۱۵ پاسخ

ازهمه مهمتراون دستای زحمت کش .خدا بهش سلامتی بده بتونه کارکنه وشرمنده زن وبچش نشه

کدوم بیمارستان عمل داره؟

سلام عزیزم دختر نازت خوبه
پسر‌منم فردا عمل فتق دو طرفه داره خیلی میترسم سخت بود عمل دختر شما دکتر به من گفته ۶ساعت شیر ندم بهش نمیدونم طاقت داره یا نه این همه شیر نخوره

عزیزم خدا شفاش بده
راستی میشه یوسوال بپرسم ضروریه صورتم پسرمن مثل دختر شما شده چیکارش کردین خوب شد ممنون میشم جواب بدین

چفقد طول کشید وچندشب بیمارستان موندی منم دخترم بالای نافش داره گفت ۲ماهگی بیارنبردم داره کوچیک میسه

ای وای قلبممم💔 الهی زود خوب شه
دختر منم بخاطر نوار قلبش نرمال نبود تو دستگاه بود ۳ روزگیش انقدددددد جیگرم کباب بود براش

تصویر

الهی شکر

آی عزیزم ، خدا حفظش کنه برات انشاءالله همیشه سالم باشه ❤️

عزیزم علائمش چی بود

الهی🥲😍🥰🥰

خداروشکر عزبزم

از قیافش معلومه مظلومه باهات همکاری کرده ..😅💕

عزیزم بازم خداروشکر الان حالش خوبه.خداکنه هیچ بچه ای مریض نباشه

الهی شکر

إلهی شکر انشاءالله همیشه سالم باشید

سوال های مرتبط

مامان نیلا مامان نیلا ۶ ماهگی
من رفتم اتاق عمل دیگ منو اماده کردن و بی حسیزدن ک صدای بچه رو یه لحظه شنیدم میگفتم چرا گریه نمیکنه ک گفتن بردیمش بیرون ک لباساشو بپوشن که دکتر گفت مامان خانوم ک میخواستی بستری نشی بچه مدفوع کرده بود اگ چند ساعت دیرتر میومدی همع چی تموم شده بود😭 زبونم لال الان مینویسم دستام میلرزه ک یه صدای گریه کوچواو اومد و چقدر خداروشکر میکردم که حواسش بهم بود وگرنه من بعد سونوگرافی رفته بودم خونه که ناهار بخورم بخوابم😭اینارو گفتم ک بگم اگ کسی استرس چیزیو داره بارداره بچه داره تا خدا نحواد هیچ اتفاقی نمیوفته وخلاصه شوهرمم ازاسترس و عذاب وجدان اینکع خوابش برده بودو دیر رسید گفتن تا تو ازاتاق عمل نیومدی بیرون همینطور دستاش میلرزید اصلا نمتونست بچه رو بغل کنه🤣 وقتی ازاتاق عمل اومدم بیرون ساعت ۱ونیم شب بود دیگ دیدم همه اومده بودن و همه پشت در منتظر و خیلی حس خوبی بود اون لحظه🤧ووقتی گذاشتنش تو بغلمو اون دوتا چشمتای نازش ک متعجببودو دیدم فقط دوست داشتم تا صبح خداروشکر کنم دوس داشتم اینو اینجا بنویسم ک هرموقع از شب نخوابی ها و سرپا زاه رفتنا ها خسته شدم بیام بخونمو هزار بار خدارو واس داشتنش شکر کنم🥺
مامان نیلا مامان نیلا ۷ ماهگی
تجربه زایمان پارت سوم
خب میبینم ک تو پست قبلی دل همتون از سوند پر😂🙁
خب بریم بقیشو بگم؛ ساعت ۸ ک شد اسممو صدا زدن ک برم تو اتاق عمل اومدن با ویلچر منو بردن وقتی داشتن میبردن همسرمو و خواهرمم باهام اومدن تا پشت اتاق عمل .. یه بغضی گرفته بود منو انگار ک دیگه قرار نیست ببینمشون😶😵‍💫خلاصه وارد اتاق عمل ک شدم اشکام یهو سرازیر شد .. ( من خیلی نازنازی تشریف داشتم خودم یادم میاد میمونم از این کارام ؛ البته اینکه بارداری سختی داشتمم بی تاثیر نیست .. ) دکترم اومد دستمو گرفت گفت چیشده گفتم خیلی استرس دارم بابت سلامتی بچم گفت پس اینهمه سونو و آزمایش ک جوابشون خوب بود چین؟ب دلت بد راه نده چند دقیقه دیگه میبینی دخترتو😍😇خلاصه رفتم با کمک پرستارا نشستم رو تخت تو اتاق چندتا پرستار بودن و متخصص بیهوشی و دکتر خودم فضای اتاق عمل اصلا ترسناک نبود خیلی معمولی بود راستش من اصلا اونقدرم ب اطرافم نگاه نمیکردم فقط تو دلم هرچی سوره بلد بودم داشتم میخوندم ..😅🙁 خلاصه پرستارا ک کارهاشونو انجام دادم متخصص اومد برای زدن آمپول بیحسی قبلش باهام حرف زد و گفت اصلا دردناک نیست بشرطی ک خودمو سفت نکنم و آرامش داشته بودم بعد بهم گفت چونمو بچسبونم ب قفسه سینم و نفس عمیق بکشم دوتا پرستارم کنارم بودم پاهام رو نگه داشته بودن اما از اونجایی ک من خیره ام از ترس خودمو سفت گرفته بودم و آمپول بیحسی و ک زدن احساس کردم یه مایعی وارد بدنم شد و یهو از کمر ب پایین گرم شدم درجا بعد آمپول دوتا پرستاری ک اونجا بودن منو خوابوندن رو تخت بعد پرده رو کشیدن
مامان ثمین🩷 مامان ثمین🩷 ۳ ماهگی
من دوشنبه خیلی یهویی عمل بینی‌م جور شد و قراررسد عمل کنم ولی روز جمعه
ولب از اونجایی ک همل سختی بود انداختنش به روز فبل
از شب قبل عمل چون استرس داشتم نتونستم چیزی بخورم و بخوابم یاعت۱۲ ظهر از خونه زدبم بیرون ساعت۲و۲۰رسیدم
تا رسیدم اونجا رفتم پرونده عمل تشکیل دادم تا همه کارها انجام بدم سد ۳و۵۰
چون استرس داشتم اومدن موار قلب گرفتن دیدن مشکلی نیست فقط ضربان قلبم روی ۱۳۰ ک گفتن اتفاقی نمیوفته
ساعت۴ورب بردنم اتاق عمل قبل عمل با دکترم حرف زدیم همه چی رو به بار دبگه چک کردیم اونجا عکس های قبل رو گرفت همونجا از روی دستم رگ گرفتن[خدایی خیلی خوب رگ گرفت اصن نفهمیدم]چند دقیقه بعد داروی بیهوشی رو تزریق کردن که وسط حرف با دکترم رفتم ساعت۷ونیم اومد بیرون از اتاق عمل[باریکاوری اون تایم شد]بعد اوردنم بخش یه ساعت اونجا خوابیدم سرمم ک تموم شد بیدارم کردن گفتن برو سرویس بیا انژیو کتت رو دربیاریم و برو خونه همه رو انجام دادم و۸ونیم اینا ترخیص شدم حداروسکر بعد بهوش اومدنم نه درد داستم نه چیزی چون بینی من گوشتی بود عمل باز انجام دادن و فقط بخیه حام به کوچولو میسوخت ک قابل تحمل بود ک اونم الان اوکی
اصن اونجوری ک بقیه میگن درد داره نیس الکی دیروز اون همه استرس کشیدم
اها اها بادن رفت بالا بگم انقد دبروز استرس داشتم توی تشکیل پرونده یه لحظه پشیمون سدم حواستم برگردم ک دوستم منصرفم کرد
همین دیگه خلاثه اگه قصد عمل دارین برین خیلی راحته