۸ پاسخ

عزیزم شما بچت تاصبح تب داشته کسی آروق هم نمیزد مطمئنا حالش بد میشد چون معدش تبا میخواسته بده بیرون

فکر کنم باید ببری کار درمانی یا گفتار درمانی نمیدونم
شاید بیش حسی داره

این کارش اصلا درس نیس
و شما مادرشی باید پیگیر این مشکلش بشی

یه چیز سبک درست کن بیدارشد بده بخوره

الان فقط من میفهمم چی میگی پسره من تازه الان یکم بهتر شده قبلا اگه سر غذا حرف میزد یا سالاد میخورد عوق میزد الانم سر سفره ترشی لیته یا گوشت کوبیده ببینه دیگه غذا نمیخوره

ماشالله

مگه ممکنه بچه تواین سن به آروغ واین چیزا حساس باشه؟ازالان که این جوریه پس خدا به دادش برسه وقتی که بزرگتر بشه پیگیری کن حتماً

شاید سرماخورده که بالا آورده

سوال های مرتبط

مامان ❤Hana ❤ مامان ❤Hana ❤ ۴ سالگی
داره ۴ سال میشه ک من کلان ۱۰ شب هم خونه مامانمم شب نموندم
از بس این بچه مریض میشه تا میبرم

شهر دیگس و من صب میرم شب میام شده یه شب بمونم این بچه فرداش مریض شده ....

روز اول عید رفتم خواهرم بعد ۳ ماه دیدم گفت یه شب پیش هم باشیم فرداش بچم مریض شد
برگشتم خونم بردم دکتر بعد ۱۰ روز همه ی خواهر برادرام عمه ها عمو ها اومده بودن
دلم خواست برم یه شب بمونم پیششون باز
بچم ب استفراغ و اسهال افتاد

منم ادمم خب دوست دارم برم بمونم مثل بقیه
۹ ماه بود ک شب نمونده بودم بچم اصلا مریض نمیشد تا رفتم باز مریضی ....
تو ۱۲ روز سرما خوردگی و گلو درد خوب ک شد رفتم با اسهال استفراغ برگشتم

شوهرم تازه دیدم ب دخترم میگفت تا وقتی ک بری کلاس اول دیگه نمیریم خونه مامان جون


گفتم عههه مگه میشه
گفت منع نمیکنم عزیزم این ک بچه اینجوری ۱۲ روزه اب شد جلو چشمام اذیتم ......

خودمم گفتم دیگه اصلا نمیرم شب بمونم بخاطر بچم .....گفت شوخی کردم بابا میخای همین الان ببرمتون بچس دیگه مریض میشه چه میشه کرد 😅😅
طفلی دخترم الهی بمیرم واسش

کسی هست شرایطش مثل من باشه 🥺🥺
مامان م سهیل مامان م سهیل ۴ سالگی
امروز بدترین روز زندگیم بود حالم انقدر بده که نه چیزی میتونم بخورم نه میتونم بخوابم پا پسرم از خونه ی مادرم داشتم میومدم پسرم گریه کرد گفت سر سره گفتم باشه چندتا سر بخور بریم یه مادری بود بچش خیلی و. ح ش ی بود با اینکه از پسر من چند ماهی ک چک تر بود اینا داشتن بازی میکردن من به پسرم گفتم مامان اروم بازی کن حواست باشه بعد اون پسره اومد پسر منو چنگ انداخت مادرشم پیشش بود من زود پسرم رو کشیدم کنار گفتم مامان عیلی ندا ه اونم نی نیه برو بازی کن پسرم رفت دوباره اون اومد تو سر سره دستشو انداخت صورت پسرم بعد سرش داد زد پسرم دستشو زد اون ور گفت چرا چنگ میندازی مادرش فکر کرد پسر من اونو زد گفت اقا پسر چرا میزنی داد زد سر بچم یدونه زد یهش من بهش گفتم پسرم نزد بچت داشت چنگ مینداخت دستشد زد اونور بعدشم اینا دوتا بچن چند بار من بچه ی خودمو کشیدم اوردم اینور دوباره این بچه اومد پسر منو زد بعد پسرم بلند سرش داد زد گفت نکن مادر احمقش عوض اینکه بچش رو ببره کنار اومد پسر منو زد که چرا داد میزنی گفتم خانم محترم پسر شما زد پسر منم سرش داد زد مادره ی احمق برگشت فحش خیلی بدی بهم داد اونجا همه داشتن بهش میگفتن خانم چه خبره بچه شما داره اذیت میکنه تازه طلب کارم هستی منم چند تا بارش کردم بچم رو برداشتم اومدم نصف راه بودم دیدم یکی همچین زد تو گوشم که سرم سوت کشید برگشتم ببینم کیه یکیم زد تو گوشم نگو برادر زنه بوده ۱۲ یا ۱۳ سالش بود انقدر غافلگیر شدم زبونم بند اومد پسره فرار کرد
مامان دلوین جون مامان دلوین جون ۵ سالگی