سوال های مرتبط

مامان بادوم زمینی👼🏻 مامان بادوم زمینی👼🏻 ۲ سالگی
همینطوری نشسته بودم رو مبل در خیالات خودم سیر میکردم ک یهو یادم افتاد امروز روز دختره تو دلم گفتم خدایا من نمی‌دونم بچه بعدیم چیه ولی تو میدونی اگر یه روزی بهم دختر ندادی جاش یه عروسی بده ک اهل و عاقل باشه نمیگم مثل دختر باشه چون هیچ عروسی نمیتونه جای دختر باشه ولی حداقل خوب باشه در عوض منم براش مثل مادر میشم شاید منم بخوبی مادرش نباشم ولی تمام تلاشم و میکنم 🥺
روز دختر براش هدیه میخرم مثل دختر خودم روز تولدش هدیه میخرم حتی سالگرد ازدواجاشون بهش نشون میدم که برام مهمه چون پسرم برام مهمه همه کاری میکنم براش همه اون چیزایی ک خودم دلم میخواست ولی هیچ وقت برام انجام ندادن
اونروز تاپیک یه مامانی و اینجا خوندم واقعا از ته قلبم براش خوشحال شدم مادرشوهرش سالگرد مادرشدنش براش گل فرستاده بود🥲 دلم میخاد همچین مادرشوهری باشم چون دختر مردم سوگولی هر خونس میاد خونه پسر من
کاری میکنم که وقتی حتی پسرمم کاری کرد بتونه راحت و بدون ترس باهام درددل کنه اینجوری باشم ک بدونم وقتی اون آروم باشه پسرم آرومه زندگیش آرومه مغزش و بدنش سالمه بنظرم این مادر پسره ک اجازه میده عروسش چطور با پسرش برخورد کنه زندگیش بشه جهنم یا بهشت
نظرتون چیه!؟