۹ پاسخ

حق داری عزیزم‌اما بچه ها گناه دارن این روزا رو یادشون نمیره
به همسرت بگو اون زمانی حالت بده برید بیرون‌

چرا بیرون نمیری منم خیلی سخت میگرفتم ولی از هفته قبل دو سری با بچم رفتیم تفریح برین بیرون با ماشین این هوا برای بچه خوبه،روزتم مبارک همکار جان☺️♥️

عزیزم منم دوتا دارم اوایل شبیه شما بودم ولی کم کم خوب میشی بهتر میشی
ب بچه های بزرگترت بیشتر توجه کن اونا الان حساس‌تر هستن هر چی بیشتر بهشون محبت کنی هم کمتر حسودی میکنن هم کمتر اذیتت میکنن
منم تنهام و غریبم همسرمم سرکار میره کسی پیشم نیست ولی خودمو با بچه هام سرگرم کردم
آیه الکرسی بخون ۴قل بخون خیلی تاثیر داره

چند سالشونه بچه هاتون

عزیزم از کسی کمک بگیر حتما یروز در هفته یکی بیاد تا حالت بهتر بشه و حتما شبها با همسرت برید یه دور بزنید یا از همسرت بخواه که بچه های بزرگترت رو ببره بیرون شما هم به خودت برس و جایی که دوس داری برو. اصلا اذیت نکن خودتو این زمان واسه همه هست باید حواست به خودت باشه تا بتونی خانواده آروم و شادی داشته باشی

خدا بهتون صبر و قوت بده، اما سه تا بچه اخه؟! من که تو خودم این توان و فداکاری رو نمیبینم همین یه دونه کافیه

منم اینجوریم انقدر سره بچها دادوبیداد میکنم که خودم دلم به حالشون میسوزه

همه اینجوریم گلم
منم با سه تا بچه همش تو خونه ام
درحال بچه داری کارای خونه اذیت کردنای دخترام

منم ۱ماه جای نرفتم حوصلم سر رفته دلم گرفته خستم

سوال های مرتبط

مامان جوجوها مامان جوجوها ۴ ماهگی
همه چیزایی رو که تجربه کرده گفتن منم میخوام بگم روزی که سزارین شدم اومدم بخش دو ساعت بعد بچه هام استفراغ میکردن پشت سر هم مجبور شدیم بستریشون کنیم ۴ روز تمام من یه پام خونه بود یه پام بیمارستان اون چند روز خیلی سخت گذشت بالاخره تموم شد با بچه هام اومدم خونه خودم به حدی پاهام ورم کرده بود که اصلا نمی تونستم پامو خم کنم بچه ها زردی گرفتن خودم دوباره بستری شدم گفتن احتمالا خونت لخته شده اندازه هر کدوم از زانو هام شده بود ۶۰ سانت شکر خدا به خیر گذشت اومدم خونه شبش مهمون اومد نگو یکی از مهمونا آبله مرغان داشته ۱۵ روز بعد منم آبله گرفتم مجبور شدم ۱۰ رو تمام از بچه هام جدا باشم اونا رو بردن خونه خواهرم خودمم قرنطینه شدم اندازه ۱۰ گذشت شیرم کم شد بعدش بچه ها سینمو نگرفتن شوهرم ناقل بیماری بود مجبور شدم برم خونه پدرم بعد شوهرم آبله گرفت بچه هام به شدت کولیک دارن خلاصه اینکه خیلی سخت گذشت برام الانم خیلی میترسم برگردم خونه خودم که نکنه از عهده بچه هام بر نیام میدونم افسردگی گرفتم ولی فعلا زیاد وقت نمیکنم که بهش فکر کنم یا حتی به فکر درمانش باشم