تجربه زایمان
پارت3
تقریبا ده روزی میگذشت
ی شب که دردام خیلی شدید شده بود وحس میکردم بابقیه شبا فرق داره به شوهرم گفتم بره به مامانم بگه مامانم اومد گفت بریم زایشگاه گفتم نه شاید این درداهم همینجوری باشه چون غیرمنظم بودن اگه بدترشدم میریم ودیدم دردم داره بیشتر میشه ولی بازم منظم نیست صبح ساعتای پنج رفتیم زایشگاه بعد ان اس تی و معاینه گفتن درد داری ولی منظم نیست و دهانه رحمت یه انگشته و نرمه دقیقا مثل مامای ده روز قبل باشنیدن این حرفش خودمو باختم چون باوجود درد چند روزه و ورزش و پیاده روی هیچ پیشرفتی نداشتم
رفتیم خونه مغرب که شد باز نتونستم تحمل کنم و رفتیم زایشگاه دقیقا حرفای صبح زدن و برگشتیم خونه
دردام منظم نمیشد ولی درد داشتم وقتی میخابیدم دردام زودترمیشد وقتی مینشستم یاراه میرفتم دردام میرفت
به شدت خوابم میومد دلسرد شده بودم ورفتم بخوابم چشام ک رفت یهو انگار ی چیزی تو شکمم صداداد و یه سره ازم اب میومد بااسترس وترس مامانمو صدامیزدم وجیغ میزدم ک کیسه ابم پاره شد

۱ پاسخ

🥹بعدش

سوال های مرتبط

مامان کیان🩵👼🏻 مامان کیان🩵👼🏻 ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی:
من هفته۳۸و۶ روز بود که شب مثل همیشه رابطه بدون جلوگیری داشتیم و دو روز قبل هم معاینه تحریکی شده بودم من بعد اینکه رابطه تموم شد دیدم خیلیییی درد دارم هر پنج دقیقه یه بار همین که دیدم درد دارم دیگه اون شب نتونستم گل مغربی استفاده کنم ساعت ۲:۳۰ دردام شروع شد و تحمل میکردم بعد ساعت ۴ شد دیگه نتونستم تحمل کنم شوهرم و بیدار کردم و مامانمم و سه،چهار روز قبل همین درد که ترشحات قهوه‌ای داشتم گفته بودم از شهرستان بیاد خونه ما ارومیه
شوهرم و مامانم و بیدار کردم همه چیو برداشتیم و رفتیم بیمارستان با یه مامای بد اخلاق و ناز نازی روبرو شدم گفتم بهش درد دارم اومد معاینه کرد گف دو سانتی در واقع من سه روز قبل که معاینه تحریکی شده بودم دکترم گفته بود دو سانتی ولی من باور نداشتم به این ماما اومد آن اس تی وصل کرد گف درد داری ولی شدید نیستم منم همینجوری گذاشته بود زیر دستگاه خودش رفته بود خوابیده بود من دیگه دیدم شدید خوابم میاد خیلی گرسنمه و نیاز به دوش دارم دردام و هم میتونم تحمل کنم خودم و از زیر دستگاه کشیدم کنار و رفتم بیرون از اون اتاق رفتم دیدم یه مامای دیگه نشسته اونجا باهاش حف زدم و ساعت شش رفتم خونه اومدم خونه رفتم دوش گرفتم زیر آب ورزش کردم بعد یه چیزی خوردم و خوابیدم صبح ساعت ۱۲ بیدار شدم دیدم هیچ دردی ندارم بعد چن ساعت دردام باز شروع شد ولی خیلی کم بود باز شب شروع شد ولی هر سه دقیقه یه بار شده بود دردام تو خونه همش راه میرفتم و دردامو تحمل میکردم تا صبح ساعت ۷ دردامو تحمل کردم و ۷ رفتم حموم و ورزش کردم یه چیزی خوردم رفتیم بیمارستان گفتم درد دارم و من و بستری کردن شده بودن ۳۹و۱ روز خانم علیزاده بهترین ماما عامل زایمان بودن که بچمو ایشون به دنیا آوردن بقبه متن بعد
مامان میثاق وزینب مامان میثاق وزینب ۱ ماهگی
تجربه زایمان
پارت یک
سلام من امروز امدم تجربه زایمانم براتون بگم من از ۲دی دردم گرفت وقتی شوهرم من برای پیاده رفتم بیرون برگشتم دردام شروع شد ولی منظم نبود وقتی راه میرم درد دارم ووقتی میخوابم همه درد میره تاصبح بیدار بشم خوبم بعد دوباره شروع میظه ولی منظم نیست بعد به شوهرم گفتم برم معاینه کنم ببینم بعد رفتم بیمارستان گفت دوسانت هنوزی برو خونه بعد تو بیمارستان پیاده روی کردم گفتم شاید دردام بیشتر بشه ولی خسته شدم به شوهرم گفتم بریم خونه خودش اعصابش خورده چون میام بیمارستان ودردم خوب میشه برمیگردیم بعد مادرم امد برام دود پونه با حنا تبخیر کردم بعد رفتم دوش گرم گرفتم امدم اتاق سرفه کردم مثل اب ازم امد رسید پایین پاهام بعد درد که میگیره خیلی شدیدتر شد ولی هم منظم نبود بعد یکم عصر خوابیدم تو خواب دردم میگیره ومیره وبه خانم بهداشت گفتم که اب ازم ریخت گفت برو دوباره معاینه کن شاید کیسه ابت پاره شد منم همه چی اماده کردم ورفتم ووقتی معاینم کرد
مامان آیهان🩵✨ مامان آیهان🩵✨ ۳ ماهگی
پارت ۲

خلاصه من تا نصف شب دیدم هیچ خبری نیست و خوابیدم صبح ساعت ۱۰ صبح با انقباض های منظم ( هر شش دقیقه انقباض و درد کم) بیدار شدم
تایم گرفتم یه مدت دیدم کاملا منظمه و و دردش جوری بود که نمیذاشت بخوابم ولی میتونستم کارامو انجام بدم و بچرخم و ورزش کنم
گفتم دیگه حتما تا شب به دنیا میاد دوش گرفتم شیو کردم و ورزش میکردم و کارای خونه هم کم و بیش انجام میدادم
تا عصر دردام زیاد تر شد
هی منظم میشد هی نامنظم
دیگه شب ساعتای ۹ دردام خیلی خیلی زیاد بود ولی بازم تایمش کمتر نشده بود
یه موقع هر ده دقیقه میگرفت
باز میومد هر ۶ دقیقه میگرفت
منم میخواستم هر ۴ دقیقه که شد برم بیمارستان
دردا شدید بود اما هرچی منتظر بودم هر ۴ دقیقه نمیشد
منم از شدت بیخوابی داشتم میمردم دمنوش خورده بودم ورزش کرده بودم توی دردا کلی پیاده روی کرده بودم حمام اب داغ و همه ی این کارا
به مامانم و همسرم گفتم شما بخوابین من اگر دردام زیاد شد بیدارتون میکنم بریم بیمارستان ( درد هام شدید بود لکه بینی داشتم همچنان و کمی ترشح موکوسی)
تا خود صبح از درد زمینو گاز میزدم
گریه میکردم رو توپ ورزش میکردم اما فاصله درد هام کم نمیشد همون ۶ دقیقه مونده بود
صبح ساعت ۷ بود مامانم بیدارشد گفت بیشتر از این صبر نمیکنیم و بریم بیمارستان
مامان شاهان👑❤ مامان شاهان👑❤ ۷ ماهگی
خب خانوما تجربه زایمان سزارین پارت یک✨😌
پنجم تیر از صبح که بیدار شدم زیر دلم خفیف درد میکرد از اونجایی ک یه ماهی بود این دردارو داشتم زیاد توجه نکردم بهش ساعت هشت شب دردام جوری شد که جیغ میزدم همسرمم خونه نبود زنگ زدم اومد رفتیم بیمارستان معاینه کردن منو گفتن فکر نکنیم درد زایمان باشه چون دهانه رحمت بسته اس برو بیست دیقه راه برو مایعات بخور که درداتو چک کنیم تو ان سی تی درد زایمان نشون داد گفت با این دردا باید بستری بسی دهانه رحمت هم شل شده بستری شدم رفتم زایشگاه دردامو چک میکرد هی دردام داشت بیشتر میشد چون سی و شیش هفته امپول ریه زدن بهم گفتن ی دوز دیگه هم بعد بیست و چهار ساعت میزنیم تا فردا ظهرش درد داشتم مسکن زدن بهم گفتن اگه دردات خوب بشه مرخص میکنیم بعد سه ساعت دیدم هیج دردی ندارم به ماما گفتم دردام خوب شده میخوام رضایت بدم برم خونه گفتن دستگاه داره درد نشون میده نمیتونی بری ساعت شیش مامای من عوض شد بهش گفتم من که قرار تیس زایمان کنم میخوام رضایت بدم برم گفت بزار معاینت کنم اگه دهانه رحمت باز نشده بود برو وقتی معاینع کرد گفت دو سانت باز شدی امپول فشار زد بهم تا فردا غروبش همون دوسانت مونده بودم دردام هم جوری شده بود که جیغ میزدم🥴