۱۸ پاسخ

منم همینجور بودم
حالا من دورو برم کسی ندیده بودم طبیعی زایمان کنه همه هم میترسوندن که حتما برو سزارین و طبیعی بده من بدون هیچ پیش زمینه و ماماهمراهی رفتم زاییدم😅
الان از اول بارداریم دنبال اینم چه ورزشی خوبه ماما کجا بگیرم و...
انگار اولش داغیم الان می‌فهمیم چیه🤣🤣

من ذوق دارم زود تموم بشه بغلش کنم خسته شدم

منک با هر تلنگری گریم میگیره از چالش‌ها ی بعدش میترسم رفتار و حسادت مهدیار نق و نوق بچه جدید ازینک دست تنهام کم میارم اینک هیشکی حال روحی منو درک نمیکنه اینک جای عملم باز بخواد باز سه درداش

مهم اینه دردش موندگار نبس
من زایمانم طبیعیه ،میگم نهایت یه روز درده دیگه

خدا کمکت کنه گلم انشاالله برام دعا کن خیلی میترسم

سنو انومالی رفتم گفت بریچه نذر کردم همینجوری بمونه 😂😂گفتم خدایا این بچه نچرخه یه گاوی گوسفندی نذر

وای خدا مث منی من زایمان طبیعی داشتم هشت ماه قبل گفتم دگه گوه بخورم حامله بشم پسرم چهار ماه شدم دوباره حامله شدم 🥴🥴😂😂الآنم اینقدر استرس دارم اوففف هی میگم من میرم سزارین مامانم میگه نه طبیعی 😂🤦

من که یه ترس شدیدی از حمام رفتن و اتاق عمل افتاده جونم . جوری که وقتی میرم حمام نفسم کامل بند میاد انگار گذاشتنم تو قبر . هفته ای یه بار فقط سرمو میشورم اونم با گریه و شوهرم بیاد دم در حموم و ....
زایمان اولم انگار میخواستم برم بهشت از بس ذوق داشتم .ولی الان به عمل که فکر میکنم نفس تنگی میگیرم و حال بده میاد سراغم

فکر نکن به خدا توکل کن . منم استرس زایمان ندارم ولی از قسمت سوندش میترسم بهم سون وصل کردن بر دوقلوها خیلی درد داشتم . همش داشتم میسوختم . گفتم خانم اشتباه نزدین خیلی درد داره. دیگه رفتم اتاع عمل یادم رفت .

به لحظات بعد که بچه رو میبینی فک کن که مرحلت زایمان رو رد کرده بودی😁

منم خیییییلی استرس دارماااااا🥹🥹🥹🥹🥹

باور کن من از خدامه همین فردا زایمان کنم

من برای کلیه ام بی حس شدم و واقعا درد کشیدم ، اما الان فک میکنم هم میترسم هم واقعا خدا رو شکر میکنم که ان شاءالله نتیحه ی این عمل بچه دار شدنه ، نه اینکه خدایی نکرده درمان یک بیماری
ان شاءالله همه مون راحت زایمان کنیم و بچه های سالم و صالح و خوشگل خدا بهمون بده

شما کدوم بیمارستان سز میشی

من ک هنوز تجربه نکردم ک استرس داشته باشم😹

منم زیاد ب زایمان فکر نمیکردم اما این هفته اخر خیلی ترسا اومده سراغم😢

منم البته استرس زایمان زود رس هم دارم

من فقط میخوام بخوابم و روز قبل عمل بیدار شم ازدست این استرسا راحت شم

سوال های مرتبط

مامان جوجه مامان جوجه هفته سی‌وچهارم بارداری
میخوام ترجمه زایمان اولم از بیمارستان فرهمندفر رو براتون بگم شاید
الان که نزدیک به زایمان دوممه استرس اون شرایط رو گرفتم انقدر که زایمان اولم بهم سخت گذشت
من دخترمو خرداد ۱۴۰۳ به دنیا اوردم
دکترم خانم قاسم خانی بود که خیلی دکتر خوبی بود ولی چون میخواستم سزارین اختیاری انجام بدم فقط میتونست توی بیمارستان فرهمندفر سزارینم کنه
البته گفتم شاید چون بیمارستان خصوصیه خوب باشه
دکترم اونموقع ۲۰تومن و بیمارستان با هزینه ی اتاق خصوصی ۲۵ تومن ازم گرفتن
من خیلی اصرار داشتم که بهم پمپ درد وصل کنن ولی بهم گفتن تو اتاق عمل باید بگم
رسیدیم روز عمل که ساعت ۸ صبح عمل داشتم ولی ساعت ۵ عصر عملم کردن با اینکه حتی دکترمم اومده بود و کلی معطل شده بو‌د چون سزارین اولم بود استرس نداشتم با ولیچر بردنم اتاق بالا برای عمل و وقتی رسیدم تو اتاق عمل تازه استرسم شروع شد
نشوندنم رو تخت و دکتر بی حسی شروع کرد برای بی حسی زدن وقتی بی حسی رو زد گف بی حس شدی ولی من انگشتای پام تکون میخورد و گفتم نهههه من هنوز بی حس نشدم صبر کنید
بقیشو تو یه پارت دیگه میگم دیگه اینجا جا نداره😂😅
مامان بی اعصاب مامان بی اعصاب هفته سی‌وپنجم بارداری
تجربه زایمان طبیعی من #۶

هرچند دیگه رضایت نامه هم میدادن منو نمیبردن سز چون اون بیمارستان عین عقده ایا فقط میخوان طبیعی بزائوننت، خلاصه من پیشرفتم کند بود هی ناله میکردم و داد میزدم از درد میگفتم پس کو اون ماماخصوصی گفتن باید سه سانت شی تا بش زنگ بزنیم گفتم من که دارم همه دردارو میکشم دیگه میخواد بیاد برام چیکار کنه؟ گفتم توپ بدین اونم گفتن بعد سه سانت! ولی من هنوز دو سانت بودم و از درد انقددد میپیچیدم به خودم و داد میزدم که خودشون اومدن یه گاز دادن بهم که تنفس کنم وقتی میکشیدمش نئشه میشدم انگار یه عالم دیگه رفتم هیچی از اطرافم نمیفهمیدم فقط وقتی انقباضم شدید میشد حس میکردم دردشو، تو همون حالت نئشگی عصر بود که دکتر اومد معاینه کرد گفتن چارسانت شده گفتن زنک بزنیم ماماش بیاد گفتم نمیخواد دیگه زحمت کشید الان بعد این همه عذاب میاد چیکار؟ گفتن پشیمون شی نمیاد بعدنا گفتم نمیخوام، پا شدم یه توپ گرفتم هی راه میرفتم و رو توپ ورزش میکزدم ولی اینو بگم وقتی انقباض میگرفتم انقد سخت بود اصلا قفل میشدم تو همون حالت حسش مثل اینه که لگنت سنگین سنگینه و به سختی راه میری و همش حس دلپیچه و دسشویی داری که هزچی بیشتر نزدیک زایمان میشی بیشتر میشه...