۹ پاسخ

کاش پسر منم مث دختر شما بود ولی ب محض اینکه چشش ب عمش میوفته دیگه منا نمیخواد

حالا عمه چیه که آدم دلش بخواد بچه اش یادش بمونه

پسرمن در طول روز فقط عمشو صدامیزنه روزی یه بارم حداقل باهاش تلفنی حرف میزنه

اره دیگ یادش میره یادشم نره احساس غریبی میکنه

ما که سال به سال نمی‌بینیم نمیدونم یادش میمونه با نه خانواده خودم خواهرم برادرم مرتب تصویری حرف میزنن اسمشون رو میدونه یادش نمیره ولی اونا رو نمیدونم البته یکیش به همسرم زیاد زنگ میزنه تا اون زنگ بزنه میگه عمه ولی اون‌یکی رو نمیدونم بستگی به روابطتون داره

من اگه هر روز ببینه هم طرفشون نمیره همش ب خدم چسپیده فقط با یکیشون خوبه اونم چن خیلی باهاش بازی میکنه

نه غریبی نمیکنه

ای خوداااا طفلک 😂😂😂

ن برادر زاده من بندره ماهم اطراف بندری امسال زیاد نتونستن بیان ولی دلش تنگ میشد به بابا یا مامانش میگفت زنگ بزن عمه مامان سنا یا اون‌یکی عمه

سوال های مرتبط

مامان mehrab مامان mehrab ۲ سالگی
پارت دوم
توی حمام و اینا هی سراغشون گرفت بچم شیر که میخواد میگه لالا ولی ندیدش فقط گفتم اوخ شده
ظهرش خوابش میومد اومدم ببرش تو تختش گریه کرد باباش بغلش کرد بخوابونتش دیگه خیلی خسته بود خوابش برد ولی تا اومد بزارتش رو تخت بیدار شد منم بغلش کردم دیگه نخوابید کلا دیگه شبش مهمون داشتیم سرش به مهمونا و بازی گرم بود کلا توی روز با اینکه خیلی وابسته بود خیلی بهتر از انتظارم بود تا اخر شب که دیگه خیلی خسته بود من بغلش کردم گریه میکرد دیگه بغل باباش دوباره خوابش برد و بالأخره خوابید
ولی دوباره توی شب بیدار شد من هرچی اومدم بهش آب بدم گریه کرد و کلا بیدار شد دیگه کلی بغلش کردیم یکم گریه میکرد دوباره آروم میشد دوباره گریه تا دیگه توی بغلم توی تختش خوابش برد و گذاشتمش روی تخت تا بخوابه دوباره دو ساعت بعد بیدار شد ۱ ساعتی بیدار بود تا بخوابه کلا اون شب خودم اصلا نخوابیدم توی طول روز هم مدام سراغ شیرو میگرفت که لالا ولی بهش یا نشون میدادم یا میگفتم اوخ شده میرفت اصلا حتی تو دهنش هم نکرد و دور میشد هر دفعه بهونه گرفت و گریه میکرد