۴ پاسخ

من بیمارستان که بودم نمیزاشتن همسرم بیاد با وجودی که اتاق خصوصی هم بود😕خیلی دوست داشتم پیشم باشه

وای اینکه بدتر از طبیعیه

والا من جز شوهرم کسیو نمیخام همراهم باشه😂

همراه مگ نداشتی غیر از شوهرت

سوال های مرتبط

مامان ماهلین و مهوا🩷 مامان ماهلین و مهوا🩷 ۸ ماهگی
پارت ۴
خلاصه هر مرحله که رد میشد میگفتم این دیگ درد داره اما شکر خدا هیچی درد نداشت
تا اینکه از اتاق ریکاوری بردنم بخش از اتاق دراومدم پشت سرم هم مهوا می اومد اومدم دیدم شوهرم و ماهلین مامانم منتظرن انقد لحظه خوبی بود کیف کردم رفتیم بخش که اتاق های دو تخته بود پرستار اومد چندتا دارو زد یه سرم وصل کرد گفت این ممکنه یکم درد ایجاد کنه میزنم که رحم برگرده سر جاش
که دردش مثل درد پریودی یا درد شکم درد وقتی اسهال داری هست
ک اونم چند ثانیه می‌گرفت و ول میکرد یک ساعت همین درد رو داشت دوتا شیاف هم گذاشتن برام
که دیگ همسرم اومد منتظر بود مامانم و باباش برن خجالت می‌کشید کاری کنه اونا رفتن تو سالن موقع رفتن یکی منو بوس کرد گفت دستت درد نکنه همون لحظه ک خم بود رو من باباش اومد 😁😁
اونا برگشتن شهرمون ماهم با مامانم موندیم
دیک تا ساعت ۵ گفتن شروع کن به خوردن که من شکلات تلخ و نسکافه خوردم اصلا هیچ دردی نداشتم تا شب ساعت ،۹ گفتن آروم راه برو تکون خوردن برام یکم سخت بود اما نه اون قدر چون بدنم از صبح ثابت بود خشک شده بودم هربار ک حرکت میکردم بعدش مکث میکردم دردش هم کاملا قابل تحمل و کم خیلی کم
یکم تو سالن راه رفتم شیش دوباره رفتم سرویس هربار ک راه میرفتم دردم کمتر و کمتر میشد خلاصه فردا شب تا صبح هم گرفتم خرخر خوابیدم 😁 هم نداشتم فردا صبح دکترم با دکتر اطفال معاینه کردن گفتن مرخص میشد ساعت ۱۲
پمپ درد هم راستی نداشتم
هزینه ام هم ۴ تومن
فیلمم هم ۱۰ تا عکس با یه فیلم ۵ دقیقه ای هست
شکر خدا خیلی راضی بودم تجربه زایمان قبلی رو شست برد برام
این زایمانم برام یه رویا بود انشالا قسمت همه مامان های باردار
یه زایمان راحت
دکترم فاطمه مردی بیمارستان بهمن
مامان نيلای 🩷 مامان نيلای 🩷 ۹ ماهگی
پارت ششم زایمان اول سزارین اختیاری🩵

شوهرم همراه خدمه اونجا منو کشوندن و گذاشتن تخت بخش و زیرم و روم که کلا خون بود مشمبارو برداشت و انداخت اشغال و مامانمم زیرم ۴ یا ۵تا پوشاک بزرگ گذاشته بود تا خون اونجا جذب شه بعد دیدم سرم اینا هیچی بهم وصل نیست منم داشت دردام شدیدتر میشد هی به مامانم و شوهرم میگفتم برو پرستار صدا کن بیاد سرم مسکن وصل کنه اوناهم نمیدونم چرا نمیومدن خیلی دیر اومدن وصل کردن اینم بگم که من اولش پمپ درد میخاستم مامانم و دکتر گفت ولش کن لازم نیست دکترم همش قبلش میگفت سه تا پتدین مینویسم دردش اروم میشه مامانمم که کلا من هرچی میگم میگه نه نه و ضد من حرف میزنه به دکترم گفته بود وصل نکن وصل نکن و بخاطر همون من نتونستم پمپ درد بگیرم اینجا هم پرسیده بودم خانمای اینجا گفته بودن ولش کن
با شیاف اروم میشی و اینا اینجور شد من پمپ درد نگرفتم و اومدن یدونه سرم وصل کردن که اون سرمه یعنی برام بدترین سرم‌ عمرم بود هر قطره که اون سرمه میریخت و میرفت تو رگام درد های من شدید تر و شدید تر میشد وسطاش هی دستام جمع میکردم قطع میشد و بعد باز میکردم اینقدر دردش شدید بود که گریه میکردم و کل بخش صدای من بود بعد اینکه اون سرمه تموم شد و پرستارا دیگه دیدن خیلی جیغ و داد میزنم اومدن با حرص بهم مسکن و مخدر وصل کردن و گفتن دیگه شب بهت مسکن نمیزنیما...
مامان پسریم و تودلی مامان پسریم و تودلی ۱۳ ماهگی
تجربه سزارین #پارت اخر
نی نی داشت گریه میکرد همه گفتن گشنشه منم تازه در اومده بودم پامو نمیتونستم تکون بدم که بچرو گذاشتن بغلم سینمو دادن به بچه با سختی اونقدر گشنش بود ول نمی‌کرد، از یطرف بی حسی داشت کم میشد درد داشتم یخورده که پرستار اومد بازم ماساژ رحمی داد این دفعه یکم دردش بیشتر بود ولی قابل تحمل بود، 8 ساعت گذشت من اصلا سر درد نگرفتم هی میگفتن حرف نزن سر درد میگیری که پرستار گفت دیگه تا الان سردرد نگرفتی بعدشم نمیگیری و نگرفتم گفتن یچیزی بخور باید راه بری خرما کمپوت بهم دادن بهیار اومد بلندم کنه خیلی هولم کرد بلند شدن وحشتناک بود جیغ کشیدم گفتن بخیت میپره هر قدم که برمی‌داشتم از شدت درد از چشام اشک می‌ریخت سخت‌ترین قسمتش که خیلیم سخت بود همین راه رفتنه بود من کلا یروز هربار که راه میرفتم چشمام از درد سیاهی میرفت پمپ درد اصلا تاثیری رو من نداشت فرداش میرفتم دستشویی از درد غش کردم آوردن مسکن بهم زدن بعدش خیلی بهتر شدم دیگه راه رفتن راحت‌تر از قبل شد ولی هنوزم یکم سخته راه رفتن
مامان نخود مامان نخود ۴ ماهگی
تجربه سزارین ۲تا ۸ ساعت بعد عمل نباید سر بلند میکردیم و چیزی میخوردیم خداروشکر من تو این ۸ ساعت دردی نداشتم ولی امان از بعدش ک دردا سراغم اومدن کمر درد و دل درد مث پریودی و سوزش جای بخیه اولاش قابل تحمل بود پمپ درد رو کم استفاده میکردم ولی شب ک شد خیلی دردام زیاد شد پمپ درد رو زیاد زدم حالم بد شد فشارم رف بالا سرگیجه و دوبینی شدید پیدا کردم ک اومدن پمپ دردو جدا کردن ازم زمان گذشت تا حالم بهتر شد بازم درد داشتم ک دوتا شیاف گذاشتم ک اونم تا تاثیر بذاره صب شد دیگه صبم خداروشکر دیگه دردام خیلییی کمتر شده بود و میتونسم راحت تر قدم بزنم راستی از ۸ ساعت بعد عمل سوندو جدا کردن و گفتن باید قدم بزنیم ک ب ارومی اولش قدم میزدم سخت نبود دردش قابل تحمل بود هرچی بیشتر قدم میزدی راحت تر میشد برات و اینک من خیلی قهوه و نسکافه و چایی خوردم ک سردرد نگیرم . در کل عمل اسونی نیست و شب اولش بنظرم سخته و اگر دوباره برگردم عقب اصلا پمپ درد نمیگیرم چون برا من کارایی ک نداشت تازه حالمم بد کرد و با همون شیافایی ک خودپرستارا میدادن میشد قضیه رو جمع کرد نیازی ب پمپ درد نیست
مامان گوگولی مامان گوگولی ۱ ماهگی
تجربه زایمان#سزارین_دوم#پارت_دوم
اونجا تخت بغلی همراه باهاش بود اما همراه من و نزاشتن که نزدیک بود باهاشون دعوا بگیرم و واقعا خدمه ای که اونجا بود کارامون انجام بده خیلی بد اخلاق بود والا وقتی میری بیمارستان خصوصی انتظار نداری اینجوری رفتار کنن ...خلاصه ماما اومد که برام سوند وصل کنه و از اونجایب که تحربه قبلیم خیلی بد بود واقعا میترسیدم ولی ماما گف نفس عمیق بکش برات وصل کنم واقعا هم فقط یکم درد گرف ولی کلا راه رفتن با سوند حس چندش آوری به آدم میده🥴...بعد وصل کردن سوند فشارم و گرفتن نمیدونم از استرس بود چی بود یهو ماه درد بدی شروع شد کمر درد و شکم درد پریودی مزخرفی گرفتم😩 ماما گف از تخت بیا پایین باید بری اتاق عمل دکترت اومده اما واقعا با اون سوند مزخرف سخت بود برام گفتم حداقل بگین همراهم بیاد کمکم کنه اما نگفتن به هر کثافتی بود پایین اومدم خدمه بداخلاق شنل وبهم داد کمکم کرد نشستم روی ویلچر بعدش همسرم صدا کردن بیاد ببرتم سمت اتاق عمل اما واقعا کمر درد بدی داشتم ایندفعه دردم خیلی طولانی شده بود استرس داشتم رفتیم با خانوادم خداحافظی کردم رفتم داخل اونجا کفشم و عوض کردم و بهشون گفتم پمپ درد میخوام
مامان TAHA 💕 مامان TAHA 💕 ۱۴ ماهگی
پارت سوم
دیگه رفتم ریکاوری اونجا هم چون کل انرژیم تخلیه شده بود بدنم از سر و دندون بگیر تا نوک پا می‌لرزید که یه چیزی اومدن زیر پتو برام گذاشتن تا گرمم کنه بعدش هم یه پرستاری اومد یکی رو ماساژ رحمی بده دوباره اون خانومه هم بی حسیش تموم شده بود منم ترسیدم همون جا گفتم تا بی حسم بیا برا منم فشار بده که اومد فشار داد و رفت دیگه کارت نداشت منم تو خواب و بیداری بودم کم کم هم داشت اثر بی حسی کم میشد که اومدن بردنم سمت بخش یه ماساژ دیگه هم دادن که دردش زیاد حس نشد اما اینکه هی از این تخت به اون تخت میکردن بیشتر دردم می‌گرفت پمپ درد هم گرفتم برای دردام که خیلی خوب بود
رفتیم بخش کم کم اثر بی حسی تا 6 و 7 شب تموم شد و من خودم کم کم می‌چرخیدم به سمت راست و چپ یکم درد داشت و سوزش اما دردش به پای درد طبیعی که کشیده بودم نمی‌رسید خلاصه به کوچولوم هم شیر میدادم بعدش هم ساعت 9 شب یکم چیزی خوردم و در آخر گفتم بیان سوند رو بکشن که برم راه برم و سرویس که اومدن سوند رو کشیدن درد نداشت فقط باید خودتو شل بگیری تا راحت تر دربیاد
دیگه در آخر پاشدم راه رفتم سوزشش زیاد نبود اما خب به کمک نیاز داشتم تا چند قدم اول رو برم بعدش دیگه کم کم راه افتادم
الانم که مرخص شدم اومدم خونه امیدوارم شما زایمان راحتی داشته باشین
مامان آرن جون 🥹 مامان آرن جون 🥹 ۶ ماهگی
تجربه سزارین قسمت دوم
بهوش ک اومدم بخیه هام درد میکردن چون بیحسی نداشتم اما قابل تحمل بود بخاطر پمپ درد.دکمه پمپ دردم فشار ندادم و خودش با یه جریان آروم میومد تو بدنم. ب زور تونستم حرف بزنم و گفتم بچم سالمه؟ گفتن اره الان میاریم پیشت و سریع پرسیدم چند کیلوئه🤣 چون سر وزنش خیلی حرص خورده بودم🫤 گفتن اومد تو بخش اندازه میگیریم
بچمم چندیقه اوردن اونجا و گذاشتن رو سینم ک دیدمش و فهمیدم چقد دوسش دارم 😭
اونجا خیلی لرز داشتم و سه تا پتو انداختن روم
دکترم اومد و گفت ببخشید یکم باید اذیتت کنم و شکممو فشار داد درد داشت اما قابل تحمل
بعدش اومدن ببرنم تو بخش یه پرستاره شکممو فشار داد ک اون مث وحشیا بود و خیلی دردم اومد اما در حد چندثانیه بود
رفتم تو بخش
دردم اروم شده بود اما چنبار اومدن گفتن بچه رو شیر بده و باید به پهلو میشدم ک اونموقع دردم اومد
تا ۸ شب هیچی نخوردم بعدش یه چای کمرنگ و یکم آب گوشت خوردم و پرستار اومد سوند رو دراورد ک اصن درد نداشت و کمکم کرد رفتم دستشویی و پد گذاشتم واسه خودم
اولین راه رفتنمم خیلی اذیت نشدم چون هنوز پمپ درد بهم وصل بود
فردا صبحم بیدار شدم و خودم یکم راه رفتم و خوب بود همچی
اما طرفای ۱۰_۱۱ ک دیگه پمپ درد تموم شده بود راه رفتن برام سخت شد ک شیاف بهم دادن اوکی شدم
بعدم دکترم اومد و بخیه هامو دید و یسری توصیه ها کرد و دارو نوشت
بعد صبر کردم تا شکمم کار کنه و مرخص شدم
اومدم خونه اثر شیاف رفته بود باز یکم درد داشتم ک با خوردن داروهای دکتر اوکی شدم و دیگه شیاف نذاشتم
الانم دارو میخورم و خوبم. اولین حمومم امروز رفتم و اومدم بیرون بخیه ها رو سشوار کشیدم
برگردم عقب بازم سزارین میکنم
مامان دلانا❤️ مامان دلانا❤️ ۱ ماهگی
#تجربه سزارین
من قرار بود ۲۳ اردیبهشت سزارین اختیاری بشم هزینه ی دکترم رو داده بودم باید یک روز قبل میرفتم بیمارستان تشکیل پرونده میدادم. دکترم گفت ۲۰ ام برای اخرین بار برم پیشش رفتم همه چیز چک شد اما نوار قلب جنین بالا بود و ثلبش تند میزد همون موقع ارجاع شدم بیمارستان بازم ضربان قلب جنین بالا بود به دکترم زنگ زدن گفت ختم بارداری و اومد ساعت ۱۱ شب بردنم اتاق عمل همه چیز خیلی خوب بود تنها چیزی که خیلی اذیتم کرد سوند بود واقعا اما بی حسی درد نداشت اصلا زایمان کردم ساعت ۵ صبح گفتن مایعات رو شروع کن و اومدن سوندم رو کشیدن و گفتن راه برو واقعا واقعا خیلی راه رفتن سخت بود رفتم دستشویی و برگشتم در کل درد نداشتم تا خوابیده بودم شیاف برام کافی بود و نیاز به پمپ درد نداشتم و تا وقتی دراز میکشیدم درد نداشتم فقط راه رفتن سخت و دردناک بود انگار نفسم بالا نمیومد اما به مرور بهترم و اینکه راه که میرم کمر درد بدی میگیرم فک کنم بخاطر بی حسی هست اما درکل اگه برگردم بازم انتخابم سزارین هست