۲ پاسخ

طبیعی منم پسرم بردم پارک هیچ کاری نمی‌کرد دلش میخواست بدو فقط بازی نمیکرد از روی سرسره دلش نمی‌خواست لیز بخوره ولی وایسه بدو بدو کنه اون قسمت که بین سرسره آخرش رفتم بالا پیشش سره همون حفره ها دلش میخواست با اسب بازی کنه اسب واقعی شوهرم گفت بذار سوارش کنیم تاب بخوره نذاشتم ترسیدم آخرم ولش کردم یواشکی پشت سرش رفتم رفت با یه خانواده خوش خوشان آخرش دید ما نیستیم گریه کرد رفتم از پشت سر بغلش کردم کلی بوسش کردم دوباره ول کرد رفت عادیه سن بازی نیست کنجکاوی دیگه

وای دختر منم یه مدته پسرفت کرده تو پارک خوب بازی نمیکنه دیگه رد دادم بخدا

سوال های مرتبط

مامان نیکان مامان نیکان ۲ سالگی
مامانا یه سوال خیلی ذهنمو درگیر کرده
دیروز عصر پسرمو بردم خانه باری خیلی خلوت بود یه دختر بچه ۵،۶ ساله بشدت شلخته موهاش چرب ریخته بود رو صورتش پیرهن و حوراب شلواریش چرک
من خودم دوس ندارم پسرم نزدیک همچین بچه هایی که بهداشت فردیشون برای خانواده مهم نیست بشه
خلاصه پسر من خیلی اجتماعیه دوس داره با همه بچه ها بازی کنه
نتونستم جلوشو بگیرم ولی گویا اون دختر از لحاظ رفتاری هم مورد داشت
داشتن رو سرسره بادی بازی میکردن یهو دیدم یه تنه زد به پسرم بعد هلش داد شانس اوردم سرسره بادی بود و چیزی نشد گفتم چرا هل میدی شاید اتفاقی بیفته ادم هیچکسو هیچ جا هل نمیده دست پسرمو گرفتم اوردم استخر توپ
باز پسرم داشت بازی میکرد دیدم پسرمو داره بیرون میکنه که تو اینجا باری نکن
نمیدونم خونواده کوفتیش کجا بود یه بچه رو انداخته بودن اونجا رفته بودن بچه هم بشدت پرخاشگر بود باز من وارد عمل شدم پسرم هنگ کرده بود تا حالا همه بچه ها هر خانه بازی رفته بودیم باهاش بازی کرده بودن تعجب کرده بود بچم
الان میگم باید به بچم یاد بدم از خودش دفاع کنه من وارد عمل نشم بلاخره ممکنه این رفتارا بعدا تو مهد یا مدرسه هم پیش بیاد شما بودید چیکار میکردید یا کتابی هست ادم بخونه بتونه اموزش بده به بچه؟