۱۷ پاسخ

چه فرقی میکنه چقد سخت میگیرین بخدا این دو روز دنیا اونقدا جدی نیس که اینقد جدی بگیریم 😪😪
یعنی الان ارزش اینکه به کی زنگ زدن بیشتر از حال خودت شوهرت بچت خانوادت خوشیته؟؟؟
منم خانواده شوهرم همیشه به شوهرم زنگ میزنن بعد شوهرم بهم میگه مثلا اینطوری میای بریم
منم اگه از دست شوهرم حالم خوب باشه قبول میکنم ولی اگه از شوهرم ناراحت باشم بازم قبول میکنم ولی دیرتر با غرغر از دماغش درمیارم 🤣 در نهایت میریم اونجا انگار نه انگار سعی میکنم به همه خوش بگذره 😅
کاش هنوزم مادرشوهرم بود و هر روز به شوهرم زنگ میزد 😓😓

مادر شوهرم به شوهرم زنگ میزنه خیلی هم با هم صمیمی هستیم اگه خودشون خوبن سخت نگیر هر خانواده ای یه رسوماتی داره.اوقات خودت و شوهرتو واسه این چیزا خورد نکن بابا.اگه خودشون خوبن برو مهمونی خوش بگذرون به حواشی کار نداشته باش.من ۱۳ ساله عروسشون شدم فقط به شوهرم زنگ زدن.جالبه شوهرمم همیشه میگه وایسید به سارا بگم ببینم کاری نداره خبر میدم خودشون هم میدونن تا من نخوام نمیریم ولی چون آدمای خوبین من سخت نمی گیرم

سلام عزیزم صبح بخیر
خانواده همسرم و خودم کلا به من زنگ میزنن دعوت میکنن. یجورایی از اول اینجوری بود که به خانما زنگ می‌زنیم و دعوت میکنیم

همین که زنگ میزنن دعوتتون میکنن خداروشکر کن براتون ارزش قائل میشن دیگه به کدوم میگن خیلی مهم نیست

مادرشوهرم گاهی به من گاهی شوهرم
ولی امان خواهر شوهرم همیشه به شوهرم زنگ نمیزنه دعوت می‌کنه من هم همیشه به شوهرم میگم خواهرت رو دعوت کن

عزیزم شما هم احتمالا مادرت بخواد دعوتتون کنه به شما زنگ میزنه دیگه درسته ؟ قصدش بی احترامی به شوهرت نیست ولی به بچه خودش میگه راحتتره اینجوری. منم همیشه خانواده شوهرم به شوهرم میگن شوهرم به من میگه. البته پدر و مادرش که متاسفانه دیگه فوت شدن. ولی برای احوال پرسی هم حتی مادرشوهرم به گوشی شوهرم زنگ میزد از رو عادت. شماره خونه رو گاهی فقط می‌گرفت

والا من تا وقتی زنده بودن پدرشوهر و مادرشوهرم همیشه به شوهرم زنگ میزدن دعوت میکردن. من هیچوقت برام مهم نبود که ناراحت بشم 🤣 انقد سخت نگیرید بابا همیشه کارای آدما از رو منظور نیست گاهی از رو عادته. الان هر هفته میگم کاش زنده بودن بازم میرفتیم خونشون.

کلا ما همه به زن ها زنگ میزنیم چون اگه به مردها بگن اونم میگه بزار بگم به خانمم بعد جواب میدم، سر همون مستقیم به خانم ها زنگ میزنیم همه برای دعوت

به همسرم میگن
همسرم یادش میره بمن بگه و همیشه هول هولکی میریم
منم ب همسرم میگم دعوت کنه

تا وقتی خدابیامرز زنده بود به همسرم زنگ میزد.ما هم که می‌خواستیم دعوت کنیم باز همسرم بهشون زنگ میزد

ب همسرم زنگ میزنه
منم دعوتون کنم ب همسرم میگم بهش زنگ بزنه

من خونواده همسرم ب شوهرم میگن خونواده خودم ب هردومون
بیخیال این سخت گیری ها من خیلی تلاش کردم ولی اونا کار خودشونو میکنن حتی مریض هم باشم اغلب مادرشوهرش ب شوهرم زنگ میزنم حالمو بپرسه.بنطرم بیشتر میخواد برا شوهرم دلبری کنه تا واقعا جویای حال من باشه .با اینکه اصلا بی احترامی بهشون نکردم تا حالا .

در نهایت این چیزا به عادت و سبک خانواده ها برمیگرده قابل مقایسه با کسی نیست به نظرم

ولی خب درستش اینه ب زن خونه خبر بدن

یموقع ب اون میگن یموقع بمن یموقعم ب هردومون

بعضی اوقات به خودم بعضی اوقات به همسرم زنگ میزنن

مادرشوهرم به شوهرم زنگ میزنه من تازگیانمیرم میگم کسی به من چیزی نگفته

سوال های مرتبط

مامان دلی ماه مامان دلی ماه ۵ سالگی
ماهلین قشنگم که ماشالله به جکنش روز به روز داره خانوم تر میشه خاله ها😍🥰دخترم خیلی ماه شده همین نه هیچکس ازش انتظار نداشت الان از همه لحاظ داره از دلوین میزنه جلو مثلا با هم تمرین می کنیم دلی خانوم داره همش حرف میزنه این چند تا صفحه رو حل کرده خددش میشیمه غذا می خوره میره دستاشو میشوره کفشاشو خودش می پوشه و از اینجور کارا
بله این همون ماهلینمه که به خاطر تاخیرش خیلی از دکترا و روانشناس ها و گفتاردرمانگر ها ته دلمو خالی کردن و گفتن اتیسمه و مشکوکه حتی پارسال تو مهدشونم مهر اتیسم زدن به دخترم 😥😥شاید برای شما بی معنی و عادی باشه ولی واسه من و باباش وقتی یه کلمه حرف نی زنه یه جمله میگه از ته قلبمون خوشحال میشیم و می خندیم مثل امشب اومد گفت مامان کمرم درد نی کنه می خوام یه کم دراز بکشم 😂یا امروز برای اولین بار گفت خدایا شکرت هر روز به من میگه مامان خیلی دوست دارم شنیدم این جمله ها واسه مادری که هر روزش پر از استرس بود خیلی لذت بخشه خداروشکرت که تلاش های بی وقفم بی نتیجه نبوده تا الان و از این به بعدشم نیست می خوام به مادرایی که بچه هایی با خصوصیت اخلاقی ماهلین من دارن بهشون بگم نگران نباشید درست میشه همه چی با تلاش های شما 🥰🥰دختر منم اگه پی پی رو بگه که ویگه خیلی خیلی خوب میشه الان یک ماه بیشتره که دیگه کاملا بیخیالش شدم تا بالاخره خودش خسته بشه و بگه😥😥خواستم خوشحالیمو با شماها به اشتراک بزارم
مامان ☔🌈دختر بهار 🌸 مامان ☔🌈دختر بهار 🌸 ۵ سالگی
خدا می‌دونه من چقدر حساسم رو بچه ها همیشه جلو راهم چیزی میزاره که تا مدت ها اعصابم خورد بشه
امروز ظهر که رفتم دنبال دخترم از مهد بیارمش همین جوری که منتظر بودیم ی آقایی هم اومد که برای من نا آشنا بود خلاصه مشخص شد فامیل یکی از هم کلاسی های دخترم اومده دنبالش بچه ها رو که مربی تحویل داد دیدم این دختر بچه دلش نمی‌خواد با اون آقاهه بره مربی گفت دخترم مامانت تماس گرفته باید با این آقا بری بچه ام خجالت کشیده رفت سمت آقاهه ولی من قشنگ حس نا امن بودن از آقا دریافت کردم حالا نوزادم تو بغلم گریه می‌کنه دخترم هی میگه برام بستنی بخر هوا گررررررم نمیتونمم از اون بچه دل بکنم خلاصه رفتم جلو به آقا گفتم نسبت شما چیه با این بچه گفتش پسر عموی باباشم گفتم رزا انگاری کنار شما خوشحال نیست بزارید من به مامانش زنگ بزنم همون لحظه انگاری به بچه دنیا رو دادن سریع اومد چسبید به من گفت خاله میشه تو منو ببری پیش مامانم عمو همیشه منو گاز میگیره فشار میده جوری که می‌خوام جیش کنم اینقدر اعصابم خورد شد به مرد گفتم حق نداری به این بچه دست بزنی گفت بچه ست الکی میگه خلاصه خواست بچه رو به زور ببره سرش داد کشیدم گفتم آبروت میبرم نزدیک بچه بشی زنگ زدم به مربیش اون اومد به مامان بچه زنگ زدیم خانم بیخیال از خوابش بیدار شد بعد نیم ساعت اومد جریان گفتیم مثل اینکه این آقا مهمون خونه اینا بوده بابا میرفته سرکار مامان میرفته باشگاه و خرید دختره رو میزاشتن پیش این چندین بار دخترک اذیت کرده این بوده که بچه ترسیده خلاصه امروز من به گند کشیده شد به مامانش گفتم بخدا شما هیچی از بچه داری نمیفهمید بچه امانت خداست دست ما چرا مراقبش نیستی خیلی حرفا بهش زدممامانا تورو خدا به هرکس اعتماد نکنید