سوال های مرتبط

مامان کربلایی امیرعلی مامان کربلایی امیرعلی ۲ سالگی
مامانا عصابم بخاطر بچم خیلی بهم ریخته، حس میکنم اونطوری که باید در حقش مادری نکردم، همش عذاب وجدان دارم، خدا لعنتم کنه چرا نفهمیدم بچم عفونت گرفته، که حالا کارش بجایی برسه که عفونت خونش برسه به ۱۱۶، شاید باورتون نشه از شیش ماهگی تا الان بچم وابستگی شدید به شیر خودم داره، ازشیش ماهگیش تاالان نشده فقط یک شب بتونم دوساعت کامل بخابم، یعنی از ساعت چهار نصف شب بیدار میشه تا خوده ظهر یه کله شیر میخوره، همیشه یه مادر خسته بودم ،کمبود خواب داشتم، ازیطرف خونه رو تمیز کن، از طرفی ناهار شام درست کن ، از طرفی باید به بچه میرسیدم، مریضم که میشد دیگه قوز بالا قوز میشد، از روزی که مادر شدم دیگه حتی خودمو فراموش کردم حتی دو این دوسال یکبار نشد برم آرایشگاه بخودم برسم، اما باهم اینا فکر میکنم اونطور که باید واسه بچم مادری نکردم، از خودم خیلی دلخورم، چرا باید انقد مادر بی فکری می‌بودم که حالا بچم بخاد عفونت بگیره، میخام چندروز دیگه برم هم آزمایش خون هم آزمایش ادرار واسه بچم بگیرم، خدا رو به بزرگیش قسم میدم که اینبارم به کنه مادر رحم کنه بچم جواب آزمایشش خوب بشه، بچمو که بردم اورژانس اونجا گفتن باید بستری بشه وگرنه عفونتش به مغزش آسیب میزنه از اون شب تاالان همش ته دلم خالی میشه، همش نگاه بچم میکنم دلم آتیش میگیره تو رو خدا واسه بچم دعا کنید چیزیش نباشه، من تمام دلخوشیم تمام زندگیم بچمه، جونم به حونش بنده ،انقد که وقتی مریض میشه پا به پاش مریض میشم، الهی که خدا هیچ مادری رو با جیگر گوشش امتحان نکنه الهی که خاری که قراره تو پای بچم بره تو قلب من بره اما بچم چیزیش نشه،تواین دنیا هیچی از خدا نمیخام جز سلامتی بچم
مامان نمکی ❤️ مامان نمکی ❤️ ۱ سالگی
امروز که آخرین امتحان را دادم، انگار تمام خستگی‌های یک ماه اخیر، در یک آن از تنم بیرون رفت. این روزها برایم شبیه یک امتحان بزرگ بود؛ هم آزمونِ فقه و اصول، هم آزمون صبر و مادری. گاهی که تنهایی شبانه به سراغم می‌آمد، یا وقتی «علیرضای» نمکیِ من وسط کوه جزوه‌ها بهانه می‌گرفت، استرس امتحانات روی دوشم سنگینی می‌کرد. اما این وسط، حضور همسرم حکمِ یک لنگرگاه را داشت. شاید روزهای زیادی کنارم نبود، اما با نگاه‌های پر از تشویقش، بارِ استرس را از دوشم برمی‌داشت. خداراشکر برای این زندگی؛ برای همسری که قوتِ قلب است و پسری که خنده‌هایش انرژیِ من برای درس خواندن است. ما با هم این مسیر را طی کردیم و من حالا به آرامشی رسیدم که می‌دانم تلاش‌های ما، بذری برای آینده‌ای است که با توکل به خدا ساخته می‌شود. در دین داریم: «اَلکادُّ لِعِیالِهِ کَالْمُجاهِدِ فی سَبیلِ اللّه». تلاش برای رفاه خانواده، جهاد است. این نگاه، به سختی‌ها معنا می‌دهد. وقتی برای علیرضا تعریف می‌کنم بابا در حال جهاد است، درس قدرشناسی می‌گیرد. عشق، بودنِ باکیفیت است.

پوشک شیرخشک