کرد بهش یکم شیر دادیم اروم گرفت . بعد از نیم ساعت بردنمون بخش . از اونجا بود که کم کم درد هام شروع شد درد وحشتناک کمر سوزش شدید جا بخیه از درد گریه میکردم فقط در صورتی که موقع پسرم اصلا همچین درد های رو تجربه نکرده بودم 🥺. اصلا وحشتناک بود دردعام ساعت هم اصلا نمی‌گذشت خلاصه دوتا شیاف دادن پرستار ها گذاشتم یکم بهتر شدم باز آمپول مسکن زدن . دردام کمتر و کمتر شد تا اینکه باز اثر مسکن ها می‌رفت باز شروع میشد بشدت بد بود ولی خداروشکر بچم سالم و سلامت بغل کردم . ولی واقعا فرق می‌کنه سزارین اپل و دوم من برا اولی اصلا حالیم نشد ولی این یکی جونم در اومد . ولی بازم شکرخدا😍😍😍
اینم تجربه سزارین دوم من ♥️
مامان مهرو🩷 مامان مهرو🩷 ۷ ماهگی
بعد اینکه دخترم دنیا اومد یه پنج شش دقیقه طول کشید بخیه هام رو بزنن
بعدش منو گذاشتن رو یه تخت دیگه و منتقل شدم ریکاوری
من تقریبا چهارساعت تو ریکاوری بودم چون هنوز نوبتم نشده بود اونجا همه پمپ درد داشتن فقط من نداشتم که مرتب بهم مسکن تزریق میکردن کم کم حس انقباض داشتم رحمم هی جمع میشد ول میکرد
که گفتن عادی هستش
یکبار تو اتاق عمل ماساژ رحمی دادن که درد نداشت چون کامل بی حس بودم
دوبار هم تو ریکاوری که اونم چون مسکن میگرفتم خیلی درد نداشت در حد سه چهار ثانیه که فشار میداد قابل تحمل بود
راستی سوند رو هم بعد بی حسی تو اتاق عمل زدن
دیگه شوهرم اومد دم در ریکاوری و منو دید بعدم دخترمو نشونش دادن
یه ساعت که گذشته بود ماما دخترمو اورد یکم شیر دادم بهش
بعدم که نوبتم شد و بچمو لباس پوشوندن و گذاشتن رو سینم و فرستادن بخش
اونجا دوباره گذاشتنم رو تخت خودم و باز مسکن تزریق کردن بهم
دو ساعت بعد گفتن میتونم شروع کنم مایعات بخورم
نیم ساعت بعدشم اومدن زیر اندازم رو عوض کردن و گفتن باید بلند بشم
بنظرم سخت ترین جاش همین اولین بلند شدنه اونم هربار که بلند میشی بهتر میشی
دبگه کم کم دوز مسکن ها کم شد و بی حسی هم اثرش کامل رفته بود
مامان مهدا مامان مهدا ۱ ماهگی
تجربه سزارین ۲

سوند رو که میخواستن بزنن گفتن باید پاهاتو کامل باز کنی خیلی زود زدن ولی اولاش یکم سوزش و احساس نشت داشتم که گفتن طبیعیه
بعد نیم ساعت رفتم اتاق عمل
آمپول بی حسی خیلی درد نداره ولی برای من تزریق نمیشد چهار پنج بار هی زدن که واقعا اذیت شدم
تا تزریق شد گفتن سریع بخواب
یکی دو دقیقه طول کشید تا بی حس بشم حس گرما رو تو پاهام خیلی دوس داشتم
قسمت بد ماجرا این بود که آدم کامل لخت بود و اتاق عمل پر از مرد بود
دخترم هی از این طرف شکم میرفت اون طرف و نمیتونستن در بیارنش هی فشار میاوردن گاهی واقعا حس میکردم الان از رو تخت میوفتم تا دو روز بعد از زایمان دنده و قفسه سینم بخاطر فشار ها درد میکرد
دخترم دنیا اومد که اصن از حس و حالش نگم
بعد حدود ۲۰ دقیقه طول کشید تا بخیه زدن
بعد انتقالم دادن ریکاوری
قبلا فک میکردم ریکاوری آدم اذیت میشه ولی واقعا آدم نیاز داره به ریکاوری
حدودا چهل دقیقه ریکاوری بودم دخترمو آوردن شیرش دادم
بعد رفتیم اتاقم
من اینجاها یکم احساس گیجی. داشتم
رسیدگیشون واقعا عالی بود یعنی آدم واقعا همراه نمی‌خواست
پمپ درد داشتم
دردش واقعا قابل تحمله
بلند شدن از تخت اصلا سخت نبود من بدون کمک بلند شدم
مامان هاکان و هومان مامان هاکان و هومان روزهای ابتدایی تولد
پارت ۴ زایمان دوقلو


لحظه های آخر حس میکردم بیحسی رسیده به قفسه سینم انگار
یهو نفسم سنگین شد و نمیتونستم صحبت کنم و حالت تهوع گرفتم
همون موقع مثل اینکه خون ریزیم زیاد شده بود و فشارم کاملا افتاد ولی خداروشکر کنترل شد و سریع چهارتا آمپول از رگ و سرم زدن بهم و سرمو یکم آوردن بالا که بهتر شدم
دائم هم از اول فشارم رو دستگاه هی خودش می‌گرفت و هی آف می‌کرد
دیگه همه چیز رو جمع کردن جلوم هم باز کردن و دوتا آقا اومدن گذاشتنم روی یه تخت دیگه و بهم تاکید کردن خودم تلاش نکنم برای حرکت کردن خودشون جا به جام می‌کنن
بردنم ریکاوری باز و خیلی زود حس پاهام برگشت ولی باید منتظر دکتر بیهوشی می‌موندن که بیان تایید کنه
و دوباره چون فیلم اتاق عمل داشتم خانمه رفت اجازه گرفت همسرم رو آورد توی ریکاوری پیشم خیلییی حس خوبی بود
بچه ها رو هم‌ آورده بودن پیشم و چک می‌کردن و اطلاعات رو ثبت میکردن
بعدش که تایید شد حس پاهام برگشته بردنم به سمت بخش
توی اتاق گفتن خودم باید تلاش کنم که برم روی تخت و چون هنوز آثار بیحسی بود اصلا اذیت نشدم
هیچی هم زیر سرم نباید میزاشتم
بعدشم نی‌نی ها رو آوردن پیشم و چون دوقلو بودن اجازه دادن دوتا همراه داشته باشم
هیچ حس دردی نداشتم فقط به شدت گرسنه بودم و احساس ضعف داشتم
برام شیاف و پد هم گذاشتن مسکن هم تزریق کردن توی سرمم
تا ساعت دو که تایم ملاقات بودم همه چی نرمال و خوب بود
موقع ملاقات یهو بچه ها آوردن بالا
و من شدیدا افتادم روی درد وحشتناک
معده بچه ها رو شست و شو دادن ولی به من داروی جدیدی ندادن
یه پرستار اومد همه رو کرد بیرون ماساژ رحمی داد و مثل معاینه انگشت کرد داخل و کامل چرخوند
مردممممم از درد ولی خداروشکر فقط همون یکبار بود